ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - گونه هاى ولايت
عيسى از امام مهدى (ع) دليل آن است كه شأن ولايت از نبوت بالاتر است. همانطور كه ولايت، سرّ آفرينش بشر بوده است. علّامه طباطبايى (ره) دراينباره مىگويد:
ولايت، كمال حقيقى انسان، و هدف نهايى قرار دادن دينِ بر حقِّ خداوندى است. ٦
سيّد سبزوارى (ره) نيز گفته است: «مرتبه ولايت، والاترين و بزرگترين مقامها، محور مدار تكوين و تشريع، و ريسمان امتداد يافته ميان خداوند متعال و همه آفريدگان اوست. و آن هم، علت فاعلى و هم علت غايى است در حالى كه بسيار به ندرت اين دو علت در يك امر جمع مىشوند و فى الجمله، آن آخرين [منزل] قوس صعود، و سرّ خدا در ميان جهانيان است». ٧
اكنون كه قدرى اهميت ولايت توضيح داده شد، معنا، مصاديق، نقش و چگونگى رسيدن به آن را در عناوين زير مورد توجه قرار مىدهيم.
معنى ولايت
واژه ولايت در قرآن كريم با مشتقّات فراوانى همچون: ولى، والى، اولياء، موالى، تولّى، تولية و ... ذكر شده است. معنى جامع اين كلمات عبارت از اين است كه: «دو شىء يا بيشتر چنان شوند كه چيزى غير از خودشان، بينشان فاصل نباشد، و به عبارتى ديگر هيچ جدايى بينشان نباشد.
اين معنا به عنوان استعاره براى نزديكى (مكانى) به كار مىرود. مثلًا گفته مىشود: «فلانٌ يلى فلانٌ؛ فلانى پشت سر (بلافاصله پس از) فلانى است». از ديگر معناهايى كه براى اين واژه به كار رفته مىتوان به: دين، دوستى، يارى، عقيده اشاره كرد. و برخى براى آن تا ٢١ معنى برشمردهاند. ٨
علّامه طباطبايى در اين باره مىنويسد: «ظاهر آن است كه نزديكى و قرب مذكور كه از آن با واژه ولايت تعبير شده، ابتدا انسان آن را براى اموال و دارايىهاى خود وضع كرده، سپس در مورد برخى از اقسام قرب معنوى به كار برده است». ٩
سيّد سبزوارى نيز درباره ريشه لغوى «ولى» چنين گفته است: «ارتباط حاصل بين دو شىء كه موجب آميختگى مادى يا روحى يا هر دوى آنها شود». ١٠
در پرتو اين تعريف، هنگامى كه گفته مىشود: «ولايت از آن خداست»، منظور از آن همراهى خداوند با همه موجودات است. و هنگامى كه گفته مىشود: «فلان شخصى ولى خدا است» منظور اين است كه وى به مرتبهاى از سير اخلاقى و عرفانى رسيده كه همه حجابهاى نفسانى بين او و خدا از ميان رفته است.
آنچه در اينجا براى ما مهم است، معنى اصطلاحى ولايت است. مفسران گفتهاند:
معنى واژه ولى در قرآن كريم، عبارت از: كسى است كه امور انسانها را درباره جانها و مالهايشان سرپرستى نموده، حق تصرّف از جانب خود يا به اذن ديگرى در شئون ايشان را داراست. ١١
گونههاى ولايت
ولايت به چند گونه تقسيم مىشود:
١. ولايت تكوينى: كه عبارت از قدرت تصرف در امور تكوينى، تسخير اشياء و موجودات، مانند: طىالارض، زنده كردن مردگان، شفاى بيماران و ... است. اين ولايت، مخصوص خداوند متعال بوده و وى آن را به برخى از بندگانش نظير پيامبران و جانشينانشان (ع) عطا فرموده است. براى آگاهى بيشتر در اين باره به معجزات معصومين (ع) در قرآن كريم و كتابهاى عقيدتى و تاريخى مراجعه كنيد.
٢. ولايت تشريعى: كه خود بر دو گونه است:
اوّل: حقّ تشريع خداوند متعال كه ويژه ذات اوست؛ مىفرمايد:
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ. ١٢
فرمان، جز براى خدا نيست. دستور داده كه جز او را نپرستيد. اين است دين درست، ولى بيشتر مردم نمىدانند.
و خداوند تعالى اين حق را به برخى از اولياى معصوم خود بخشيده است؛ بدين معنى كه ايشان (ع) قدرت وضع احكام شرعى واقعى را كه منطبق بر اراده اوست، يافتهاند.
دوم: وظيفه ولى، امر و نهى و وظيفه انسانها اطاعت از اوست. اين ولايت ويژه خداوند متعال و كسانى است كه خود او اين صلاحيت را به ايشان عطا كرده؛ چون پيامبران و جانشيانان (ع). و مىفرمايد:
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ. ١٣
پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزديكتر] است.
خداوند در اين آيه حدود ولايت پيامبرش (ص) را تعيين نموده، بيان مىدارد كه او نسبت به همه آنچه از شئون نفس است، از خود بشر اولى (سزاوار) مىباشد.
حضرت امام صادق (ع) در روايتى در بيان تفسير سخن خداوند متعال: «ولى شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آوردهاند، همان كسانى كه نماز برپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند». ١٤ مىفرمايند:
«إنّما»؛ يعنى خدا و رسولش و كسانى كه ايمان آوردهاند؛ يعنى حضرت على و فرزندانش، تا روز قيامت، نسبت به شما داراى ولايت، و نسبت به شما، كارها، خود و مالهايتان شايستهتراند. ١٥
علامه طباطبايى در اين باره مىگويد: «نتيجه آنكه، آنچه را مؤمن براى خودش مىبيند مانند: حفظ، نگهدارى، محبت، كرامت، اجابت درخواست. و نفوذ اراده، پيامبر در آن موارد از او اولى است. يعنى اگر امر دائر بين پيامبر و بين خود او در هر يك از آنها شود، جانب پيامبر بر جانب خودش برترى دارد». ١٦
اين ولايت، آشكارا در اين سخن خداوند متعال آمده است:
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً. ١٧
و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد؛ و هر كس خدا و فرستادهاش را نافرمانى كند قطعاً دچار گمراهى آشكارى گرديده است.
شأن نزول اين آيه كريمه، به ازدواج زينب، دختر جحش، با صاحبش زيد بن حارثه، بود كه رسول خدا (ص) خطبه آن را خواندند و دليل آن است كه آن حضرت (ص) بر همه چيز، حتى بر امور شخصى اولى است و ولايت دارند.