ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - مسيحيت صهيونيست از نظر تا عمل
و دولت آمريكا زياد است، اما جنبش صهيونيست احمق نيست. صهيونيزم اين جنبش را مىشناسد، پذيراى آن است، تشويقش مىكند، آن را تأمين مالى مىكند، پول مىدهد و كمك مىكند. پس ارتباط اينها متقابل است. به همين دليل هم هست كه بر سياستمداران و رسانهها تسلط دارند و افكار و نظرات خود را درباره اسرائيل، ايران و ... معرفى مىكنند.
برخى مىگويند افرادى همچون «جورج بوش» عضو ايلوميناتى هستند. نظر شما چيست؟
سؤال خوبى است. من هم دوست دارم جوابش را بدانم. فهم مسئله ايلوميناتى يا جنبش ماسونى سخت است؛ مگر اينكه عضوش باشيد و بعد از آن خارج شويد. من يك مثال برايتان ذكر مىكنم. اين نماد [دست شيطان] يك نماد شيطانى است و در غرب توسط باطنگرايان مورد استفاده قرار مىگيرد. اما نماد يك تيم فوتبال آمريكايى در تگزاس نيز هست؛ لانگ هورن تگزاس، شاخ گاو. بنابراين وقتى جورج بوش اين علامت را در تگزاس نشان مىدهد بايد ببينيم منظورش چيست؟
اين ابهام برانگيز است، چون سياستمداران ديگرى هم هستند كه همين نماد را بكار مىبرند. پس بايد بفهميم نماد، نماد ايلوميناتى است يا چيز ديگرى؟ ما مىدانيم كه جورج دبليو بوش از زمان تحصيل در دانشگاه عضو سازمانى سرّى به نام انجمن جمجمه استخوان بوده است. من يك مصاحبه را ديدم كه با جورج بوش انجام شده بود. او بسيار طفره مىرفت. از او پرسيدند آيا پدرت در آن انجمن عضو بود؟ بوش جواب داد: به خاطر نمىآورم. من با خودم گفتم: شوخى نكن، يعنى نمىتوانى به ياد بياروى؟
هركس كه عضو يك انجمن مخفى است، عضويتش حتماً با ايمانش به مسيح تناقض پيدا مىكند. چون مسيح به ما گفته بايد در انگيزهها و اعمالمان روراست و صادق باشيم. اگر وفادارى من نسبت به كشورم يا نظامى سياسى يا هر انجمنى بيشتر از وفادارىام به خدا باشد، در آن صورت مشكل پيدا مىكنم. من فكر مىكنم او [بوش] علاوه بر اينكه رئيسجمهور يك كشور و فردى مسيحى است، عضو اين سازمان مخفى نيز هست.
آيا ايدئولوژى مسيحيت صهيونيستى تهديدى براى صلح جهان به شمار مىرود؟
بله، قطعاً. چون جهان را دوقطبى مىداند؛ [جهان] يا سياه است يا سفيد، خير يا شرّ. و وقتى اين طرز تفكر با سياست خارجى تركيب شود، آنچه براى آمريكا و اسرائيل خوب است اراده خدا قلمداد مىشود و آنچه براى آمريكا و اسرائيل بد است خارج از اراده خداوند شمرده مىشود. اين بسيار خطرناك است. مثلًا «جان هيگى» ٥ بعد از مرگ «جرى فالول» جاى او را پر كرد. جان هيگى دائماً از آمريكا مىخواهد قبل از آنكه ايران به تكنولوژى هستهاى دست پيدا كند به آن حمله كند. او علتش را واقعيت بخشيدن به كتاب مقدس و آمدن مسيح بيان مىكند. كسى كه بيرون از ماجرا ايستاده و منتقد آن است پى به مسئله مىبرد. پنج سال پيش مىگفتند آمريكا بايد به اسرائيل بپيوندد و به عراق حمله كند تا پيشگويىهاى انجيلى به حقيقت بپيوندند؛ يا ٢٠ سال قبلتر روسيه بود. پس دشمنان آنها بر اساس حرف روزنامهها تعيين مىشوند. كسانى كه حافظه خوبى ندارند، زود دچار فراموشى مىشوند. چه شد؟ همه چيز دوباره عوض شد؟ مىبينيد؟ اين چيزى است كه من به دنبال افشايش هستم و بسيار خطرناك است. چون آنها پيرو تعاليم مسيح نيستند. او از ما خواست صلح را گسترش بدهيم نه هر روز به تعداد زنان بيوه بيفزاييم. او ما را به آشتى دعوت كرد نه به جدايى. آنچه آنها انجام مىدهند ايجاد جدايى قومهاست. مىگويند بايد عراق را از هم مجزا كنيم؛ بايد فلسطين را جدا كنيم. آنها مىخواهند جدايى ايجاد كنند. اين خلاف تعاليم مسيح است، پس خطرناك است.
كدام شاخه از جريان مسيحيت صهيونيستى از همه مهمتر و قدرتمندتر است؟
حداقل سه شاخه وجود دارد؛ «صهيونيستهاى منتظر مسيح» يا منجىگرا (Messianic Zionists) آنها يهوديانى هستند كه يا به مسيح اعتقاد دارند، يا به پيشگويىها (در ميان يهوديان). آنها بىخطرترين گروه هستند؛ از نظر سياسى. چون به سياست اهميت نمىدهند، فقط مىخواهند مردم را نسبت به مسيح آگاه كنند. اما اين عقيده را هم دارند كه اسرائيل خاص است.
«مسيحيان صهيونيست آخرالزمانى»
( Apocalyptic Christian Zionists or Theological Christian Zionists )
، كسانى چون «تيم لاهى» ٦، جان هيگى و ديگران. لاهى سرى كتابهاى بازمانده ٧ را نوشت كه سرتاسر درباره آرمگدون است و در آمريكا مشهور است. اين افراد بسيار مؤثرند چون كتاب مىنويسند و ذهن خوانندگان را تغيير مىدهند.
پس صهيونيستهاى منتظر مسيح، مسيحيان صهيونيست آخرالزمانى و بعد «مسيحيان صهيونيست سياسى»؛ كسانى همچون رابرتسون، جرى فالول. آنها هميشه با سناريوى آخرالزمان موافق نيستند و هميشه موافق اوانجليسم نيستند،