ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٥ - شرح دعاى ندبه
افكنده و تا سه مرتبه پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، كلام را مكرر نمود و مردم سرها به زير انداخته بودند. پس فرمود: اين حكم مالى و راجع به طلا و نقره نيست. سرها را بالا نموده گفتند: بفرماييد. پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، اين آيه را بر ايشان قرائت نمود.
ظاهر آيه آن است كه مودت و دوستى ذوى القرب را اجر و رسالت پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، قرار داده، و اين خود كمال تأكيد است در سفارش اين حكم و اشاره به اين است كه رسالت براى تأسيس دين و علت موجده شريعت است؛ و مودت اين خانواده و اعتقاد به امامت ايشان موجب بقاى دين و علت مبقيه شريعت است، كه اگر مردم پيروى از اين خانواده نكنند، سبب خرابى دين شده، زحمات پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، از بين مىرود. لذا مودت تكليفى است براى مردم، و فايده آن به خودشان عايد مىشود. نه آنكه پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، براى خود اجرى بخواهد. چنانچه در ذيل همين آيه مىفرمايد:
وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً[١]
هر كه اظهار مودت كند و از اين امر ثوابى براى خود كسب كند، ما ثواب او را زياده عطا مىكنيم.
و همچنين در آيه بعد ما سألتكم[٢]، كه فراز بعدى دعاست، مىفرمايد: من براى تبليغ رسالت خويش اجرى خواهش ندارم، مگر آنچه را كه نتيجهاش براى خودتان باشد.
همچنين در آيه بعد از آن در اين آيه ما أَسْئَلُكُمْ ...[٣] مىفرمايد: آنچه من براى اجر رسالت خواهش كردهام، به جهت آن است كه راه حق را بيابيد.
و از ابن عباس روايت شده است كه: چون اين آيه نازل شد، از پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، پرسيدند: مراد از ذوى القربى كيانند؟ فرمود: على و فاطمه و اولاد ايشان عليهم السلام.
و از ابى امامة باهلى نقل شده است كه پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، فرمود:
خدا انبيا را از درختهاى مختلف آفريد، ولى من و على از يك درخت خلق شدهايم، من ريشه آنم و على شاخه آن و فاطمه لقاح آن و حسن و حسين ميوههاى آن و شيعيان ما برگهاى آن. هر كه چنگ زند به شاخهاى از شاخههاى آن اهل نجات، و هر كه مايل شود (كناره گيرد) از آن، اهل هلاكت است. و اگر بندهاى هزار سال بين صفا و مروه عبادت كند، و باز هزار سال ديگر، تا آنكه بدن او كاهيده و مانند مشك كهنه شود، و محبت ما را نداشته باشد؛ خدا او را به رو در آتش مىاندازد (پس پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، به اين آيه استشهاد فرمود).
نيز سعيد بن حبير از ابن عباس چنين روايت كند: زمانى كه پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، هجرت به مدينه نمود، اسلام رونقى يافت. طايفه انصار به عرض رساندند كه: يا رسول الله! هرگاه عارضهاى پيش آيد، اموال ما همه آماده و پيشكش شماست. پس اين آيه نازل شد و پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، برايشان خواند و پس از آن فرمود: اجر رسالت من آن است كه بعد از من با اولاد من دوستى كنيد. چون از مجلس بيرون شدند، منافقين گفتند: اين آيه افترا به خداست و پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، مىخواهد ما را زير دست اولاد خود گرداند. پس آيه ٢٣ از سوره شورى نازل شد:
ام يقولون افتراى على الله كذباً
مىگويند پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، دروغ بر خدا بسته است.
پس پيغمبر منافقين را احضا فرمود و آيه را برايشان قرائت نمود، پس ايشان گريستند و امر برايشان سخت شد شد، آنگاه خدا توبه آنان را قبول نمود و آيه زير را نازل فرمود:
وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ[٤]
خدا توبه بندگانش را قبول مىنمايد و گناهان ايشان را عفو مىكند و علم به اعمال ايشان دارد.
و پيغمبر، صلّى الله عليه و آله، قبولى توبه را به ايشان بشارت داد.
و بهترين آيهاى كه بر لزوم مودت ائمه دلالت دارد، آيه ٧٣ از سوره اسراء است:
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ[٥]
روز قيامت هر دسته از مردم را به همراهى امامشان مىخوانيم.
سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كند كه اميرالمؤمنين، عليه السلام، فرمود:
ان الائمة امام هدى و امام ضلاله
پيشوايان مردم دو دستهاند:
بعضى امام هدايت به راه راست، و بعضى امام گمراهى مىباشند.
و والبى روايت كند كه على، عليه السلام، فرمود: