ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - غرب و توسعه، ما و استراتژى انتظار
غرب و توسعه، ما و استراتژى انتظار
براى گشودن باب يك گفتمان تازه درباره مهدى موعود (عج) فرصت را مغتنم شمرده و به حول و قوه الهى و امداد غيبى حضرت ولى عصر عليه السلام موضوع زير را كه در قالب گفتارى كوتاه تنظيم شده است در دايره نقد و نظر انيشوران محترم اين مرز و بوم به بحث و بررسى مىگذاريم.
از حدود يك سده پيش به اين سو و شايد بسى پيشتر، طيفى خاص از انديشوران مغرب زمين از قبيل كارل ماركس، پال كندى، ساموئل هانيتكتون، واضع نظريه برخورد تمدنها، الوين و هايدى تافلر دو طراح تئورى موسوم به موج سوم، و فرانسيس فوكوياما، مشاور فرهنگى كاخ سفيد، به تحليل وضع موجود و پيش بينى وضع آينده رو آوردهاند. نحوه پرداخت موضوع و همچنين ديدگاه اين تمدن از انديشوران نسبت به آينده، با آنچه معمولًا از آن بعنوان فئوريسم يا مسيانيسم و عقيده به موعود آخرالزمان ياد مىشود، ماهيتاً تفاوت دارد، چه عمده بحث متفكران ياد شده علاوه بر پيش بينى آنچه رخ خواهد داد، تبيين نقش مخاطبان خود، مشخصاً دولتمردان ايالات متحده آمريكا و ساير كشورهاى غربى، در ساختن بنياد تمدن آينده و ترسيم خط مشى سياسى، اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى اين جوامع در قرن بيست و يكم است. در حالى كه معتقدان به موعود آخرالزمان- فى المثل شيعيان- غالباً تنها به توصيف وضع موعود مىپردازند يا حداكثر از نشانههاى ظهور سخن مىگويند و در اين ميان نقش عموم مخاطبان موعود در كشورهاى اسلامى و يا دينداران معتقد به وى در ساير ممالك در ساختن تمدن آينده به كلى به فراموشى سپرده مىشود.
نكته قابل توجه در اين ميان آن است كه ممالك شيعه نشين همچون بخشى از جبل عامل لبنان، مناطقى از مصر و يمن و به ويژه كشور ايران در طراحى استراتژى آينده خود، عموماً طرحهاى ارايه شده از سوى مترجمان و ناشران آراء متفكران غربى ياد شده را مد نظر قرار داده و شاخصههاى تمدن موعود مهدوى را به كلى به فراموشى مىسپارند. به عبارتى انتظار مثبت نيز در دايره رفتار فردى محدود و محصور مىشود و متوليان امر جامعه نيز علاوه بر پذيرش تحليلهاى صورت گرفته از وضع موجود و اوضاع آينده، و بدون توجه به فلسفه سياسى و تاريخى خاص شيعه، كه خط سير مشخص آدم تا خاتم را معين مىسازد، الگوى خاص تمدن اسلامى مطلوب خود را در شش قرن تمدن اموى و عباسى و ... جستجو كرده و از ايران هزار و چهارصد سخن مىگويند.
اينك اين سؤال اساسى مطرح مىشود كه باتوجه به روايات آمادگى ظهور كه لزوم حفظ بنيه دفاعى جامعه اسلامى را و لزوم شناختن دقيق دشمن و جلوگيرى از نفوذ افكار التقاطى در جامعه اسلامى را از اوجب واجبات و افضل عبادات مىشمارند و باتوجه به نقش تعيين كننده يهود، يا يهوديت صهيونيستى در وقايع مربوط به بعثت، ولايت، غيبت و ظهور، و افشاء خطوط پنهان مطرح شده از پروتكل علماء يهود، يا توجه به اين موضوع، آيا كنار كشيدن خود از طراحى نظام آينده و عدم آماده سازى شرايط ظهور، به عبارتى رضا به وضع موجود و عدم نقد تمدن غرب و صهيونيسم به عنوان عمدهترين دشمنان موعود، بلكه انفعال در برابر طرحهاى از پيش تعيين شده ايشان، به مثابه رفتار سخيف بنى اسرائيل در زمان حضرت موسى عليه السلام نخواهد بود كه خود را از نبرد با دشمنان عقيدتى، سياسى خود كنار كشيدند و مبارزه با دشمن را تنها وظيفه خدا و رسول او تلقى كردند كه يا موسى! إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ