ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٢ - بحران رهبرى
قدرتمندان لذت پرست خاور و باختر انگشت تمجيد و ستايش به دندان مىگزند و تبعيت از نظام منحط آنان را به سبب مرعوبيت در قبال ظواهر تكنيكى پرورده از سوى ايشان بر خود واجب مىشمارند و تا زمانى كه ستارگان سينما و قهرمانهاى پوشالى ميدانهاى ورزشى و سرمايه داران كارتلهاى قدرت و تراستهاى اتراف را بر صاحبان درد و خرد و انديشه ترجيح داده، به عقل و درايت و زيركى گردانندگان قطبهاى صنعتى جهان مرحبا مىگويند! سرنوشتى جز سرنوشت شوم نسل كنونى نخواهند داشت و در اين ميان اگر فرجى هم رخ دهد و اگر قائمى به قيام خود بر عليه اين فرهنگ بيداد بشورد و بتازد، پيروزمندان و نجات يافتگان اين وادى كسانى غير از ستايشگران تمدن امروز بشر و كرنش كنندگان به فرهنگ پول و قدرت اند، كه:
يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ[١]
روزى كه برخى نشانههاى پروردگار تو بيايد، هيچ نفسى را كه پيش از آن ايمان نياورده يا در ايمان خود خيرى كسب نكرده باشد، ايمانش سودى نمىرساند.
بگو: در انتظار بمانيد، كه بى گمان ما نيز منتظريم.
اين مقدمه را از آن رو آوردم كه در اين شماره از سلسله گفتار خود درباره نسبت ما و مهدى عليه السلام در عصر حاضر، اين نكته مهم را در دايره انديشه شما خواننده گرامى اين مقاله به قضاوت و داورى بگذارم، كه آيا فناورى و دانشى كه مهد اصلى پرورش اكثريت قريب به اتفاق پژوهشها و طرحهاى انجام شده در مسير آن در بسترى از محيطهاى نظامى شكل گرفته و نظريههاى جامعه شناسانه، روانشناسانه و اقتصادى و اجتماعى و سياسى كه در دامان اومانيسم خاكى و بريدن از مبداء معبود و در بستر سه عنصر لاينفك نظام نوين جهانى يعنى قدرتمندى، لذت جويى و ثروت اندوزى پرورش يافتهاند، مىتوانند غايت مطلوب جامعه جهانى شمرده شوند، يا به عنوان وسيلهاى مناسب اين جامعه را به سوى خير حقيقى آن رهبرى كنند؟ و چگونه قدرتمدارانى كه از فهم دقيق آغاز و انجام جهان و حقيقت نوع انسانى به عنوان تنها يك حلقه از حلقههاى بى شمار آفريدگان خدا غافل ماندهاند، مىتوانند سكان اين كشتى طوفانزده را در اين اقيانوس پرتلاطم نابسامانىها به ساحل نجاتى كه در پس آن سعادت و كاميابى است رهنمون باشند. آيا جهان به سردمدارى رهبرانى چون سران قطبهاى صنعتى جهان فى الواقع رو به خير حقيقى و سعادت واقعى خود روان است و آيا به كفايت نظريه پردازان عرصههاى مختلف علوم انسانى مىتوان از كنه وجود دل بست؟!
اگر حقيقتاً تكنولوژى برتر جهان صنعتى و نيمه صنعتى و نظم مصنوعى حاكم بر روابط اجتماعى اين جوامع غايت مطلوب ماست، پس از چه رو اين انسان به اصطلاح آزادى كه علاوه بر محاسبات پيچيده ذهنى، فعاليت بدنى و جمع و نقل اطلاعات گسترده حاصل از فعاليت عقلانى ميليونها نفوس بشرى را به رايانهها و شبكههاى اطلاع رسانى سپرده، به كشف كهكشانهايى بيرون از كهكشان راه شيرى توفيق يافته، سطح عمومى زندگى انسانها حتى فقيرترين آنها را لااقل در بسيارى از جوامع- از نظر بهداشتى، آموزشى و امثال آن تا حد قابل قبولى بالا برده، اميد زندگى يعنى ميانگين سنين بودن در اين دنياى فانى را با افزايش همين سطح عمومى حيات فزونى بخشيده، در هنر سينما و تصويسازى با بهرهگيرى از تكنولوژى پيشرفته موجود از قبيل هالوگرام و شبيه سازهاى كامپيوترى به سطحى بالا از فنآورى رسيده، به بازسازى حيات جانداران منقرض و دوباره آفرينى نسل غول پيكران دوران باستان همت گمارده، طرح توليد غيرجنسى جانداران پرسلولى) كلونيسم (و از جمله انسان را در دستوركار خود نهاده و ... در مجموع به هزاران هزار موفقيت علمى و تكنولوژيكى در عرصه افكار و اعمال و ايجاد نظم نوين سياسى اقتصادى در جهان توفيق يافته است. على رغم كسب اين همه كامروايى صورى و ظاهرى، بيش از هر زمان ديگرى از آينده در هراس، از زندگى ماشينى و طبيعت بى جان و مصنوعى دل خسته و در پركردن صحيح و كارآمد اوقات فراغت حاصل از دانشى كه روز به