ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣١ - بحران رهبرى
ناپذير الهى و مجموعه عواملى كه بشر عادى غيرمعصوم، به علت ضعف و حدود خاص وجودى و گرفتارى در حصار خيال و ماده از لحاظ همه آنها ناتوان است؛ بر سرنوشت او حاكم بوده و به عبارت ديگر از آنجا كه زاويه كوچك انحراف او از صراط سوى و مستقيم الهى در طول زمان به شكافى عميق مابين او و خير حقيقى تبديل گرديده است، بنابراين نتيجه نهايى اين گزينش خطا چيزى جز غّى يعنى خمودى و سقوط در سراشيب انحطاط نخواهد بود.
در چنين حالتى شرط عقل آن است كه مردم جهان به خود بيايند و يكپارچه به سوى رهبرى معصوم عليه السلام يعنى انسان پيوسته با غيب و برى از حدود وجودى بشر عادى بشتابند؛ اما مع الاسف عادت جارى جوامع بشرى در طول تاريخ، افتادن از چاله به چاه و يا درصورت توسل به دامان معصوم عليه السلام پس از چندى رجعت و بازگشت از نعمت ولايت و گرديدن بر پاشنههاى ارتجاع بوده است. ظهور و افول مكاتب مختلف بشرى در طول قرون گذشته و سير قهقرايى برخى انقلابيون نهضتهاى دينى انبياء الهى در طول تاريخ بشرى، از آن جمله رفتار سخيف صحابه نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله و سلم با جانشينان برحق آن نبى معصوم عليه السلام از جمله مصاديق بارز اين چرخش بودهاند. به ديگر سخن، بشر نادان، با عقلانيت جزوى و خاكى خود، همواره از اين نكته غافل مىماند كه پيشرفت فنآورى و تكنولوژى و مهار مادى بر نفس سركش انسانى و دگرگونى صورى اين و آن سيستم ناكارآمد و ناكامل اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى، به مثابه تغيير ذائقه و نيازها و احساسات درونى و خيره سريهاى اين بشر سركش و طغيانگر نيست. يعنى نمىتوان انتظار داشت كه نياز انسان به خوردن و خوابيدن، تناسل و توارث، نقل و انتقال و روابط مالى و بازرگانى و حقوق مدنى و جزايى با تحول جوامع و نظام ادارى و اجتماعى حاكم بر آنها دگرگونى بيبد و در طبع زياده جوى بشر با دادن آزادى بيشتر به او يا سلب خودسرانه اين آزادى، تغييرى بنيادين حاصل شود. فلذا تغيير نوع خوراكيهاى هر عصرى، يا مدل و سبك پوشش و آرايش مردمان و يا پيدايش وسايل نوين حمل و نقل و ايجاد بنگاههاى نوين مالى و اعتبارى، تأثيرى در تغيير اصل اين حاجات و به حاكميت رساندن كار و سرمايه يا به قدرت رساندن قشر خاصى از افراد جامعه همچون طبقه بورژوايا پرولتاريا، و يا حتى تشكيل كمون اوليه و ثانويه و ... و امثال آن تاثيرى در روحيه ستيزه جوى بشر نخواهد داشت و اين اژدهاى افسرده به علت عدم مهار آن از سوى عقل وحيانى و نظام ارزشى الهى و برخورد قاطعانه با ستمكاران و جباران و تبهكاران جوامع بشرى، عاقبت به گرماى حرص و هوس بيدار خواهد شد و شايد علت اصلى قيام قهرى و ناگهانى مهدى موعود، عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف، و برقرارى اجبارى نظام عدالت در سراسر جهان، على رغم مخالفت بسيارى از نامردمان، در همين طبع كوته نگر و ساده پسند عموم افراد جامعه بشرى نهفته است، كه گرچه از پروريده دست خود و نظامى كه به انديشه خطاى خود بنيانگذار آن بودهاند، هماره در رنج اند، ليكن در برقرارى عدالت حقيقى همواره به تساهل و تسامح رو آورده و يا اين موهبت را از غير طريق آن كه تنها طريق معصومين عليه السلام است، جستجو كردهاند، به عبارتى بشر همواره يا در غالب موارد خود را از رهبرى معسوم عليه السلام بى نياز ديده و در برابر فرمانهاى خداوندى، خوى استكبارى دشمن آشكار خود يعنى ابليس را پيشه كرده است و من بر اين باورم كه تا زمانى كه دست كم طيف ممتاز و از لحاظ عده معتنابهى از افراد جامعه بشرى به لزوم برقرارى حكومت معصوم عليه السلام بر كل گيتى واقف نگردد و به قلم و قدم و مبارزه و در زمينه سازى ظهور نورانى معصوم عليه السلام به پيشواز آن حاكميت مطلق الهى نشتابد و تا وقتى كه جامعه بشرى از همه ايسمها و مكاتب خلق الساعه ذهن آشفته بشرى نوميد نباشد و زمام اختيار خود را به طيب خاطر يا دست كم كراهتى در عمل غيرمؤثر و ناتوان از برخورد با حاكميت حق- به دست معصوم عليه السلام، نسپارد، رهايى از دام معضلات خودافزون و روزافزون جهان معاصر سخت دشوار بلكه اصولًا ناممكن خواهد بود.
به صراحت بيشتر، تا زمانى كه دنيامداران خودباخته، حاكميت تكنولوژى كور صاحبان قدرت را بر سرنوشت خود به خشنودى باطن مىپذيرند و در برابر فرهنگ غلط