ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - نقطه عطف
وقتى اسلام و بيان معصومين عليه السلام حجّت موجه نباشد و تنها از آن براى اثبات برترى حجّتى كه از آن به صراحت سخن به ميان نمىآيد استفاده شود؛ به همين حال و روز مىافتيم كه افتادهايم. پس، قصه اينهمه به اسلام بر نمىگردد بلكه به حجّتهاى گوناگونى برمىگردد كه گروههاى مختلفى عَلم هواداريش را بر دوش گرفته و اثباتش را از ميان متون و اقوال بزرگان دين مىطلبند. نتيجه اين عمل معلوم است. بر مردم كوچه و بازار و به ويژه جوانان حرجى اينجاست كه جمع كثيرى از همه آنهايى كه در ميانه ميدان سينهچاك مىدهند، نيز كارى به مبنا و بنياد ندارند و اين خود اقتضاى دوره طفوليت و نوجوانى است. حتى اگر مردى چهل و چند ساله و صاحب مقام و منصب چنين كند از دورانى كه متذكر آن شدم نگذشته، اگر كسى تصور كند كه مىتوان قول و فعلى بىمبنا و حجّت عرضه كرد يا قال و مقالى را كه به گوش مىرسد بىمبنا و پايه تلقى كرد از سر خامى است، به همان سان كه بخواهد با زور دگنك اثبات كند غوغا منبعث از حجّتى واحد است يا تلاش كند آنهمه را به مبدأ واحدى چون دين خدا برگرداند.
نه آنكه، ميدان را براى هتك حرمت همه مقدسات و نشر الحاد باز مىگذارد؛ مىتواند ادّعاى آن كند كه حجّت عملش را ائمه معصومين عليه السلام در اختيارش نهادهاند و نه آنكه، مالى را و منصبى را ناروا جا به جا مىنمايد يا از آنِ نزديكان خود مىسازد؛ تا چه رسد به آنكه كسى حتى دينارى در راه تبليغ خود و نفسانيت خود استفاده كند و آراى ملحدين غربى را به اسم تفسير جديدى از اسلام به ميان جماعت خام و جوان بپراكند.
اينهمه حكايت از ظهور نفسانيتى خام و دنيا طلب مىكند كه چهره آرايش كرده و حجّت پنهان ساخته است.
متون دينى آنگاه كه از حجّت موجه خداوند سخن به ميان مىآورند، از مردى سخن مىگويند كه خواست حق را با هيچ بده و بستانى معاوضه نمىكند، با هر گونه شرك و الحاد ناسازگار است، حتى اگر صورت حق به خود گرفته باشد يا در هيأت بنا و ابنيهاى آشكار شود. ميراث بر همه انبيا و اوصيا، كه در سيره و سنت او همه چه بايد كرد؟ ها آشكار است، هيهات كه حتى برگى از دفتر حيات او و سطرى از كلام او را ناديده و نخواندهايم. كه اگر خوانده بوديم درمىيافتيم كه همه آنچه كرده و مىكنيم با محك او سنجيده مىشود، اين هم مربوط به آيندهاى دور يا پيچيده در ميان قرون گذشته نيست. بلكه، مربوط به همين امروز و همين لحظه از حيات ماست. ما را براى آنچه مىكنيم حجّتى نيست مگر آنكه از او و ولىزمان و فقيهعصر منصوب از جانب او تبعيت كنيم و برگرد محور وجودش، چنگ در حبل متينى زنيم و خلق خدا و خود را از حيرانى و تفرق برهانيم. هيهات كه به قول آن اهل دل:
|
هنوز ما را اهليت گفت نيست |
كاشكى اهليت شنودن بودى! |