ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - نشانه هاى بحران
همه درها [ى قدرت] را بر آنها گشوديم و چون بدانچه دست يافتند، سرمست شدند، ناگهان فروگرفتيمشان و آنگاه بود كه نوميد شدند.
بشر مدرن، سخت، گرفتار سنت الهى امهال و استدراج شده است و وقتى به اوج غرور و تفاخر رسيد (حَتَّى إِذا فَرِحُوا) آنگاه نوبت عذاب فرا مى رسد (أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً). جالب است بدانيد كه مصداق اصلى و نهايى اين آيه آخرالزمان است و امام معصوم (ع) درتفسير آيه مى فرمايد:
مقصود از أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً ظهور قائم (عج) ما است.
كه چون صاعقه و طوفانى بر تمدن مقتدر و سلطه جوى كفر و مدرن فرود مى آيد و همه چيز را ويران مى كند تا زمينه را براى استقرار تمدن باشكوه الهى و انسانى مهدوى (عج) فراهم نمايد.[١]
بحران معنا كه اساسى ترين بحران آخرالزمان است منجر به بحران هاى ديگرى چون بحران اخلاق، بحران اجتماعى، بحران اقتصادى، بحران اطلاعات و آگاهى، بحران محيط زيست، بحران سلامتى و بحران امنيت شده است كه هر روز مى توانيم مصاديق آن را در اخبار رسانه ها و بلكه دور و برمان مشاهده كنيم.
در اين ميانه «مسلمين در چه وضعى هستند» بحران زده؟ بحران زا؟ و يا ...
بحران آخرالزمان بحرانى فراگير است و كمتر كسى از آن در امان است و تنها ممكن است در شدت و ضعف بحران زدگى تفاوت هايى وجود داشته باشد. براساس روايت معروف «يملأ الله الأرض عدلًا و قسطاً بعد ما ملئت ظلماً و جوراً» آخرالزمان لبريز از بى تعادلى و بى توازنى و بحران است، و جالب اينكه حتى معدود كسانى كه به فهم اين بحران نائل مى آيند و از آن تبرى مى جويند نيز به نحوى گرفتار بحران اند. بنابراين ما شيعيان نيز بحران زده ايم. ما به ميزانى كه غرب زده و علم زده و تكنيك زده و مغروق در مناسبات و ساختارهاى تمدن غيرالهى مدرن هستيم، به همان ميزان بحران زده ايم و البته بحران زا هم مى توانيم باشيم. اصولًا هر بحران زده اى اگر بر بحران زدگى خويش وقوف نداشته باشد، بحران زا خواهد شد. ما به ميزانى كه امروز تمناى مدرنيته را (اعم از علم و تكنيك و دموكراسى و رسانه و هنر و فرهنگ اش) داريم بحران زده و بحران زا هستيم و حتى اگر به لحاظ نظرى به رد مدرنتيه بپردازيم و غيرالهى بودن اين تمدن را درك كنيم، چون در ميدان زندگى و عمل، مفرّى از ابزار و ساز و كارهاى مدرن نداريم، پس باز بحران زده ايم و اگر خيلى هنر داشته باشيم مى توانيم از بحران زايى مان بكاهيم.
آيا مى توان وضع ديگرى را برايشان فرض كرد و گفت اى كاش مسلمين چنين يا چنان بودند؟
بهترين وضعيت اين است كه در گام اول، ظلمت آخرالزمان و به ويژه دوره ظلمانى كنونى را درك نمايند كه شرط آن فهم بحران زده و بحران زا بودن تمدن مدرن است و خلاصه اينكه از «وضع موجود» بيزار شده و تمناى «وضع موعود» را پيدا كنند، اگر گام اول به نحو مطلوبى محقق شود و خواص و عوام بر سر آن اجماع نسبى و مؤثرى پيدا كنند آنگاه نوبت به گام بعدى مى رسد و آن اصلاح وضعيت در حد توان است كه البته پيوسته همراه با تمناى وضع موعود است كه همان حادثه عظيم ظهور است و اين تعبيرى ديگر از همان استراتژى و راهبرد انتظار است كه در ماهنامه ارجمند موعود نيز از آن بسيار سخن گفته مى شود.
در چنين موقعيتى با دو جبهه بحران زا و بحران زده چه بايد كرد؟ همراه شد؟ طرد كرد؟ يا اصلاح كرد؟
به پاسخ اين سؤال، تا حدى در پاسخ به سؤال پيش پرداختم، اجمالًا اينكه گام اول فهم بحران موجود است، گام بعدى تسرى و گسترش اين فهم در ميان خواص و عوام است و گام بعدى اقدام در حد وسع و توان است كه البته با ويرانگرى هاى ايجاد شده توسط تمدن