ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - ٢ حجّت در قرآن و روايات
از جايگاه و اهميت به سزايى برخوردار بوده و در آيات قرآن، روايات و ادعيه به جاى مانده از معصومان (ع) از زواياى مختلف به اين موضوع پرداخته شده است. به دليل جايگاه و اهميت اين موضوع برخى از مجموعه هاى روايى شيعه؛ از جمله الكافى، بخشى را با عنوان «كتاب الحجة» به بيان روايات مربوط به اين اختصاص داده اند.[١]
مهم ترين مباحثى كه در اين زمينه در آموزه هاى قرآنى و روايى مطرح شده، به شرح زير است:
١- ٢. حجت هاى الهى مايه بسته شدن راه بهانه جويى بر مردم: قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً.[٢]
پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا براى مردم پس از [فرستادن] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه] و حجّتى نباشد و خدا توانا و حكيم است.
در اين آيه خداوند هدف از فرستادن پيامبران را اتمام حجّت به مردم و سد كردن راه استدلال و بهانه جويى بر آنها دانسته است. بنابراين مى توان گفت كه انبيا «حجت» خدا بر مردم اند و با آمدن آنها ديگر كسى نمى تواند در درگاه خدا مدعى شود كه چرا راه مستقيم را به ما نشان ندادى.
در دعاى شريف «ندبه» به اين موضوع توجه شده و پس از اشاره به چندتن از پيامبران بزرگوار الهى چنين آمده است:
و كلٌّ شرعت له شريعةً ونهجت له منهاجاً و تخيَّرت له أوصياء مستحفظاً بعد مستحفظٍ من مدة إلى مدَّة إقامةً لدينك و حجَّةً على عبادك و لئلّا يزول الحقُّ عن مقرِّه و يغلب الباطل على أَهله و لايقول أحد لولا أرسلت إلينا رسولا منذراً و أقمت لنا علماً هادياً فنتَّبع اياتك من قبل أَن نذلَّ و نخزى ....[٣]
و براى هريك از آنان شريعتى و روشى معين كردى و برايش جانشينانى نگهبان انتخاب كردى تا يكى پس از ديگرى هركدام در مدتى معين دينت را برپا دارند و حجت بربندگانت باشند تا حق از جايگاه خود خارج نشود و باطل برحق مداران چيره نگردد و كسى نتواند بگويد: چرا پيامبرى هشدار دهنده به سوى ما نفرستادى و نشانه اى هدايتگر براى ما به پا نداشتى تا پيش از آنكه خوار و رسوا شويم از آياتت پيروى كنيم؟
٢- ٢. نياز دائمى و هميشگى به حجت: در اعتقاد اسلامى، بشر همواره نيازمند هدايتگر بوده و به همين دليل از ابتداى آفرينش انسان تاكنون هيچ گاه جهان از پيامبران و امامان هدايتگرى كه حجت هاى خدا بربندگانش هستند خالى نبوده است.
امام محمد باقر (ع) در اين باره مى فرمايد:
و الله ما ترك الله أَرضا منذ قبض آدم عليه السلام إلّا و فيها إمام يهتدى به إلى الله و هو حجَّته على عباده، و لاتبقى الأرض بغير إمام حجَّة لله على عباده.[٤]
به خدا سوگند كه خداوند از روزى كه آدم عليه السلام قبض [روح] شد، هيچ سرزمينى را از پيشوايى كه [مردم] به وسيله او به سوى خدا هدايت مى شوند، خالى نگذاشته است. اين پيشوا حجّت خدا بر بندگانش است و هرگز زمين بدون امامى كه حجّت خدا بر بندگانش باشد، باقى نمى ماند.
امام هادى (ع) نيز در همين زمينه مى فرمايد:
إنَّ الأرض لاتخلو من حجَّة و أنا و الله ذلك الحجَّة.[٥]
زمين هرگز از حجّت خالى نمى ماند و به خدا قسم من آن حجّت هستم.
٣- ٢. لزوم زنده بودن حجت الهى: در روايات متعددى بر اين موضوع تأكيد شده كه حجت الهى آنگاه برمردم اقامه مى شود كه امام زنده اى در ميان مردم باشد و مردم نيز او را بشناسند.
امام صادق (ع) در اين باره مى فرمايد:
إنِّ الحجَّة لا تقوم لله عزّوجلَّ على خلقه إلّا بإمام حتّى [حىٍ[٦]] يعرف.[٧]
حجت خدا بر آفريدگانش تنها با امام [زنده اى] كه شناخته شود، اقامه مى شود.
امام رضا (ع) نيز به نقل از امام باقر (ع) چنين روايت مى كنند:
إنّ الحجَّة لا تقوم لله عزَّوجلَّ على خلقه إلّا بإمام حىٍّ يعرفونه.[٨]
حجت خداوند- عزّوجلّ- بر مردم اقامه نمى شود مگر با امام زنده اى كه او را مى شناسند.
٤- ٢. حجت هاى الهى مايه ثبات و پايدارى زمين و اهل آن: در بسيارى روايات سخن از اين به ميان آمده كه نبود حجت هاى الهى موجب نابودى جهان و جهانيان مى شود. از جمله در روايتى كه از امام صادق (ع) نقل شده است، آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه: «آيا زمين بدون امام باقى مى ماند؟» مى فرمايد:
لو بقيت الأرض بغير إمام لساخت.[٩]
اگر زمين بدون امام بماند، [اهلش را] در خود فرو مى برد.
٥- ٢. امكان غيبت حجت هاى الهى: حجت هاى الهى گاه آشكارا بر مردم ظاهر شده و به صورت عادى در جامعه حضور مى يابند و گاه به دلايلى از ديدگاه مردم پنهان شده و نهان زيستى (غيبت) را برمى گزينند.
اين موضوع گاه به صورت مصداقى و بيان موارد غيبت حجت هاى الهى در تاريخ و گاه به صورت كلى و بيان اصل امكان غيبت آنان، در روايات آمده است.
يكى از مواردى كه در آن به اصل اين موضوع اشاره شده، روايت زير است كه در آن به نقل از امام على (ع) چنين آمده است:
أللّهمَّ بلى، لاتخلو الأرض من قائم لله بحجَّة؛ إمّا ظاهراً مشهوراً، و إمّا خائفاً مغموراً، لئلّا تبطل حجج الله و بينّاته ....[١٠]
بلى، زمين تهى نماند از كسى كه حجت بر پاى خداست، پايدار و شناخته است و يا ترسان و پنهان از ديده هاست، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هايش از ميان نرود ....
٦- ٢. حجت هاى الهى معيار تشخيص حق و باطل: يكى ديگر از ويژگى هاى ممتاز حجت هاى خداوند، معيار و شاخص بودن آنها براى شناسايى حق از باطل و معروف از منكر