ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - مرزداران حريم تفكّر شيعى
است.
إنّ من تكفّل بأيتام آل محمّد (ص) المنقطعين عن إمامهم، المتحيرين فى جهلهم، الأسارى فى أيدى شياطينهم و فى أيدى النواصب من أعدائنا، فاستنقذهم منهم و أخرجهم من حيرتهم و قهر الشياطين بردّ وساوسهم و قهر النّاصبين بحجج ربّهم و دلائل أئمّتهم، ليفضّلون عنداللّه على العابد بأفضل المواقع، بأكثر من فضل السماء على الأرض و العرش و الكرسى و الحجب على السماء و فضلهم على هذا العابد كفضل ليلة البدر على أخفى كوكب فى السماء.[١]
كسى كه سرپرستى يتيمان آل محمد (ص) را كه از امام خود دور افتاده، در نادانى خويش سرگردان مانده و در دستان شياطين و دشمنان اهل بيت گرفتار آمده اند، به عهده گيرد و آنها را از چنگال دشمنان رهايى بخشد و از حيرت و جهالت خارج سازد و وسوسه هاى شياطين را از آنها دور كند، و با دلايل پروردگارشان و برهانهاى امامانشان دشمنان اهل بيت را مقهور سازد، تا عهد خدا بر بندگانش را به بهترين شكل حفظ نمايد، در نزد خداوند بر عابدى كه در بهترين مواقع به عبادت پرداخته، برترى دارد؛ بيشتر از آنچه آسمان بر زمين، و عرش و كرسى و حجابها بر آسمان برترى دارند. برترى او بر چنين عابدى مانند برترى ماه شب چهارده بر كوچك ترين ستاره آسمان است.
حال بايد ديد آيا ضرورتهايى كه استوانه هاى فقاهت شيعه را به تدوين كتاب و نگارش رساله در زمينه شناخت آخرين حجت حق و ديگر موضوعات مرتبط با غيبت امام عصر (ع) واداشته از بين رفته است يا خير؟
آيا آن نگرانى كه خاطر شيخ صدوق را پريشان ساخت و او را وادار به تأليف كتاب كمال الدين و تمام النعمة نمود، ديگر بر طرف شده و جايى براى نگرانى خاطر باقى نمانده است؟[٢]
آيا آن شبهات و سؤالهاى گوناگون درباره غيبت كه شيخ مفيد را وا مى داشت براى پاسخ به آنها رساله هاى گوناگونى همچون الفصول العشرة فى الغيبة[٣]، خمس رسائل فى إثبات الحجة[٤]، فى سبب إستتار الحجة[٥] و ... را به رشته تحرير در آورد ديگر از بين رفته است؟
آيا آن احساس ضرورتى كه شيخ طوسى را وادار مى ساخت كه با همه اشتغالات علمى و درگيرى در عرصه هايى همچون فقه، تفسير، حديث و رجال دست به تأليف كتاب الغيبة بزند، ديگر زمينه اى ندارد؟ آيا ديگر هيچ خطرى سرمايه اعتقادى شيعيان آل محمد (ص) را تهديد نمى كند؟
آيا ديگر ضعفاى شيعه به چنان اعتقادى دست يافته اند كه مرزداران حريم تفكر شيعى بتوانند بى هيچ دغدغه اى به اشتغالات علمى خود بپردازند؟
آيا جوانان و نوجوانان ايران اسلامى كه به تعبير امام راحل (ره) «كشور ائمه هدى و كشور صاحب الزمان (ع) است» به حدى از شناخت نسبت به حجت عصر رسيده اند كه علماى شيعه و دعوت كنندگان به سوى قائم بتوانند با خاطرى آسوده سر به بالين بگذارند؟
بدون ترديد امروز ديگر بسيارى از شبهات و پرسشهايى كه پيش از اين در مورد امام مهدى (ع) وجود داشتند مطرح نيستند؛ بسيارى از موضوعاتى كه علماى پيشين نسبت به آنها احساس نگرانى مى كردند جايى براى طرح ندارند و بسيارى از خطراتى كه در گذشته كيان اعتقادى شيعه و باور مهدوى را تهديد مى كردند، از ميان رفته اند، اما اين هرگز بدان معنا نيست كه جامعه امروز ما هيچ شبهه و پرسشى در مورد امام زمان خويش ندارد يا هيچ نگرانى در مورد اعتقاد مردم به امام عصر وجود ندارد يا هيچ خطرى باور مهدوى و فرهنگ انتظار را تهديد نمى كند.
به جرأت مى توان گفت امروزه موعودباورى اسلامى و شيعى بيش از هر زمان ديگر دستخوش تهديدها و آسيبها قرار گرفته است؛ تهديدهايى از سوى دشمنان دانا و آسيبهايى از سوى دوستان نادان.
اگر به حجم كتابهايى كه در ساليان اخير در ردّ اعتقادات شيعى، به ويژه موضوع مهدويت و انتظار نوشته شده و از سوى دستگاههاى اطلاعاتى كشورهايى چون آمريكا و انگليس، رژيم صهيونيستى و ... در شمارگان وسيع منتشر شده اند نگاه كنيم؛ اگر به تعداد قابل توجه فيلمهايى كه در