ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - انسان و جهان آينده
قرار دارند. يعنى اين اراده ها در برابر اراده حضرت حق تسليم و خاضع و خاشع اند. به بيان ديگر با اين كه حركت ارادى است امّا هماهنگ با ربوبيت تشريعى خداى متعال واقع مى شود و چون ربوبيت تشريعى با ربوبيت تكوينى هماهنگ است، هماهنگى بين مشيت بالغه و فعل عباد در اين منزلت اتفاق مى افتد. از سوى ديگر، چون موجوداتى مثل انسان و جن داراى اراده و اختيار هستند و در اثر اين اراده و اختيار طغيان هم اتفاق مى افتد، جبهه دومى به وجود مى آيد كه از آن تعبير به جبهه سركشى، گردن فرازى و استكبار و تعزّز در برابر خداى متعال مى شود. هر يك از اين دو جبهه در حركتى كه دارند به دنبال گسترش خودشان هستند و به همين دليل درگيرى حق و باطل در تاريخ اتفاق مى افتد. اصلى ترين تعارضى كه در تاريخ وجود دارد، تعارض ايمان و كفر و عبوديت و استكبار است و حركت كلى عالم هم در پايان به سمت غلبه عبوديت و بندگى است. اما نكته قابل تأمل اين است كه اگر چه در حركت كل تاريخ، اراده هاى انسانى حضور دارند ولى نقش آنها نقش محورى نيست و سمت و سوى كل تاريخ با مشيت بالغه خداوند متعال مشخص مى شود. انسانها نمى توانند قوانين كلى خلقت را كه ظهور مشيت خداوند متعال است تغيير دهند؛ بلكه اراده آنها در چارچوب همين قوانين عمل مى كند و در دل اين قوانين و در تبعيت آنها سطحى از تأثير هم براى آنها قرار داده شده است. هم جبهه حق و هم جبهه باطل به ميزان مشيت الهى مأذون هستند و متناسب با مشيت، مورد امداد هم قرار مى گيرند؛ يعنى مشيت بالغه الهى متناسب با حركت كل، هر دو جبهه را امداد مى فرمايد. بر همين اساس است كه درگيريهاى حق و باطل در تاريخ اتفاق مى افتد و تفسير مى شود. البته بايد توجه داشت اين كه مى گوييم اصلى ترين درگيرى در جريان حق و باطل، درگيرى پرستش و شيطنت است، به اين معنا نيست كه در درون خود جريان كفر و استكبار و شيطنت، درگيرى اتفاق نمى افتد. بلكه خود اين جريان هم ممكن است بر سر پرستش دنيا، استعلا و سيطره طلبى با يكديگر درگير شوند. به فرموده قرآن: «تَحْسَبُهُمْجَمِيعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى»[١] واقعا جبهه كفر و استكبار تشتت در قلوب دارند و از اين رو بسيارى از درگيريهايى كه در عالم اتفاق مى افتد درگيرى اردوگاههاى درون جبهه كفر و استكبار است. ولى اصلى ترين درگيرى كه در عالم وجود دارد و حركت كلى تاريخ را شكل مى دهد، درگيرى حق و باطل و كفر و ايمان است.
نكته چهارم اين است كه: چه در جبهه حق و چه در جبهه باطل همه اراده ها يكسان، يكنواخت و هم عرض نيستند. بلكه جريان اراده هاى انسانى در طول تاريخ داراى يك نظام است. اين نكته بسيار مهمى است كه در تحليل فلسفه تاريخ اسلامى بايد مورد توجه قرار گيرد. بعضى از اراده ها، اراده هاى محورى در كل تاريخ هستند؛ يعنى كل حركت تاريخ تحت تأثير آنها واقع مى شود. ما در جبهه حق، انبيا و اولياى الهى را داريم كه محور حق در طول تاريخ اند و باقى اراده ها به اشتداد و قوت اين اراده هاست كه در مسير بندگى خداى متعال قرار مى گيرند. محور اين انبيا و اولياى الهى هم وجود نورانى و مقدس نبى اكرم (ص) و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) هستند كه براساس معارف شيعى محور كل بندگى و پرستش در كل تاريخ اند. چنانكه فرموده اند: «بنا عبداللّه، بنا عرف اللّه»[٢] و «لولانا ما عبداللّه»[٣]؛ يعنى به شدت بندگى و خضوع آنهاست كه همه عالم در برابر خداى متعال سجده مى كنند و به تبع عبادت آنهاست كه ديگران، در همه سطوح، بندگى خداوند متعال را مى كنند. حتى انبياى اولوالعزم هم تحت سرپرستى و ولايت آنهاست كه به رشد مى رسند.
در سطوح بعدى ديگر اراده ها نقش دارند. بعضى اراده ها، اراده هاى تبعى اند و تأثير آنها در فرايندهاى تاريخى بسيار محدود است، آنها اراده هايى هستند كه سرپرستى يك جمع كوچك و يا جوامع كوچك را برعهده دارند؛ بعضى ديگر از اراده ها در مقياس جهانى تأثير گذارند و بعضى هم در مقياس تاريخ حضور دارند كه از جمله آنها انبيا به ويژه انبياى اولوالعزم هستند. اراده اى هم هست كه محور كل تاريخ عبوديت و بندگى است و آن اراده شخص شخيص نبى اكرم (ص) و اهل بيت ايشان (ع) است.
در جبهه مقابل هم ما اراده هايى داريم كه محور جريان كفر در عالم هستند. محوريت آنها گاهى در سطح يك گروه و جامعه كوچك و گاهى هم در سطح جامعه بزرگ كفر در يك عصر و گاهى در سطح تاريخ است. همچنان كه در شياطين جن، ابليس محور استكبار است. بعضى شياطين انسى هم محور شرارت در طول تاريخ اند. چنانكه خداوند متعال مى فرمايد: «وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ»[٤]. آن دسته از شياطين انس كه در مقابل انبياى اولوالعزم ايستادگى كردند محور شياطين تاريخ اند كه از آنها در روايات هم نام برده