ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - انسان و جهان آينده
و جنگ پيكرها و بدنهاست. سر و دستها جدا مى شوند، تيرها و نيزه ها كار مى كنند اما حقيقت اين است كه در پشت اين جهاد كه جهاد اصغر است، جهاد اكبرى وجود دارد كه در آن ارواح با يكديگر درگيرند. نيات و تمايلات و اراده ها و انگيزه ها با هم درگيرند. به تعبير ديگر شهوات و عبوديت با هم درگيرند. اگر خوب نگاه كنيد مى بينيد كه آنجا ارواح با يكديگر مى جنگند، يك طرف به رهبرى ابليس است كه همه شهوات و شبهات و غضبها و همه اوصاف رذيله راصف آرايى كرده و شعله آتشى برافروخته است. يك طرف هم روح مطهر سيدالشهداء- ارواح العالمين له الفداء- است كه جبهه ديگر را رهبرى مى كند. اين روح عين عبوديت و خضوع و مظهر همه صفات حميده است و جبهه اى هم كه فراهم كرده است به گونه اى تربيت شده اند كه همه صفات كمال اند. در باطن جنگ بين اين صفات حميده و رذيله و بين عبوديت و استكبار است كه اتفاق مى افتد. اگر خوب نگاه كنيم يك سر اين جنگ تا ملكوت عالم هم مى رود و اگر جلوه عبادت سيدالشهدا (ع) را ببينيد، فوق ملكوت را هم سير مى كند. يعنى سجده اى كه سيدالشهدا (ع) در گودى قتلگاه داشتند سجده اى است كه همه ملك و ملكوت را غرق در جذبه ها و نعمات الهى كرده است و لذا ملكوت عالم متحير اين سجده هستند تا چه رسد به ملك. بنابراين، جهادى كه بين حق و باطل جريان دارد جهاد خيلى عميقى است. اگر اينطورى به آن نگاه كنيم روشن مى شود كه ما انسانها محور اين جهاد نيستيم. گرچه در آن نقش ايفا مى كنيم و به ميزان نقشى هم كه ايفا مى كنيم مسئوليت داريم. ما نمى توانيم مسئوليت در حركت تاريخ را از خودمان سلب كنيم. حركت يك حركت جبرى نيست. مشيت الهى به ما انسانها اراده داده و به نسبتى از ما تكليف خواسته و به همان ميزان هم كه تكليف داريم مسئوليت داريم. ولى مجموعه اراده ما و برآيند كل اراده ما، اراده اصلى در حركت تاريخ نيست.
\* موعود: شما ويژگى دوم فلسفه تاريخ اسلامى را اعتقاد به حركت تاريخ به سوى كمال مطرح فرموديد. سؤالى كه در اينجا به ذهن مى آيد اين است كه تفاوت اين ديدگاه با ديدگاههاى ديگرى كه قائلند تاريخ مراحل مختلفى را پشت سر مى گذارد كه هر مرحله تكامل مرحله قبلى است چيست؟ آيا شما فقط معتقديد كه هر مرحله تاريخ كامل تر از مرحله قبلى است يا اين كه نگاهتان فقط به نقطه پايانى حركت تاريخ؛ يعنى قيامت است؟
حجت الاسلام والمسلمين ميرباقرى: در كل اگر نگاه كنيم در مراحل تاريخ هم يك كمال اتفاق مى افتد. چون حركتى كه در تاريخ اتفاق مى افتد يا حركت منفى است يا حركت مثبت. ما حركت منفى را در تاريخ صفر نمى كنيم كه بگوييم در تاريخ شرّ نيست. چون اراده مخلوقات در تاريخ واقع مى شود شرّ هم اتفاق مى افتد. البته شرّ، مستند به اراده مخلوقات است، نه به اراده ربوبى. شرّ، مستند به اولياى معصوم (ع) نيست. در عصمت هيچ شرّى اتفاق نمى افتد. آنها مشيتهاى برابر با مشيت حق اند و در تبعيت از حق در مرز عصمت اند. از آنجا كه پايين تر بياييم شرور آغاز مى شود. هر كجا شرك است شر هم هست ولو شرك خفى. بنابراين، ريشه شرور در پرستشهاى انسانى است. اگر انسان از مسير پرستش خداى متعال خارج شد، شرّ به وجود مى آيد. ولى اين اراده هاى منفى منحل در اراده هاى مثبت مى شوند؛ يعنى حركت منفى آنها در نهايت منتهى به اشتداد قرب جبهه حق مى شود و به اين صورت در كل تاريخ منحل مى گردد. يعنى به عنوان مثال درست است كه جبهه باطل در برابر سيدالشهدا (ع) صف آرايى كرده، شيطنت كرده، گناه كرده و گناه را هم به نقطه اوج خودش رسانده ولى آيا اين شيطنت كه در جبهه باطل صورت گرفته منتهى به ظهور يك عبوديت در مرحله بالا در جبهه حق نشده است؟ حتى اگر خود سيدالشهداء (ع) را كه محور كل است كنار بگذاريم چون تحليل شخصيت و عظمت روحى ايشان براى ما سخت است) و سراغ اصحاب آن حضرت بياييم، مى بينيم كه واقعا اگر آن مقاومت و شيطنت در مقابل شيدالشهداء (ع) نمى شد زمينه ظهور اين اطاعت و تولى و رشد در اصحاب آن حضرت پيدا نمى شد. پس مى بينيد كه برآيند اين درگيرى در نهايت به نفع جبهه حق ختم مى شود. اگر با اين ديد نگاه كنيم درمى يابيم كه ولى حق همه اراده ها را در جبهه حق منحل مى كند و برآيند كل به نفع ولى اللّه است. گرچه ابتلائات سنگينى در برخى مقاطع تاريخ پيش مى آيد.
پس حركت كلى تاريخ حركت مثبتى است و حركت مرحله اى تاريخ را هم به اين معنا ممكن است كه مثبت بدانيم. يعنى بگوييم در مقابل اين شيطنت بالاخره عبوديتى اتفاق مى افتد و اين را هم فقط در سطح ظاهر نبينيم، بلكه در سطح باطن است كه يك طرفش ولى خداست. يعنى دقيقا در همان لحظه اى كه سقيفه وارد ميدان شده و مشغول معصيت است در مقابل اين معصيت و استكبار عظيم- كه تاريخ را ظلمانى كرده است- يك عبوديت و اخلاص و سجودى از امير مؤمنان (ع) در حال اتفاق است كه