ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٣ - عشق واقعى
عشق واقعى
حسن جلالى عزيزيان
رسم اين بود كه علماى شيعه مقيم نجف اشرف روز عاشورا پياده به كربلا مى رفتند. در بين راه محلى وجود دارد به نام «طويرج» كه چهار فرسخ با كربلا فاصله دارد و در اين روز دسته هاى سينه زن از آنجا به طرف كربلا حركت مى كنند و علما و مراجع به آنها ملحق شده و با آنان سينه مى زنند.
سيد مهدى بحرالعلوم با عده اى از طلاب به استقبال دسته سينه زنى طويرج رفتند. عشق واقعى در وجود اينان موج مى زد. اول و آخر دسته به چشم نمى آمد. همه بر سر و سينه مى زدند و هرآن شور و شوقشان موج مى شد و اوج مى گرفت و طنين آن در فضا شكسته مى شد و حال تماشاچيان را منقلب مى كرد.
صداى ضجه و مويه از هرطرف شنيده مى شد. ترنم آهنگ دلنشين غريبانه مرثيه خوان با ضرب آهنگ دست عزاداران بر سينه هاى برهنه شان هماهنگ شده بود. خدا در جان و تنشان روح عشق حسينى بودن را دميده بود.
ناگهان علامه بحرالعلوم، مجتهد طراز اول جهان تشيع، مثل ساير سينه زنها لخت شده و ميان جمعيت رفت و به سينه زنى پرداخت. براى لحظاتى همه غافلگير شدند. طلاب هرچه مى كردند تا مانع بروز احساسات ايشان شوند، كارى از پيش نبردند.
علامه خود را به دريا سپرده بود. ضجه مى زد و موهاى ژوليده اش همراه خاك و خس آشفته شده بود. عمامه از سرش افتاده بود. ناچار چند تن از شاگردان قوى هيكل و خوش اندام ايشان، اطراف وى را مى گيرند كه مبادا زير دست و پا بيفتند و آسيب ببينند.
شام غريبان، «سلماسى» شاگرد مخصوص ايشان از علامه پرسيد:
«شما را به صاحب اين شب مقدس سوگند مى دهم به من بگوييد چه شد كه شما بى اختيار وارد دسته سينه زنى شديد و آنگونه به عزادارى پرداختيد؟
علامه اشكهايش را پاك كرد و گفت:
«وقتى به دسته سينه زنى رسيدم، ديدم حضرت بقية اللّه، عجّل اللّه تعالى فرجه، با سر و پاى برهنه ميان سينه زنها به سر و سينه مى زنند و گريه مى كنند. من هم نتوانستم طاقت بياورم. پس در خدمت آن حضرت مشغول سينه زدن شدم.»
عشق، يك واژه است و تمام واژه ها را معنا مى بخشد ... به شرط آنكه واقعى باشد و به غير حق آلوده نگردد ...
پى نوشت:
\* برگرفته از: نگاه سبز (ملاقات با امام زمان)، حسن جلالى عزيزيان