ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦
مردم سراسر جهان عزا خواهند گرفت و تمام مردم دنيا مرا خواهند ديد كه در ميان ابرهاى آسمانى با قدرت و شكوهى خيره كننده مى آيم. و من فرشتگان خود را با صداى بلند شيپور خواهم فرستاد تا برگزيدگان مرا از گوشه و كنار زمين و آسمان، گرد آورند.[١]
در قرآن مجيد نيز به كرات از اين هول عظيم پايانى ياد شده است
البته خداى تو همه خلايق را در قيامت محشور خواهد كرد كه كار او از روى علم و حكمت است.[٢]
روزى كه همه خلايق به عرصه محشر جمع آمده، گويا ساعتى از روز، بيش درنگ نكرده اند. در آن روز يكديگر را كاملًا مى شناسند. آن روز آنانكه لقاى خدا را انكار كردند بسيار زيانكارند و هرگز به سرمنزل سعادت راه نمى يابند.»[٣] [در آن روز] هر شخصى، هر كار نيكو كه كرده، همه را پيش روى خود حاضر بيند و آن كه بد كرده آرزو كند كه اى كاش ميان عمل او و او به مسافتى دور، جدايى بود. خداوند، شما را از عقاب خود مى ترساند كه او در حق بندگان بسى مهربان است.[٤]
زمين را به غير اين زمين مبدل كنند و هم آسمانها را، و تمام خلق در پيشگاه حكم خداى يكتاى قادر قاهر حاضر شوند. در آن روز بدكاران و گردنكشان را زير زنجير قهر خدا مشاهده خواهى كرد و مى بينى كه پيراهنهايى از مس گداخته آتشين بر تن دارند و در شعله آتش، چهره آنان پنهان است.[٥]
در سوره زمر آيه ٦٨ آمده است كه:
و صيحه صوراسرافيل بدمند تا جز آن خدا بقاى او خواسته، ديگر هر كه در آسمانها و زمين است، همه يكسر مدهوش مرگ شوند. آنگاه صيحه ديگر از آن دميده شود كه ناگاه خلايق، همه (از خواب مرگ) برخيزند و نظاره (واقعه محشر) كنند.
و در سوره واقعه، آيات ٤ تا ١٥، حوادث معاد بدينگونه ذكر شده است:
آنگاه كه زمين شديد به حركت و لرزه درآيد و كوهها سخت متلاشى شود و مانند ذرات گرد در هوا پراكنده گردد و شما خلايق بر سه دسته مختلف شويد: گروهى راستان اصحاب يمين باشند كه چقدر حالشان خوب است و گروهى ناراستان اصحاب شومى و شقاوت اند كه چقدر روزگارشان سخت است و طايفه سوم، آنان كه مشتاقانه در ايمان بر همه پيشى گرفتند.
ز) معاد در اساطير ديگر
اعتقاد به پايان جهان با اينكه در باورها و اساطير ملتهايى مانند چين و مصر و مردمان اروپا نيامده است ولى بسيارى از اقوام جنوب شرقى آسيا و ساكنان اقيانوس آرام چنين باورهايى دارند. بنا به معتقدات «كياها» ى گينه نو، خالق، پس از خلق عالم به منتهى عليه جهان و به افق رفت و در آنجا عزلت اختيار كرد و خوابيد. هر بار كه او در خواب پهلو به پهلو مى شود و مى غلط زمين مى لرزد، اما روزى از بستر برخواهد خاست و آسمان را ويران خواهد كرد كه در نتيجه اين ويرانى، آسمان بر روى زمين فرو خواهد افتاد و به حيات همه موجودات پايان خواهد داد[٦]. «نگريتوها» ى مالاكا بر اين باورند كه چون مردمان از احكام «كاوه اى» خداى خالق، پيروى نمى كنند از اين رو او روزى به كار جهان پايان خواهد داد. از اين رو، آنها در هنگام طوفان و كولاك مى كوشند تا با تقديم نذورات و پيشكشيهاى خونين (قربانى) به خدايشان به عنوان كفاره گناهان، از وقوع فاجعه پيشگيرى كنند. فاجعه عالمگير خواهد بود و هيچ فرقى بين گناهكار و بى گناه نخواهد بود و همگان را بى هيچ تمايزى نابود خواهد كرد و به نظر آنان پس از اين ويرانى، آفرينشى جديد صورت نخواهد گرفت[٧].
در يكى از جزاير كارولين نيز اين اعتقاد در بين ساكنان رايج است كه خالق روزى نوع بشر را به خاطر معصيتهايى كه كرده اند از بين خواهد برد؛ اما خدايان به زندگى و هستى خويش ادامه خواهند داد و باقى خواهند ماند و اين متضمن امكان خلقت جديدى است. به نظر آنان پسر «خالق بزرگ جهان» مسئول وقوع اين فاجعه است كه اين جزيره را در طوفانى غرق خواهد كرد[٨]. ميرچا الياده داستانى زيبا، از مردمى كه از خوف قيامت به انفعال آمده اند ذكر مى كند:
گوآرانى ها(Guavani) با علم به اين كه زمين با آتش و آب ويران خواهد گشت به جست وجوى سرزمينى پاك و مطهر و نوعى بهشت زمينى واقع در آن سوى اقيانوس مى روند. اين سفرهاى طولانى به رهبرى شمنهاى اين قوم صورت مى گيرد كه در سده نوزده آغاز مى شود و تا سال ١٩١٢ ادامه مى يابد. برخى از اين قبايل معتقد بودند كه در پس اين نوشدگى جهان، مردگان باز خواهند گشت و دوباره زندگى خواهند كرد. اما قبايل ديگر، آن حادثه واپسين را پايان قطعى و نهايى جهان مى دانستند. به عقيده آنان نه تنها گوآرانى ها، بلكه طبيعت پير نيز از اين زندگى به ستوه آمده است. جادوگران شفابخش بارها در خواب صداى استغاثه زمين را مى شنيدند كه مى گفت: «من بيش از اندازه، جنازه بلعيده ام؛ پر خورده ام؛ آنقدر كه به حد اشباع رسيده ام تا از تاب و توان افتاده ام. اى پدر (خدا) كارى كن كه اين حال پايان يابد. آب به نوبه خود با تضرع و الحاح از خالق مى خواهد كه به او راحتى عطا فرمايد و هر اضطراب و تشنجى را از او دور كند و به همين صورت آن جادوگران استغاثه و فرياد همه اجزاى طبيعت را مى شنيدند كه خواهان مرگ بودند.[٩]
در بين يكى از قبايل آفريقايى اين باور وجود دارد كه آفريننده، زمين را با مارى كه در زير آن قرار دارد، نگه داشته است و چهار ميمون را مسئول تهيه غذاى او كرده است. به نظر آنان هنگامى كه اين ميمونها در تهيه غذا براى اين مار كوتاهى كند او دم خود را مى خورد و بدين ترتيب توان نگهدارى زمين را از دست خواهد داد. زمين كه نسبت به آغاز آفرينش بسى سنگين تر شده است در اعماق دريا فرو خواهد رفت و عمر جهان به پايان خواهد رسيد[١٠].
همانگونه كه ديده شد اعتقاد به پايان جهان ناشى از دوران پيشرفت انديشه بشرى و رشد فلسفه اجتماعى