ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - مسيح يهودى و فرجام جهان
كرد كه بيان كند، دومين ظهور مسيح فقط زمانى محقق خواهد شد كه يهود براى زندگى به اسراييل باز پس گرفته شده، بازگشته باشند و با توجه به اعتقاد و باور خويش مبنى بر اين كه او مى بايست به خداوند جهت تحقق برنامه الهى اش كمك كند، خواستار انتقال تمام يهود فلسطين شد و تمام توجه خويش را صرف اين نمود كه انگليسيها را قانع كند، يهوديان محور اصلى ظهور مسيح هستند. على رغم اين كه او يهود را مردمانى «خشن و تندخو، داراى دلهايى سياه و غرق در معصيت و بى توجه به لاهوت» توصيف كرده بود. اما برنامه الهى براى پايان دادن به تاريخ و جهان، بازگشت يهوديان به فلسطين را طلب مى كرد، فلسطينى كه او آن را «سرزمين بدون امت، براى امتى بدون سرزمين» وصف كرده بود، شعارى كه بعدها صهيونيسم يهودى آن را به «سرزمين بدون ملت، براى ملتى بدون سرزمين» تبديل كرد. طرح شافتسبرى جهت انتقال يهود به دولتى يهودى در فلسطين يار و ياور سياسى خويش را پيدا كرد و آن كسى نبود، جز «لرد پالمرستون» كه در سال ١٨٣٠ م. عهده دار وزارت امور خارجه بود. پالمرستون در طرح پسر برادرش شافتسبرى، تجسم طرحى سياسى را ملاحظه كرد كه روياى مذهبى پروتستانها بود. او با اصرار پسر برادرش (شافتسبرى) با افتتاح اولين كنسولگرى بريتانيا در قدس در سال ١٨٣٨ م. موافقت كرد.
در كنار پالمرستون، سياستمداران بريتانيايى ديگرى نيز بودند كه در چارچوب سياست استعمارى بريتانيا براى طرح صهيونيسم برنامه ريزى مى كردند.
در سال ١٨٤١ م. «چارلز هنرى چرچيل»، افسر ستاد ارتش بريتانيا در منطقه خاورميانه نامه اى براى «موسى مونتگور» رئيس مجلس نمايندگان يهود در لندن نوشت و در آن عنوان كرد او نمى تواند تمايل بى شائبه خويش را براى اين كه يهود يكبار ديگر به عنوان يك ملت و با كمك قدرتهاى اروپايى موجوديت خويش را محقق نمايد، مخفى كند.
«ادوار متفورد» از دفتر «مستعمرات لندن» در سال ١٨٤٥ م. طرحى درباره سياست بريتانيا در خاورميانه ارائه داد، طرح خواستار ايجاد دولت مستقل يهودى و تحت قيمومت بريتانياى كبير بود.
«جان گولر» (اولين حاكم مستعمره استرالياى جنوبى) در سال ١٨٤٥، طرح تأسيس تدريجى شهركهاى يهودى نشين در فلسطين را ارائه داد، اين شهركها مى بايست تحت الحمايه بريتانيا قرار داشته باشند و در پايان با حمايت بريتانياى بزرگ به يهوديان اجازه تشكيل حكومتى يهودى داده شود.
مسيحيت صهيونيستى در انگلستان قرن نوزده به عنوان قابله صهيونيسم يهودى بود كه با تشكيل كنگره صهيونيسم در بازل در سال ١٨٩٧ م. و سپس در طرح صهيونيسم در فلسطين بالفعل آن را به دنيا آورد.
از جمله مسيحيان صهيونيست بريتانيايى بايد از «لورنس اوليونت» (١٨٨٨- ١٨٢٩ م.) عضو پارلمان و وزير امور خارجه، «ويليام هسلر» (١٩٣١- ١٨٤٥ م.) كشيش اوانجيليست، «ژوزف چمبرلن» (١٩١٤- ١٨٣٦ م.) وزير امور خارجه و پس از آن «لرد آرتور جيمز بالفور» نخست وزير و صاحب وعده مشهور بالفور كه به يهوديان اجازه اقامه وطن قومى در فلسطين را داد، ياد كرد.
مسيحيت يهودى، به ويژه پس از اصلاحات پروتستانيسم و بعد از يورش عبرانيها به مسيحيت (يهودى كردن مسيحيت) و پس از آن از سربرآوردن جنبش مسيحيت صهيونيستى، جهت بازگرداندن يهود به فلسطين پشتيبانى كرد و آن را گام ماقبل آخر در فرجام تاريخ بشرى به همراه دومين ظهور مسيح و آغاز هزاره خوشبختى تلقى نمود. بدين ترتيب مسيحيت يهودى و سپس مسيحيت صهيونيستى، صهيونيسم را به وجود آوردند و با دو انگيزه آن را مورد حمايت قرار دادند، يكى: انگيزه مذهبى (اعتقاد به هزاره و دومين ظهور مسيح) و ديگرى: انگيزه سياسى، كه با هدف دورساختن يهود از دنياى مسيحيان آغاز مى شد و با استفاده از يهود در سياستهاى استعمارى اروپا ادامه مى يافت.
اما تغيير و تحول مهم تر در تاريخ مسيحيت يهودى و سپس صهيونيستى، انتقال اين مكاتب در اوايل قرن هفدهم به دنياى جديد «آمريكا» به همراه مهاجران پروتستان انگليسى بود، به ويژه آن كه انگيزه انگليسيها به عنوان امتى پروتستان براى استعمار آمريكا، متوقف ساختن پيشروى ملل كاتوليك يا به عبارت ديگر، پرتغالى ها، اسپانيايى ها و فرانسوى ها به دنياى جديد بود.
ادامه دارد
پى نوشتها:
[١].Common wealth .
[٢]. اشعيا ١٠: ٣٥.
[٣]. يوئيل: ٦: ٣.
[٤]. يوئيل ٢١: ٣