ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٨ - شرحى بر كتاب استراتژى انتظار
انسان ها در جهت دست يابى به كمال مطلوب انسانى و الهى، تكامل عقول و دانش بشر، استخراج منابع مخفى در بطن زمين و طبيعت به منظور تقسيم على السويه مال و ثروت و بركات مادى در بين اجتماع، و استخراج توانايى ها و استعدادهاى بالقوه انسان ها و به فعليت رساندن آنها، ايجاد مودت و برادرى و صلح و آرامش و امنيت در جامعه بشرى و ... بيان نمود، در اين صورت آيا فطرى بودن اهداف و مقاصد و آثار منجى به مفهوم فطرى بودن همه اين آثار و اهدافى است كه بعضى از آنها را در اينجا برشمرديم؟ و به عبارت ديگر، آيا همه اين اهداف و نتايج حاصله از قيام منجى، امورى ذاتى و مطلوب و خواسته فطرت و تمناى همگانى بشر است؟ و مورد پذيرش عقل و قلب همه انسان هاست؟
آيا ذاتى بودن مهدويت و انتظار منجى به اين معناست كه مهدويت صفتى است بذاته براى روح و قلب آدمى؟ به نحوى كه مهدويت صفت باشد و ذات انسان، موصوف باشد، آيا مهدويت به اين معناست كه ذات انسان موصوف، بدون هيچگونه ملابسى و بدون دخالت هيچ واسطه اى، به مهدويت صفت، متصف مى گردد؟
يعنى براساس تعريفى كه اهل فن از امر ذاتى ارائه مى دهند، كه ذاتى امرى است كه ذهن ما آنجا كه حكم مى كند به اتصاف موصوف براى صفتى، اين اتصاف به ملاك خود موصوف است و بس، لذا هيچ شى ء ديگرى غير از خود موصوف از نظر ذهن ما، ملاك اتصاف موصوف به آن صفت نيست. اينجا است كه مى گوييم فلان شى ء بدون هيچ حيثيت تقيديه و بدون هيچ واسطه در عروض، به فلان صفت، متصف مى گردد.
آيا مهدويت نيز در حكم صفت براى ذات انسان، موصوف به اين معنا مى گردد؟ و بالاخره سؤال مهمترى كه در واقع پاسخ بسيارى از پرسش هاى ديگر نيز، كاملا بستگى به پاسخى دارد كه ما به آن مى دهيم، اين است كه مفهوم فطرت و امور ذاتى چيست؟ و گرايش هاى فطرى انسان كدامند؟
پس به همين لحاظ لازم است كه ما قبل از هر چيز به اين پرسش اساسى، پاسخ داده و تعريف و تفسير و تلقى خودمان را از فطرت و امور فطرى به طور روشن بيان نماييم. براى وصول به اين مقصود به ذكر بيانات حكيمانه استاد شهيد مطهرى در مفهوم و معناى فطرت اكتفا مى كنيم. استاد شهيد در پاورقى جلد دوم كتاب ارزشمند اصول فلسفه و روش رئاليسم تاليف مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائى در بيان مفهوم فطرت مى نويسد:
واژه ادراكات فطرى در اصطلاحات فلسفى در موارد مختلفى استعمال مى شود:
الف- ادراكاتى كه همه اذهان در آنها يكسان هستند يعنى همه اذهان واجد آنها هستند و همه اذهان مانند يكديگر آنها را واجدند و نه از جهت واجد بودن و واجد نبودن و نه از جهت كيفيت واجد بودن آنها، در ميان اذهان اختلافى نيست از قبيل اعتقاد به وجود دنياى خارج، كه حتى سوفسطايى نيز در حاق ذهن خود نمى تواند منكر آن باشد ... اين سنخ از ادراكات را مى توان ادراكات عمومى ناميد.[١]
توضيح اينكه در منطق تعقلى، به طور كلى احكامى كه ذهن در مورد قضايا صادر مى كند به دو قسم بديهى و نظرى تقسيم شده است. بديهى به قضايايى اطلاق مى شود كه ذهن بدون استدلال، حكم جزئى مى كند؛ مثل حكم به امتناع تناقض و حكم به اينكه كل از جزء بزرگتر است و يا حكم به اينكه اشغال دو جسم مكان واحد را ممتنع است و حكم به اينكه مقادير مساوى با مقدار واحد با يكديگر مساويند. بديهى نيز بر دو قسم است بديهى اول و بديهى ثانوى. بديهى اولى آن است كه نه احتياج به استدلال دارد و نه حتى به واسطه قرار دادن مشاهده و تجربه نياز دارد، بلكه صرفا تصور موضوع و تصور محمول در ذهن كافى است كه تا ذهن حكم به ثبوت محمول از براى موضوع كند ولى بديهى ثانوى چنين نيست و تنها تصور موضوع و تصور محمول، كافى براى صدور حكم ذهن نيست و مداخله احساس و يا تجربه براى ادراك رابطه موضوع و محمول لازم است مثل جميع مسائل تجربى.[٢]
ب- ادراكاتى كه بالقوه، در ذهن همه كس