ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٨
پرسيد بين اين دو آيه شريفه:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ و أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ، چگونه مى توان جمع كرد؟
امام (ع) فرمود:
نعم، ليس لله فى عباده امر الا العدل والاحسان.[١]
بله، خداوند براى بندگان خود، دستورى ندارد، جز اجراى عدالت و عمل به احسان.
به ديگر سخن عدل نماد مسائل اجتماعى اسلام است و احسان نماد مسائل اخلاقى آن. اگر اين دو ركن ركين، در جامعه رواج يابد و ساختار اجتماعى بر اين دو استوار گردد، دو واقعيت ديگر كه از ويژگى هاى فرهنگ دينى حكومت مهدوى است، روشن مى گردد: مساوات و مواسات.
تراز تمدن حضرت مهدى (عج) عدل است كه در پرتو آن، ديگر ارزش ها جايگاه واقعى خود را مى يابند.
يطهر الله به الارض من كل جور و يقدسها من كل ظلم ... فاذا خرج وضع ميزان العدل بين الناس، فلا يظلم احد احدا.[٢]
با وجود آن حضرت، جهان از هرگونه ستم پاك مى شود ... آنگاه كه ظهور كند، ميزان عدل را در ميان مردم بنيان نهد، هيچكس به ديگرى ستم روا نخواهد داشت.
٣- ٢. استوارى پيوندهاى اجتماعى
تار و پود ساختار هر تمدنى را افراد آن مى سازند. مردم، با برخوردارى از روح جمعى، پايه هاى تمدن را بنيان مى نهند و بر پويايى و بالندگى آن مى افزايند. انسان ها، به پاره هاى پيكر تمدن را مى مانند كه به هر نسبت پيوند وحيات جمعى آنان بيشتر و بالنده تر باشد، آثار توسعه و تمدن و پيشرفت در جامعه آنان نمايان تر است. در آموزه هاى اسلامى، مفاهيم و واژه هايى وجود دارد كه حاصل معنى و پيام آنها، بنيانگذارى و تواناسازى روحيه جمعى و اجتماعى به گونه فراگير است مانند:
تواد[٣] و تراحم، تعاضد[٤] و تواصى[٥] و از همه گوياتر، واژه تعاون كه خداوند در آيه شريفه به گونه يك دستور اجتماعى اسلامى مى فرمايد:
تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ.[٦]
در نيكوكارى و خويشتن بانى يكديگر را همكارى كنيد، نه در گناه و تجاوز.
تعاون بر نيكى و نيكويى، به مفهوم گسترده آن، در درون خود، ابزار فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و ... تمدن اسلامى را داراست. روشن است كه پيدايش روح جمعى و تعاون به ابزار ژرف و استوار فراوانى نياز دارد كه همه آنها در درون مبانى نظرى تمدن اسلامى ساخته و پرداخته شده است. پيدايش اين روحيه در جامعه اسلامى، پيشرفت هاى مادى و معنوى و توسعه مادى و تكامل معنوى گسترده اى به دنبال دارد و در زمينه هاى عاطفى و اخلاقى نيز از سازندگى و ساماندهى چشم گيرى برخوردار است.
شهيد مطهرى مى نويسد:
زنده بودن اجتماع به اين است كه در افراد آن اجتماع روح اجتماعى و حس اجتماعى و عاطفه اجتماعى وجود داشته باشد ...؛ يعنى خودت را همواره به جاى ديگران بگذار و براى آنها همان را بپسند كه براى خود مى پسندى و همان را كراهت داشته باش كه براى خويشتن كراهت دارى.[٧]
اين مساله نقش حياتى و تمدن آفرينى در جامعه هاى بشرى دارد. از اين روى، در سيره و روش زندگى پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) به نمونه هايى برمى خوريم كه بر اين اصل بلند و بنيادى، به روشنى تاكيد شده است.
پيامبر (ص) در سفرى كه با ياران همراه مى شود، در منزلگاهى، براى پخت غذا و يا ... نياز به هيزم مى افتد. همه به جمع آورى هيزم مى پردازند و پيامبر نيز. حضرت، با اين كار روحيه جمعى و همكارى را به نمايش مى گذارد.[٨]
يا در كندن خندق در پيرامون مدينه، براى خود سهمى را قرار مى دهد و دست به كار كندن مى شود.[٩] و ...
در سيره امام على (ع) نمونه هاى بسيار از اين دست ديده مى شود كه آن حضرت در كارها و حركت هاى جمعى، شركت مى جويد. امام صادق (ع) در هنگامه ها، با مردم همراه مى شود كه از جمله در زمان خشكسالى مدينه، آنچه براى خود ذخيره كرده بود، كه تا پايان سال به مصرف برساند، به بازار عرضه كرد، كه مباد ذخيره سازى او به مردم آسيب برساند.
در مدينة النبى، داستان ايثار انصار نسبت به مهاجران، آنچنان گويا و روشن است كه هر كس اندك آشنايى با آيات قرآن داشته باشد، به اين حقيقت پى مى برد. قرآن در يادكرد از مناسبت هاى تاريخى، از اين روحيه و سيره مسلمانان به نيكى و زيبايى ياد مى كند و با اين شيوه، ساختار تمدن درخشان اسلامى را كه به دست تواناى پيامبر اكرم (ص) و مسلمانان خدا باور و خالص بنياد نهاده شده، ترسيم مى كند:
وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.[١٠]
و كسانى كه پيش از ايشان جاى در مدينه و در ايمان گرفتند، در حالى كه هر كس را كه به سوى