ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - ٣- ١ گسترش عدل و احسان
صرف به درآورده و در هاله اى از معنويت قرار داده بود.
در تمدن اسلامى استوار بر وحى، انسان رها نيست و خدايگان ندارد و خداى او يكى است كه بايد در برابر او به كرنش و نيايش بايستد. و از دايره بندگى خدا بيرون نرود: يَعْبُدُونَنِي، لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً.[١] اين تمدن رسالت دارد كه انسان را از زمين بركند و آسمانى كند و او را با زيبايى ها و حقيقت هاى آسمان آشنا سازد و در بستر ارزش هاى وحيانى و قرآنى، دنياى بهتر و زندگى ارزشمندترى را به وى ارزانى بدارد.
آنچه در تمدن امروز بشرى كمتر به چشم مى خورد، خداست و دلبستگى به عالم معنى و پايبندى به اخلاق و ارزشهاى والا.
تار و پود تمدن مادى، سود بيشتر است و سرمايه اندوزى. سود بيش از هر راهى كه ممكن شد. سرمايه اندوزى، با هر ترفندى كه شد. مهرورزى، ديگر دوستى، عشق به خوبى ها، زيبايى ها، ارزش ها، پاكبازى ها، ايثارها و ... در گردونه سودجويى و سرمايه اندوزى، معنى ندارد، و خوبى ها و ارزش ها در اين گرداب رنگ مى بازند.
در تمدن سرمايه دارى و مادى، مصرف زياد، اسراف و تبذير براى به گردش درآمدن كارخانه ها و گرم ماندن تنور سرمايه دارى اصل است و بايد با تمام توان آن را نگاهداشت.
سمت و سوى تمدن مادى، غرور و غفلت است. تمدن مادى، نه تنها از دين كمك نمى گيرد، بلكه آن را در بستگى ها و پيوندهاى اجتماعى، ناكارا مى داند.
اين پندار در آن پايگاه وجود دارد كه تمدن را بايد بدون در نظر گرفتن اين ارزش ها، پايه ريزى كرد:
فكر خدا و زندگى اخروى را بايد كنار گذاشت ... بايد رافت و رقت قلب را دور انداخت. رافت از عجز است. فروتنى و فرمانبردارى از فرومايگى است. حلم و حوصله، عفو و اغماض، از بى همتى و سستى است. مردانگى بايد اختيار كرد. بشر بايد به مرحله مرد برتر برسد. عزم و اراده داشته باشد.[٢]
اين است جانمايه و روح تمدن غرب كه از باب نمونه به آن اشاره كرديم. تمدن اسلامى كه به دست تواناى امام عصر (ع) بنيان گذارده مى شود و به تمام جهان گسترش مى يابد، جوهره دينى و الهى دارد كه اين روح در كالبد تمدن داراى جلوه هايى است از اين دست:
٣- ١. گسترش عدل و احسان
در تمدن جهانى اسلام، عدل و احسان سنگ زيرين است. عدالت اجتماعى، نخستين و بنيادى ترين كار امام زمان (عج) است. پيامبر (ص) و پيشوايان معصوم (ع) در ترسيم جامعه مهدوى، همه بر اين حقيقت انگشت نهاده اند كه او خواهد آمد و جهان پر از ستم و بيداد را پر از عدل و داد خواهد كرد.[٣] بنابراين، مى توان گفت سرلوحه دگرگونى اجتماعى و سرآغاز انقلاب جهانى آن حضرت، احياى ارزش هاى دينى و اجراى عدالت براساس آن ارزش ها و معيارهاست.
او، ادامه دهنده راه پيامبران و اولياست، پيامبران وظيفه داشتند برابر كتاب و ميزان، مردمان را به دادگرى به پا دارند.
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.[٤]
ما فرستادگان خود را با نشانى هاى روشن و پيغام هاى راست فرستاديم و با ايشان كتاب و ترازو فرستاديم، تا مردمان را به دادگرى به پا دارند.
از اين روى او نيز وظيفه دارد برابر كتاب و ترازويى كه بر پيامبران فرو فرستاده شده، جامعه انسانى را به دادگرى به پا دارد و از نارواها و ستم باز دارد:
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ ...[٥]
خدا به عدل و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مى دهد و از فحشا و زشتكارى و ستم نهى مى كند.
اين آيت و كريمه قرآنى، كه اصول ارزش هاى فردى و اجتماعى را ترسيم كرده و از ضد ارزش ها و پليدى ها و ناروايى ها باز داشته است، به معناى واقعى و كامل در عصر ظهور پياده خواهد شد. عدل، نگهداشت دقيق حقوق مردمان و مبارزه فراگير، و همه سويه با نابرابرى هاست. و احسان، جايگاه برترى در ميان ارزش هاى اجتماعى اسلام دارد كه به يك معنى بالاتر از عدالت است. اگر پايه هاى حقوق انسانى، بر اساس عدالت اجتماعى استوار گردد، جلوه هاى احسان و نيكوكارى، فضاى جامعه را مى آكند.
به فرموده امام على (ع)، عدل، قانونى است فراگير: سائس عام[٦] و احسان، ارزشى است ويژه: عارض خاص[٧] وظيفه نخست در جامعه دينى، نهادينه كردن بنيادهاى اجتماعى بر اساس عدل است. اگر مردم، در حكومتى كه همه نهادها و اركان آن، بر هرم عدل استوار گشته، بزيند، ريشه هاى نوع دوستى، برادرى، مهرورزى، توانا مى گردند.
اشاره كرديم، جوهر اصلى نظام مهدوى، بندگى است، همان كه خدا به آن فرمان داده: أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ[٨] و بندگى وقتى به اوج مى رسد كه بنده در راه پياده كردن آنچه كه معبوش از همه چيز بيشتر دوست دارد، تلاش ورزد. اسماعيل بن مسلم مى گويد: در محضر امام صادق (ع) بودم كه شخصى از آن حضرت