ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - شرحى بر كتاب استراتژى انتظار
پس به دنبال يك سلسله حركات جوهرى، اين خصلت ها در او جوانه مى زند و رشد مى كند، انسان تحت تاثير عوامل بيرونى، شخصيت فطرى خود را پرورش مى دهد و به كمال مى رساند يا احيانا آن را مسخ و منحرف مى نمايد. اين اصل همان است كه در معارف اسلامى از آن، به اصل فطرت ياد مى شود. اصل فطرت، اصلى است كه در معارف اسلامى، اصل مادر شمرده مى شود. بنابر اصل فطرت، روانشناسى انسان بر جامعه شناسى او تقدم دارد، جامعه شناسى انسان از روانشناسى او مايه مى گيرد، بنابر اصل فطرت، انسان در آغاز كه متولد مى شود، در عين اينكه بالفعل نه دركى دارد و نه تصورى و نه تصديقى و نه گرايش انسانى، در عين حال با ابعاد وجودى علاوه بر ابعاد حيوانى به دنيا مى آيد. همان ابعاد است كه تدريجا يك سلسله تصورات و تصديقات انتزاعى او (به تعبير منطقى و فلسفى: معقولات ثانويه) كه پايه اصلى تفكر انسانى است و بدون آنها هرگونه تفكر منطقى محال است و يك سلسله گرايش هاى علوى در انسان به وجود مى آورد و همين ابعاد است كه پايه اصلى شخصيت انسانى انسان به شمار مى رود ... مطابق نظريه اصالت فطرت و اصل تقدم روانشناسى انسان بر جامعه شناسى او، انسان در آغاز هر چند فاقد هر ادراك بالفعل و هر گرايش بالفعل است اما از درون خود، به صورت ديناميكى به سوى يك سلسله قضاوت هاى اولى كه بديهيات اوليه ناميده مى شود و به سوى يك سلسله ارزش هاى متعالى كه معيارهاى انسانيت اوست، پويا است. پس از آنكه يك سلسله تصورت ساده كه ماده هاى اولى تفكر است و به اصطلاح فلسفى: معقولات اوليه، از بيرون وارد ذهن شد آن اصول به صورت يك سلسله تصديقات نظرى يا عملى جوانه مى زند و آن گرايش ها خود را نشان مى دهد.[١]
بنابراين با توجه به كلام گهربار استاد شهيد، مى توان گفت كه فطرت اصلى پايدار و مشترك در همه انسان هاست كه اساس همه گرايش هاى متعالى و معيارهاى انسانى انسان است و بر خلاف نظريه اصالت اجتماع كه فرد را به طور مطلق، محصول عوامل بيرونى مى داند، نظريه اصالت فطرت، مايه اصلى ابعاد انسانى را محصول خلقت و آفرينش الهى مى داند كه به دست تواناى خداوند متعال، در بطن وجودى انسان؛ يعنى همان فطرت انسانى يا الهى او به وديعت گذاشته شده است، لذا بر اين اساس مى توان گفت جامعه و محيط تنها استعدادهاى ذاتى و بالقوه انسان را پرورش مى دهد يا مسخ مى نمايد و به تعبير فلسفى، روانشناسى انسان بر جنبه جامعه شناسى او مقدم است؛ يعنى جنبه جامعه شناسانه انسان از جنبه روانشناسانه او نشات مى گيرد. اما در پاسخ به اين پرسش كه پس چرا غالب انسان ها، على رغم برخوردارى از فطرت پاك انسانى، بر خلاف گرايش هاى فطرى خود رفتار مى كنند و لذا اگر موضوع مهدويت، امرى ذاتى و فطرى انسان هاست پس چرابه اين موضوع و ساير مباحث دينى والهى، علاقه ورغبت كمترى نشان مى دهند؟ باز هم به افاداتى از استاد شهيد مطهرى (ره) بسنده و اكتفا مى كنيم، استاد شهيد در اين خصوص مى نويسد:
پاسخ اين پرسش اين است كه اولا لازمه فطرى بودن يك بحث، اين نيست كه همه اوقات همه افراد را بگيرد. همچنانكه هيچ علاقه طبيعى ديگر نيز چنين نيست. علاقه به هنر و زيبايى يك علاقه فطرى است اما چنان نيست كه يگانه سرگرمى بشر محسوب شود. بلى در مورد هر علاقه فطرى عمومى، هميشه افراد خاصى پيدا مى شوند كه علاقه و ذوق شديدترى نسبت به آن دارند و آن را به عنوان رشته تحصيلى خود، انتخاب مى كنند. ثانيا چون امور مورد علاقه فطرى بشر متعدد است يكى دو تا نيست طبعا سرگرمى به بعضى از علائق، از علائق ديگر مى كاهد و احيانا آنها را به بوته فراموشى مى سپارد. يك نفر دانش آموز تا وقتى كه در محيط دانش است با علاقه وافر و عشق كامل به تحقيقات علمى مى پردازد و از آنها لذت مى برد، اما همينكه محيط دانش را رها كند و به وطن خود باز مى گردد و سرگرم ملاقات خويشاوندان و گردش هاى دسته جمعى و غيره مى شود علاقه علمى اش كاهش مى يابد تا جايى كه در خود رغبتى به فكر و مطالعه نمى يابد، با اينكه علاقه به تحقيق و كاوش يك علاقه فطرى و ذاتى است در بشر،