ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - در انتظار مهدى (عج)
حضرت حق يك وعده و يك وعيد هايى دارد. تخلف از وعيد بسيار به مورد است اما تخلف از وعد، از قبايح است و حضرت حق به وعده خود صددرصد عمل مى كند. اما در وعيدش اگر تخلف شود، از كمال رافت و مهربانى با مخلوقش است.
در اين آيه به آنهايى كه ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام مى دهند، وعده داده شده كه آنها را قدرت و نيرو و حكومت جهانى مى دهيم و خليفه روى زمين مى سازيم.
خليفه معانى متعددى دارد، يكى از معانى آن جانشين است. لذا در آيه ١٤ سوره يونس مى فرمايد:
ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ؛[١]
يعنى ما شما (تمام اولاد آدم) را خليفه روى زمين قرار داديم، جانشين و باقيمانده گذشته ها قرار داديم كه ببينيم نحوه برخورد و عمل شما چگونه است. مثل اينكه امتى، خليفه امتى يا خلقى، خليفه خلقى ديگر شود. چون حضرت حق، جلت عظمته، هميشه خالق بوده است، هميشه رازق بوده و منع فيض از مبدا فياض قبيح است.
از امام صادق (ع) سؤال شد كه حضرت حق چند طبقه خلقت ايجاد كرده است تا نوبت به حضرت آدم رسيده است؟ فرمودند: سى و شش طبقه كه حالا ما نمى دانيم هر طبقه چند ميليون سال عمر كرده اند و حكومت كرده اند.
انسان خليفة الله است، جانشين است، انسان موجود عجيبى است. در او چندين روح است. يك روح جارى، يك روح نباتى، يك روح حيوانى و يك روح ملكوتى كه به وسيله آن، اكمل، اشرف و افضل از جميع موجودات شد. به واسطه اين روح ملكوتى است كه حضرت حق مى فرمايند:
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ.[٢]
معناى ديگر خليفه، حكمفرما و مديريت و سرپرستى است كه مختص انبيا و اوليا است و چهارده نور مقدس. جانشينى در حكومت، در مديريت، در ايجاد مصالح و در اين مراتب، به اين واسطه كه در انسان روح چهارمى نهفته شده است، به نام روح ملكوتى كه سبب رشد و ترقى و تعالى او مى شود. مانند هسته اى كه براى سبز شدن درخت و اشجار مى كارند، در وسط اين هسته يك مقتضى و قوه اى نهفته است كه سبب رشد و تعالى آن است. اين هسته كشت شده موانع و بلايا و آفاتى دارد و كسى بايد نگهبانش باشد تا رشد پيدا كند و مثمرثمر شود. در روح ملكوتى انسان هم، نيرويى براى ترقى و تعالى وجود دارد كه نگاهبانى مى خواهد كه او را به اوج سعادت و تكامل برساند. اين نگهبان بايد عالم به آفات باشد و دلسوز و مهربان به اين نهال و هسته باشد.
حال انسان را نهال فرض كنيد و انبيا و اوليا را نگهبان كه بايد داراى دو جنبه باشند. يك جنبه يلى الحقى و ديگرى جنبه يلى الخلقى كه از جنبه يلى الحقى استضائه كند و از جنبه يلى الخلقى افاضه كند. آن واسطه انبيا هستند، حضرت آدم (ع) بود. حضرت حق ابتدا نگهبان را آفريد و بعد ايجاد امت نمود. و بعد حضرت شيث (ع) و بعد حضرت نوح (ع) و همينطور تا حضرت خاتم الانبياء (ص) و بعد از ايشان اميرالمؤمنين (ع) و بعد فرزندانشان تا الان كه حضرت بقية الله الاعظم (ع) نگهبان و دافعه بليات و واسطه فيض است. يگانه موجودى كه داراى دو جنبه است.
پس الان نگهبان و هادى و راهنما و دافع بليات امام زمان (عج) هستند بر عالم وجود. حال ببينيم اعتقاد به امام زمان در كتب و مذاهب گذشته نيز وجود دارد يا اين اعتقاد اختصاص به شيعه دارد؟ بله، تمام مذاهب؛ يهود، نصارا، زرتشتيان، بودايى ها، بت پرستان، هندوها و ... معتقدند كه در آخرالزمان شخصى مى آيد و انقلابى جهانى ايجاد مى كند، يك انقلاب جهانى على الدوام نه مقطعى و موقت. شخصى مى آيد و حكومت الهى و عدالت واقعى در اجتماع پياده مى كند. مجموع اين مكاتب به عناوين مختلف همين مطلب را كه ما معتقديم، آنها هم همين مطلب را بيان كرده اند، البته با تعابير ديگر. در كتاب هايشان مطالبى راجع به امام زمان (عج) موجود است؛ مثلا در كتاب زبور حضرت داوود (ع)، در مزامير عهد عتيق بشارت از آمدن امام زمان و بشارت از حكومت صالحان در سراسر جهان داده شده است. در تورات فصل هفدهم يا فصل اشعيا باب يازدهم خبر از آمدن رجل الهى در آخرالزمان داده است و در انجيل برنابا آمدن حضرت بقية الله را با اسم ذكر نموده است. در انجيل متى فصل بيست و چهارم و در انجيل مرقس