ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - ٢ آينده جهان در نگاه اديان الهى
و يكسان انگارانه دارند و بخش هاى زيادى از فرهنگ ها و سنت ها و مذهب هاى پيرامون خود را ناديده مى گيرند و به همين دليل، واقع بينانه نيستند.
البته ديدگاه هاى ديگرى نيز وجود دارد كه پاره اى خوش بينانه و اميدآفرين و پاره اى ياس آفرين و بدبينانه اند. صاحبان ديدگاه بدبينانه، به پيامبران فنا و محكوميت معروف شده اند.
«ژان پل سارتر» فرانسوى، «اشپنگلر» آلمانى، «توين بى» انگليسى و «ساركلين» آمريكايى، از اين دسته اند. گرچه اين فيلسوفان درباره تمدن كنونى غرب و آينده آن اتفاق نظر ندارند، لكن بسيارى از آنان تمدن غربى را محكوم به فنا مى دانند و بر اين باورند كه ممكن است بشر راه خود را در سپيده دم تمدن جديدى بيابد. اشپنگلر، بر اين باور است كه تمدن غربى، خود به خود، در اواخر قرن بيستم به پايان خود نزديك خواهد شد.
البته در قرن هاى پسين، بدبينى، بيشتر به صورت اعتقاد به بدى زمانه و فساد تمدن موجود و زايش تمدنى جديد و نوين درآمده است.[١]
٢. آينده جهان در نگاه اديان الهى
در بستر تاريخ، همواره انسان هايى آمده اند و آرزوى فردايى بهتر و روشن تر را نويد داده اند. سرآمد اين انسان ها، پيامبران الهى بوده اند كه آينده جهان را به گونه اى دلپذير و سامان يافته و آرامش بخش ترسيم كرده اند، همه اديان الهى، در اين ويژگى، همخوانى دارند و با اندك اختلافى در مصداق، در اصل آينده درخشان و آمدن مصلحى نجات بخش، هم عقيده اند.
در اين نگاه خوش بينانه، آينده تاريخ نه ابتر و ناتمام است و نه ناكام، بلكه انسان ها با فطرت كمال جويى و آرمان خواهى كه دارند، به سمت و سوى تكامل فكرى و اخلاقى و معنوى پيش مى روند[٢] و پيروزى ازآن صلاح و پارسايى و فلاح و رستگارى است.
و صلح و عدالت و آزادى و صداقت را بر زور و مكر ٧ و استكبار و استعباد قطعى مى شمارند. و بر اين باورند كه بشر هر چه جلوتر برود، بر بلوغ عقلى و پختگى اش افزوده مى شود و نياز به مصلح و منجى را بيشتر و بهتر حس خواهد كرد.[٣]
در كتاب جوك، از كتاب هاى هندويان آمده است:
سرانجام، دنيا به كسى برگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.[٤]
به عقيده برهماييان و بر اساس كتاب ددانك، از كتاب هاى مقدس آنها:
دست حق درآيد و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و همه جا خلايق را هدايت كند.[٥]
در مزامير داوود آمده است:
شريران منقطع خواهند گشت و اما متوكلان به خداوند، وارث زمين خواهند شد.[٦]
و در تورات به روشنى به اين حقيقت اشاره شده است:
و نهالى از تنه يسى بيرون آمده شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت. مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به مظلومان زمين به راستى حكم خواهند نمود ... جهان از معرفت خداوند پرمى گردد ...[٧]
و در انجيل مى خوانيم:
كمرهاى خود را بسته و چراغ هاى خود را افروخته بداريد، بايد مانند كسى باشيد كه انتظار آقاى خود را مى كشد ... تا هر وقت آيد و در را بكوبد و بى درنگ براى او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاى ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد.[٨]
و از پيشوايى مستضعفان[٩] خبر داده و بر آنچه در كتاب هاى مقدس پيشين آمده، مهر تاييد زده است:
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ.[١٠]
در كتاب زبور [كتاب آسمانى داوود] بعد از يادها كه در آن كرديم، نوشتيم: بندگان صالح من، وارث زمين خواهند بود و آنان در اين جهان از جهانيان ميراث برند.
اسلام، آينده را روشن مى بيند و در چشم انداز آن تيرگى، مه آلودگى و غبارى نمى بيند؛ از اين روى، به گوناگون بيان ها از آينده زيبا كه محرومان زمين بيرق عدالت را خواهند برافراشت و بر اريكه قدرت خواهند نشست نويد مى دهد.
نويد مى دهد از روزى كه عدالت دامن مى گسترد، نابرابرى ها رخت برمى بندند، انسان ها از ستم رهايى مى يابند. برادرى، صلح و صفا، فضاى جامعه هاى انسانى را عطرآگين مى كند، زمين بركت و گنجينه هاى خودرابيرون مى ريزد و آسمان، باران رحمت الهى را بر دشت و دمن مى باراند. همه و همه چيز شادابى مى يابند.
آرى، در انديشه ناب اسلامى، حق بر باطل پيروز مى گردد، ارزش هاى اسلامى، همه جا را در عطر و بوى خوش خود فرو مى برند و مدينه فاضله شكل مى گيرد و آن كه انسان هاى پاك باز را رهبرى مى كند، تا به اين اوج برسند «مهدى» است.
اين حماسه جاودانه و بزرگ انسانى رخ خواهد داد اگر از عمر دنيا يك روزباقى نمانده باشد: