ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - تولد دوباره بت ها!
مشرك تر از هر عصرى است. بنابراين اتفاقى كه افتاده اين است كه مفهوم «بت پرستى» در يك مصداق تمام عيار، به پيچيده ترين شكل بروز كرده است، مصداقى كه ديگر نه سنگ است و نه چوب. انسانى است كه «خود» را مى پرستد و اين، همه صورت و سيرت و ماهيت تمدن و فرهنگ امروزى است. حتى اگر در صورت ظاهر رسم دينداران را هم به نمايش گذارد.
آنگاه كه غرب به اين درجه از كفر و شرك رسيد، در شقاوت تمام مسكن گزيد، ظلم به خود به تمامى معنا بروز كرد و انسان متوجه شد كه براى استيلاى اين خداى جديد و الهه جديد نيازمند اعمال قدرت است.
دقت در مفهوم «پرستش» در همه اديان نشان مى دهد كه انسان ديروز مى گفت: هوالغنى، هوالقدير، هوالمتكبر، هوالبصير، هوالسميع، هوالغفور ... اما انسان امروز فرياد برمى آورد كه اناالغنى، اناالقدير، اناالمتكبر، اناالبصير، اناالسميع و ... همين باور است كه از او يك فاشيست، يك استعمارگر، يك استثمارگر و يك امپرياليست تمام عيار مى سازد. او ديگر نمى تواند رئوف و غفور باشد؛ زيرا اين صفات با شيطان و شيطنت او سازگارى ندارد. به عبارت ديگر تولد اين انسان جديد در رحمانيت نيست، تولد در شيطنت است و طغيانگرى صفت بارز و مشخصه شيطان.
از آنجا كه اعمال قدرت، نيازمند فراهم آوردن اسباب قدرت و حذف موانع آن است، بنابراين با فرهنگ و سنت قديم در مى افتد تا امكان اجراى تمامى فرمانهاى خويش را در گستره زمين فراهم آورد.
و اينهمه در حالى است كه مظاهر گوناگون اين «بت پرستى نوين» را از كنار خانه خدا- كه قطب زمين است- تا همه اقصى نقاط كره ارض مى توان ديد. چنان كه ساكنان سرزمين هاى اسلامى نيز گونه هاى مختلف اين پرستش را در صحن حيات و مناسبات خويش آشكار ساخته اند. گوئيا به گرد خانه اى به طواف مى آيند كه هيچ نسبتى با آسمان ندارد و دست در دست خدايى مى گذارند و با وى پيمان وفادارى مى بندند كه با خالق نشسته بر آستانه عرش متفاوت است. اينان نه در برابر كعبه كه در برابر عظمت دروغين سازندگان ابزار و ادوات غربى سجده مى آورند و بى آنكه واقف بر باطن اعمال خويش باشند در برابر الگوها و نمونه هايى خضوع و خشوع مى كنند كه آنها را هيچ نسبتى با حقيقت ايمان نيست.
پيش و بيش از همه، در عصر و عهد جديد انسان غربى شالوده و بناى «بت خانه مدرن» را بركشيد و خود نيز در آستانش به سجده افتاد و پس از آن از بستر خويش و جغرافياى خاكى خويش بيرون آمد تا اين رسم و بدعت ناميمون را در ميان همه ملل پراكنده سازد. از اين رو به رسم و سنت همه اديان آسمانى نمونه ها و اسوه هاى خويش را فراروى همه ساكنان قرارداد تا زرق و برق و رنگ و لعاب اين نمونه ها چونان گوساله سامرى جاذب ذهن و زبان و جان مردمان شود.
اسوه ها نشانه اى در ميانه تاريكى غالب بودند تا آدمى در سير آفاق و سفر در انفس به اشتباه نيفتد، راه گم نكند. بسان يك تابلو، راهنمايى كه هدايت مى كردند. با توانى كه مدد مى دادند، حركت مى آفريدند و دستگير مى شدند تا هر افتاده اى در طى راه به مدد آن ها ديگربار قدم راست كند. بايستد و به راه بيفتد. نمونه هايى واقعى و عينى كه شدن و رفتن را ممكن و واقعى مى نمودند تا مباد كه خيال و و هم و گمان رهزن عقل آدمى شود.
هيهات!
هيهات كه انسان غربى با درك جايگاه و عملكرد اسوه ها پيش و بيش از هر اقدام از اسوه هاى اقوام سلب حيثيت نمود و تمامى حيثيت آنها را حمل بر نمونه هاى جعلى و مجعول خويش ساخت تا مذهب جديد پذيرفته همگان شود. از همين جا بود كه مسلمين نيز بى آنكه بخواهند و بدانند از اسوه هاى پيشين روى برتافتند.