ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - تاليفات و تصنيفات
شيعه به نحو چشم گيرى افزايش يافت و به گونه اى انسجام و تمركز رسيد. پيش از غيبت نيز تاليفات بسيارى توسط محدثان و فقيهان شيعه صورت گرفته بود كه نمونه بارز آن فراهم شدن اصول چهارصدگانه بود. با اين حال شرايط دوران غيبت اقتضا مى كرد كه اين امر با توسعه و گسترش بيشترى صورت پذيرد. مسئله غيبت و عدم حضور امام به عنوان كسى كه پاسخگوى همه مسائل مردم بود و مردم در نهايت امر براى حل مشكلات و رفع اختلافات در مسائل علمى به وى مراجعه مى كردند، مهم ترين عامل در اين امر محسوب مى شد. كسانى كه در پى فراگيرى علوم بودند و يا آنانى كه در عمل به مسائل و احكام دين دچار مشكل مى شدند نيازمند مرجع ذيصلاحى بودند كه نياز آنها را برآورد. عدم امكان دسترسى مستقيم به امام، اين مشكل را دو چندان مى كرد.
محدوديت زمانى و مكانى نائبان خاص و همچنين مشكلات سياسى و فشارهايى كه از جانب دستگاه حكومتى بر آنها اعمال مى شد بر اين مشكلات مى افزود. از اين رو فقيهان و محدثان شيعه به ضرورت اين امر پى بردند كه بايستى علوم اهل بيت (ع) به صورت مدون درآيد و در اختيار مردم قرار گيرد تا پاسخگوى مسائل و رفع كننده مشكلات آنها باشد. در همين حال تقاضا براى ارائه چنين كتاب هايى از طرف مردم و طالبان علم زياد بود به طورى كه برخى از معتبرترين كتاب هاى نوشته شده در اين عصر به واسطه درخواست كسانى بود كه درگير چنين مشكلاتى بودند و براى رفع آنها به فقيهان و محدثان رجوع مى كردند. نمونه بارز اين كتاب ها الكافى كلينى است كه شايد مهم ترين كتابى باشد كه در اين عصر به رشته تحرير در آمد. كلينى در مقدمه كتابش كه در واقع پاسخ كسى است كه از وى درخواست نگارش چنين كتابى را داشت، به اين امر تصريح مى كند. او خطاب به اين شخص مى گويد:
و يادآور شدى كه مطالبى برايت مشكل شده كه به واسطه اختلاف روايات وارده در آنها حقيقت آنها را نمى فهمى و دانسته اى كه اختلاف روايات مربوط به اختلاف علل و اسباب آن است و ... گفتى اگر چنين كتابى باشد اميدوارم خداى تعالى به وسيله آن و به يارى و توفيق خود، برادران و هم مذهبان ما را اصلاح كند و هدايتشان كند ... خدا را شكر كه تاليف كتابى را كه خواسته بودى ميسر كرد. اميدوارم چنانكه خواستى باشد ...
از گفتار كلينى برمى آيد عدم وجود عالمان فرهيخته و قابل اعتماد، تشتت و اختلاف در آراى فقهى و روايات مربوط به آن كه مردم را دچار پريشانى ساخته و درك و فهم مسائل را براى آنها مشكل مى ساخت، معضل اساسى در اين زمان بود. در حقيقت اين مشكل عمومى بود كه در اكثر نواحى شيعيان با آن روبرو بودند. در مراكز علمى چون قم و كوفه يا بغداد كه محدثان و فقيهان حضور داشتند اين مشكلات رفع مى شد ولى در شهرهاى ديگر چنانكه از گفته اين شخص برمى آيد چنين عالمانى نبودند مانند همين مشكل را شيخ صدوق پس از غيبت صغرى بيان مى كند. وى در آغاز كتاب من لايحضره الفقيه اظهار مى دارد كه در ماوراءالنهر با يكى از سادات شيعى برخورد داشت و او از وى خواست تا كتابى بنويسد كه مرجع و معتمد او باشد.[١]
درك اين امور عالمان شيعه را برآن مى داشت تا به تاليف كتاب هايى بپردازند كه اين مشكلات را رفع كند.
مسئله غيبت، خود مشكل عقيدتى اساسى بود كه شيعيان را دچار حيرت و سرگشتگى كرده بود. در واقع يك علت اين امر اين بود كه مدت ها عالمان شيعه با پيروان ساير فرق شيعى كه معتقد به امام غائب بودند- نظير اسماعيليه، فطحيه و واقفيه- مخالفت مى كردند و اينك خود بدان اقرار مى نمودند. اين مسئله به قدرى حساس و خطير بود كه طيف وسيعى از تاليفات در زمان غيبت را به خود اختصاص داد، به طورى كه كتاب هاى متعددى در زمينه تبيين مسئله غيبت و رفع شبهات پيرامون آن و رد اقوال ساير فرقه ها، نوشته شد، اين كتاب ها عمدتا تحت عنوان كلى كتاب الغيبه و الغيبة و الحيرة و يا عناوينى مشابه تاليف مى شد كه خود اشاره به وضعيت حيرت زدگى و سردرگمى مردم دارد. ابن بابويه قمى در ابتداى كتاب خود الامامة و التبصرة من الحيرة- كه يكى از بهترين مصاديق اين كتاب هاست- صراحتا اين امر را بيان مى كند و مى گويد:
ديدم امر غيبت بسيارى از كسانى را كه پيمان دينى آنها درست است و بر دين الهى ثابت قدم اند