ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - الف) حوزه قانون
ثانياً، محصول تدبير امور مردم با قوانين الهى، سامان يافتن امور خود مردم است.
و ثالثاً، معلوم مىشود كه تدبير امور مردم با قوانين بشرى به سرانجام مطلوب نخواهد رسيد. بههمين جهت آن حضرت در حديثى مردم را به پذيرش اوامر خدا و ولى خدا سفارش كرده و فرموده است:
سلّموا لامرالله و أمر وليّه فإنّكم لن تضلّوا مع التسليم.[١] پذيراى فرمان خدا و فرمان ولى او باشيد كه با اين تسليم و پذيرش هرگز گمراه نخواهيد شد.
و دقيقاً برهمين اساس است كه در اصل دوم قانون اساسى درباره مسأله حاكميت و قانون آمده است:
جمهورى اسلامى ايران، نظامى است بر پآيه ايمان به:
١- خداى يكتا (لا إله إلّا الله) و اختصاص حاكميت و تشريع به او و لزوم تسليم در برابر او.
٢- وحى الهى و نقش بنيادين آن در بيان قوانين ...
در اين اصل «حاكميت» و «تشيع» هر دو از آن خدا دانسته شده و همانطور كه در روايات آمده است، «تسليم» در برابر آن الزامى شمرده شده است. يكى از تفاوت هاى بنيادين تفكر اسلامى با تفكر غربى در مساله تسليم است. مسلمان يعنى كسى كه تسليم فرمان خداوند است. امام على (ع) در اين باره مى فرمايد:
لانسنَّ الاسلام نسبه لم ينسبه أحد قبلى ولاينسبه أحدبعدى، الاسلام هو التسليم ...[٢] اسلام را به گونه اى معرفى خواهم كرد كه پيش از من و پس از من كسى آن را اينگونه معرفى نكرده است، اسلام همان تسليم بودن (دربرابرخداوند) است ...
و اين چيزى است كه فرهنگ غربى با آن بيگانه است. فرهنگ غربى، از يك سو به «كوچك نمايى» خداوند پرداخته است، و لذا تفكر غربى در جهان بينى خود، يك «تصوير» واقعى از هستى ارائه نمى كند. آنچه تفكر غربى ارائه مى دهد، «كاريكاتور» هستى است كه درباره انسان بشدت كوچك نموده است، و اين ره آوردى جز «استكبار آحاد بشر» ندارد و اين همان چيزى است كه از آن به عنوان «امانيسم» ياد مى شود. امانيسم در حقيقت يك تفسير استكبارى از انسان است كه بشر را از وادى امن بندگى خدا مى راند و از زلال روح افزاى عشق به خدا محروم مى سازد.
اين مساله را از دريچه ديگرى نيز مى توان بررسى كرد. واقعيت اين است كه بسيارى از انسان ها در «خالقيت» موحّد هستند، يعنى خداوند متعال را به عنوان آفريدگار قبول دارند، اما در ربوبيّت مشرك اند، يعنى حاكميت شريعت الهى را بر نمى تابند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
" وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ."[٣]
واگر از آنها بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده؟» حتما مى گويند: «خدا!» بگو آيا هيچ درباره معبودهايى كه غير از خدا مى خوانيد، فكر مى كنيد؟
همانطور كه از آيه شريفه برمى آيد، مشركين، خداوند متعال را به عنوان آفريدگار قبول دارند، اما به عنوان پروردگار نه. علت اين است كه به گمان آنان پذيرش آفريدگارى خداوند، هزينه اى در برندارد، آفريدن مساله اى است كه اتفاق افتاده و زمان آن گذشته