ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٧ - ب) حوزه امام
" مردم ما را به امارت رساندن وما هم پذيرفتيم واگر پدر تو را به امارت مى رساندند، ماهم اطاعت مى كرديم"
معناى اين سخن آن است كه وقتى مردم پدر تو را برنگزيدند، او نيز حقى نداشته است و لذا ما نيز نه حق او را انكار كرده ايم و نه غصب در اين تفكر منشا حقانيت، به انتخاب مردم دانسته شده است، نه انتصاب الهى و لذا مشروعيت نيز از آن حاكم منصوب از جانب خداوند. امام حسين (ع) نيز در جواب وى فرمودند كه: اولَا، حاكميت ابوبكر انتخاب تو بود نه انتخاب مردم وثانياً اين انتخاب تو نيز نه حجت شرعى داشت و نه رضايت آل محمد (ص) را[١]. اين نشان مى دهد كه از نظر امام حسين (ع) ملاك مشروعيت حجت الهى داشتن است. نه صرف انتخاب.
٢- در يكى از نامه هايى كه معاويه به امام على (ع) نوشته است يه «در اقليت بودن» و تعداد اندك طرفداران ايشان چهار يا پنج نفر- اشاره كرده و اين را نشانه بر باطل بودن ايشان دانسته و گفته است:
" لوكانت محقّاً لأجبابوك"[٢]
اگر برحق مى بودى، مردم دعوت تو را اجابت مى كردند!
در اين سخن، صحبت از الگوى شناخت حق شده است و بر اساس آن، معاويه معتقد است كه «روىكرد» و «روىگرد» مردم، شاخص مهمى در تشخيص حقانيت و بطلان است. اين نظريه هرچند مربوط به بحث معيار شناخت حق است، ولى ريشه در نظريه دارد كه دموكراسى را منشا حقانيت مى داند تا دموكراسى را منشا حقانيت و شروعيت ندانيم، نمى توان روىكرد و روىگرد مردم را نشانه حقانيت يا بطلان دانست.
٣- پيش از بيعت مردم با امام على (ع)، ايشان به طلحه رو كرده و فرمودند: دست خود را بگشا تا با تو بيعت كنم. طلحه امتناع كرد و با اشاره به اينكه هم اكنون افكار عمومى با تو است نه با من، به ايشان عرض كرد:
" أَنت أَحقّ بهذا الأمر منى"[٣]
تو بيش از من به اين مقام سزاوارى.
اين نمونه اى از تفكر كسانى است كه در برابر امام على (ع) صف كشيدند و معتقد بودند كه چون افكار عمومى با ايشان است، ايشان براى خلاف سزاوارترند!! در تفكّر اين افراد، همراهى افكار عمومى، منشأ حقانيت و مشروعيت شمرده مىشود.
٤. هنگامى كه انصار، امام على (ع) را به عنوان خليفه معرفى كردند تا مردم با ايشان بيعت كنند، ايشان از آنان سؤالى كردند كه در آن دقيقاض وجود دو طرز تفكّر در جامعه مشهود است. هرچند يكى از آن دو كاملًا در انزوا و اقليت است. امام على (ع) از آنان پرسيدند:
أحقّ واجبٌ من الله أم رأى رأيتموه من عند أنفسكم؟[٤] آيا اين كار را به خاطر حقّى كه خداوند بر شما واجب كرده انجام مىدهيد يا به خاطر رأيى است كه ميان خودتان به آن دست يافتهايد؟
اين سؤال به خوبى نشان مىدهد كه آن زمان نيز در بحث مشروعيت حاكم دو ديدگاه وجود داشته است و نشان مىدهد كه ديدگاه دموكراسى، ديدگاه غالب بر جامعهاى است كه حق الهى امام (ع)، در آن غصب شده است والّا نيازى به بيان چنين پرسشى پيش نمىآمد.
٥. روزى معاويه به امام حسن (ع) گفت: من از تو بهترم! و در جواب امام كه علت را جويا شده بودند، گفت:
لأنَّ النّاس قد أجمعوا علىَّ و لم يحمعوا عليك! جون مردم مرا پذيرفتند و تو را رد كردند.
اين نيز به خوبى نشان مىدهد كه در ديدگاه امويان، اصل اوّل و ملاك اساسى، گرايش و پذيرش مردم است نه حقانيت الهى. به بيان ديگر آنان براى حقانيت و مشروعيت، منشأ مردمى قائل هستند، نه منشأ الهى.
امام حسن (ع) در جواب وى با تقسيم مردم به «مكره «و «مطيع»