ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - راز بقاى ايران چيست؟!
راز بقاى ايران چيست؟!
در پاسخ به سؤال فوق، نكات مختلفى به نظر مىرسد كه به مهمترين آنها اشاره مىكنيم:
١. مجاهدات و جانفشانيهاى مردم شجاع و غيور اين سرزمين به رهبرى علماى دين وهميارى برخى از رجال مستقل سياسى، كه نهضتهايى چون نهضت مبارزه با قرارداد رويتر، نهضت تحريم تنباكو، نهضت عدالتخواهى منتهى به مشروطيت، رستاخيز ملت ايران در جنگ جهانى اول، نهضت ملى كردن صنعت نفت، و ... انقلاب اسلامى اخير از آن جملهاند.
٢. بهرهگيرى رندانه رجال سياسى هوشمند (و احياناً علماى دين) از تضاد سياسى قدرتهاى خارجى در جهت حفظ منافع و پيشبرد مصالح ايران واسلام.
نقش آن مجاهدات ملى- اسلامى، و نيز اين بهرهگيريهاى رندانه از تضاد قدرتهاى خارجى، در خنثى كردن بسيارى از توطئهها و تجاوزها، امرى آشكار و انكارناپذير است، و بىگمان بايستى آنها را نيك شناخت و براى بهروزى حال و آينده كشور، از درسها و عبرتهاى بسيارى كه در آنها نهفته است بهره جست.
امّا حقيقت اين است كه دو عامل فوق- با همه اهميت و تأثير تاريخى آن چنانكه بايد، گره از معمّاى فوق نمىگشايد، زيرا اولًا، قدرتهاى مزبور، به رغم تضاد منافع با يكديگر، در محو اسلام و تشيع و سركوبى ايران شيعه با هم وحدت نظر دارند و عملًا نيز درمواقع متعدد و بسيار حساسى نظير جنگ جهانى اول و دوم با هم بر سر تجزيهايران به توافق رسيدهاند. و ثانياً، در عرصه جنگ نابرابرى كه ملّت و روحانيت اين كشور با استعمار داشتهاند، موارد مكرّرى پيش آمده است كه قشون بيگانه قوّه مقاومت آنان را بسختى درهم شكسته وبه دلايل گوناگون داخلى و خارجى، سير حوادث به شكست فاحش دولت و ملت ايران انجاميده است.
شكست سخت ايران از روسهاى تزارى در عصر فتحعليشاه، زخم زبانها را بناحق- متوجه فقهاى صادر كننده حكم جهاد ساخت و سبب شد كه شخصيتى چون سيد محمد مجاهد (مرجع تقليد وقت شيعه) از فشار اندوه آن شكست وآسيب اين زخم زبانها، جان بازد و در حقيقت دقمرگ شود. در جنگ جهانى اول نيز كسانى چون حاج آقا نوراللَّهاصفهانى نه تنها نتوانستند جلوى هجوم قشون روسها را در حومه تهران و قم بگيرند، بلكه اصفهان نيز به دست ژنرال باراتوف افتاد و حاجآقانوراللَّه ناگزير از مهاجرت به نجف شد و آن گونه كه سرپرسى سايكس در تاريخ ايران نوشته عناصر روسى و انگليسى دراصفهان اشغال شده جشن و پايكوبى به راه انداختند. جاى دورى نرويم، در همين جنگ تحميلى عراق با ايران در سالهاى اخير نيز، كه روحانيت در رأس قواى سهگانه كشور قرار داشت و ملّت نيز گوش بهفرمان رهبر قاطع ونستوه انقلاب بود، صدّام (كه به صورت يد واحده استكبار جهانى، و نماينده مشترك امريكا و انگليس و روسيه و فرانسه و ... اذناب آنان در كويت وعربستان و ... عمل مىكرد) توانست سالها بخشى از خاك كشورمان را اشغال كند وحتى پس از پايان جنگ نيز تا مدتى رجز بخوانَد و در پى تحميل مطامع خويش به دولت ايران باشد (ومعلوم نيست كه اگر، به خيال تمهيد مقدمات سلطه بر كويت، آن اراضى را به ما پس نمىداد و حتى با كشيدن منّت، باب دوستى با ايران را نمىگشود و بعد هم آن گونه كه ديديم توسط دوستان و حاميان قبلى امريكايى و انگليسى و كويتى وسعودى خويش تار و مار نمىشد، با ما كه در موضع ضعف بوده و دوران نقاهت شديدف پس از جنگ با صدام، و در حقيقت با استكبار جهانى، را مىگذرانديم، چه مىكرد؟!).
بههرحال، با همه آن مجاهدتها و جانفشانيهاى ملّت ايران و نيز بند بازيهاى هنرمندانه رجال سياسى اين سرزمين، بفحرانها و طوفانهاى سخت بسيارى پيش آمده كه مردم ايران (از زبده و توده، و پير و جوان) دست به آسمان برده و از سوز دل و عمق جان به درگاه الهى ناليدهاند كه:
أللّهم إنّا نشكو اليك ... كثرة عدوّنا وقلّة عددنا وشدة الفتن بنا وتظاهر الزمان علينا ...
افزون بر اين همه، پارهاى از اين توطئهها، دقيقاً در زمانى خنثى شده كه ملت ايران اسير چنگ دشمن بوده وامكان يا آمادگى تجهيز قوا و جنگ با خصم را نداشته است (نظير توطئه تجزيه ايران بين روس و انگليس در كمسيون سه جانبه منعقد درمسكو به سال ١٣٢٤ ش، كه غائله حزب