ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٨ - ب) حوزه امام
فرمودهاند:
هيهات هيهات لشرّ ما علوت يابن آكلهالأكباد! المجتمعون عليك رجلان: بين مطيه و مكرهٍ؛ فالطائع لك عاصٍ لله م المكره معذئر بكتاب الله.[١] هرگز هرگز! سر هندجگرخوار! آنان كه تو را برگزيدند دو دستهاند: يا مختار بودهاند (و با رغبت تو را برگزيدهاند) و يا مجبور؛ آنكس كه مطيع بوده است، عصيان خدا را كرده است و آنكس كه مجبور بوده است، به حكم خدا معذور است.
اين جواب امام، عليهالسلام، نشان مىدهد هر انتخابى كه مردم دارند، نمىتواند مشروع باشد و لذا هر انتخاب مردم نيز نمىتواند براى انتخاب شونده، مشروعيتساز باشد، آن انتخاب نامشروع است و آن انتخابگر معصيتكار و آن انتخابشونده، نامشروع.
٦. وقتى عمربنعبدالعزيز به خلافت رسيد، از حاكم خود در خراسان خواست از جانب او علماى آن ديار را به مركز خلافت دعوت كند تا به آنان مشورت كند. علماى خراسان نمايندهاى را نزد وى فرستادند كه بهنظر مىرسد از شيعيان امام على عليهالسلام بوده است. اين دانشمند خراسانى، پس از ورود از خليفه خواست تا صحبت آنان خصوصى باشد. خليفه امتناع كرد و گفت: اگر به حق سخن بگويى، همه تو را تصديق مىكنند و اگر ناحق باشد، تو را تكذيب مىكنند. خراسانى گفت: اين را به خاطر تو گفتم نه به خاطر خودم، شايد سخنى پى آيد كه تو مايل نباشى ديگران بشنوند!! خليفه همه را بيرون كرد و از دانشمند خراسانى خواست كه حرف خود را بگويد. دانشمند خراسانى سخن خود را با سؤال از منشأ مشروعيت حكومت او آغاز كرد و پرسيد: بگو بدانم اين حكومت از كجا به تو رسيده است؟ اين سؤال بهظاهر ساده، اركان مشروعيت جكومت وى را لرزاند و او را مدتى طولانى به سكوت وا داشت. دانشمند خراسانى به او گفت: جواب نمىدهى؟ خليفه گفت: نه. دانشمند خراسانى پرسيد: چرا؟ خليفه در جواب به سه گزينه اشاره كرد كه هيچكدام نمىتوانست مشروعيت حكومت وى را ثابت كند. وى گفت: اگر بگويم منشأ مشروعيتم «نصّ و نصب» از سوى خدا و رسول او است، دروغ گفتهام و اگر بگويم از اجماع مسلمين است، تو خواهى گفت: ما مردم مشرق كه به تو رأى ندادهايم و اگر بگويم از وراثت است، تو خواهى گفت: تو كه تنها فرزند پدرت نبودهاى!!! در اينجاست كه دانشمند خراسانى مىگويد: خدا را سپاس كه تو خود اعتراف كردى حق حاكميت از آن تو نيست.
در اين ماجرا به خوبى روشن مىشود كه اوّلًا بحث مشروعيت، يك داستان ريشهدار در تاريخ است و ثانياً سه گزينه براى مشروعيت مى توان تصور كرد (منشأ الهى، مردمى و وراثتى) كه خلفاى غير از ائمه معصومين، عليهمالسلام، از داشتن مشروعيت از نوع اوّل محروماند و دو منشأ ديگر نيز (دموكراسى و وراثت) با اشكالات جدّى روبهرو است.
٧. سعدبن عبدالله علّت انتصابى بودن امام معصوم را از امام زمان، عليهالسلام، سؤال مىكند و ايشان علّت را در امكان اشتباه در انتخاب مردم دانسته و فلسفه انتصابى بودن را در مصونيت مردم معرّفى مىكند.[٢]
جالب اينجاست كه صحبت از انتخاب يا انتصاب در زمان حضرت مهدى، عليهالسلام، نيز مطرح بوده است و اين نشان مىدهد كه اين مسأله يك مسأله تازه و جديد نيست.
خلاصه سخن اينكه انتخابى بودن حاكم، نظريهاى غيرالهى، طاغوتى و اموى است، امّا در نظريه امامت و ولايت، شخص امام نيز از جانب خداوند منصوب مىشود و از اين جهتتت ثابت و تغييرناذير است حال سؤال اين است كه اگر جامعهاى اين امام را