ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧ - رنگ روياهاى من
روستاييها بقچههاى صداقت را در آب جوى انداخته و سيگار به دست در پى خريد كوپنهاى حرام شده بودند.
هيچ شكوفهاى بر چادر دختران شهرمان نديدم، يعنى چادرى نديدم كه شكوفهاى بر آن گل كند! و پسران كه سر به هوا قدم مىگذاشتند به نجابت و متانت و اصالت پوزخند مىزدند و در جستجوى كيسههاى خوشبختى بودند؛ كيسههايى كه امروز در دستان پدران دخترهاست و فردا به حساب داماد ريخته مىشود.
ديدم كه در عقد و عروسيهاى محله ما با شعار يك شب هزار شب نمىشود، اولين كارت دعوت براى شيطان فرستاده مىشود. ديدم كه در محله ما از آش نذرى خبرى نيست. فرياد زدم و بازگشتم به رؤياها، به عشقها و به آرزوهايى كه شهر زيباى ما را در عصر ظهور مىنماياند. بازگشتم به رؤياها.
بازگشتم به رؤياها.
قم- ارديبهشت ٧٩.
پىنوشتها:
[١]. اشاره به چادر دوازده وصلهاى حضرت زهرا، عليهاالسلام، به نقل از سلمان فارسى
[٢]. اشاره به حديثى كه حوادث زمان ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام، را بيان مىكند.