ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٦ - آرزوهاى فطرى و طبيعى
امام زمان عليه السلام ما و آرزوهاى ما!
امام زمان عليه السلام القابى دارد، منزّل از آسمان، حقيقت «اسماءُ تُنزَلُ من السَّماء»[١] درباره معصوم، صادق و مبتنى بر دارايى حقيقى است. هر يك از اين القاب و اسامى، شرح كتاب گونه لازم دارد، يكى از اين القاب امنيّه است؛ يعنى آرزو «بِنَفْسى انْتَ امْنِيَّةُ شائِقِ يَتَمَنّى، مِنْ مُؤْمِنِ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَكَراً فَحنّا؛[٢]
جانم فدايت تو آرمان و آرزوى هر مرد و زن مشتاق مؤمنى هستى كه آرزويت كنند و به يادت ناله سر دهند.»
آن حضرت با تمام اوصافش آرزوى مقدّس تمام انسانها و تمام امّتهاست.
و همين مسئله دليل بر فطرى بودن نياز به امام زمان و دليل بر وجود فعلى آن حضرت است. بر خداوند متعال محال است كه اين آرزوهاى فطرى، مقدّس و ضرورى را به طور مطلق بىجواب بگذارد. انسانها با تمام تفاوتها و اختلافها در آرزوهايى مقدّس مشتركند و در هر دورهاى با اين آرزوها زيسته و در حسرت نبود آنها گريستهاند و دنيا را با ناكامى و اندراس[٣] آرزوهاى مقدّس ترك كردهاند «وَ دَرَسَتِ الْآمَالُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ إلا مِنْكَ وَحْدَكَ لا شَريكَ لَكَ؛[٤] و كهنه شد آرزوها و قطع شد اميدها، مگر از تو خداى واحد كه شريكى برايت نيست.» زيبايى دنيا با همين آرزوهاى فطرى است.
طبيعى است كه در زمستان، همه در آرزوى بهار باشند و اميدوار به رسيدن آن. بهار بشريت فقط به دست او خواهد بود، او «رَبيعِ الْأَنامِ، وَنَضْرَةِ الْأَيَّامِ»[٥] است و نابالغان دنيا و انسانهاى كوچك و كودك مرام، صورت ايّام را خشن كردهاند و كارى كردهاند كه دنيا مدام چهره كريه خود را به انسانها نشان داده و مىدهد و اينك همه در آرزوى تنفّس در فضاى معطّر بهارند.
آرزوهاى فطرى و طبيعى
انسان در وجود خود، دو گونه آرزو را درك مىكند، آرزوهاى ناشى از فطرت و آرزوها ناشى از طبيعت و اينگونه است كه روايات ما هم مدحكننده امل و آرزوست و هم مذمّتكننده آن و خداوند سبحان قسم اوّل را اجابت، زمينههاى تحقّق آن را فراهم و مكلّفان را به محقّق ساختن آن مكلّف نمايد. وجه بارز و مميّزه مهمّ اين نوع آرزوها فرامحيطى بودن آنهاست، از اينرو وجه مشترك تمام انسانهاست.
بعضى از آرزوها، آرزوهاى انسانهاى خاص است كه ناشى از شرايط محيطى يا اعتقادى يا اقتصادى يا فرهنگى و ... است؛ امّا بعضى از آرزوها اختصاص به يك طائفه، قبيله، امّت يا ملّت ندارد؛ چنين آرزوهايى اقتضاى ساختار بشر و فطرت است.
القابى چون موعود امم اشاره به اين دارد كه او آرزوى تمام انسانهاست و القابى چون «وَعدَالله الَّذى ضَمِنَه»[٦] اشاره به اين دارد كه چنين آرزوهايى عقلًا و نقلًا بايد محقّق شود و اگر بنابر تعريف و امتيازبندى انسانها باشد، بايد با اينگونه آرزوها تعريف شوند و اساساً شخصيّت انسان با آرزو تعريف مىشود. آرزو معرّف و آيينه تمام عيار معرفت انسان است و هركس به اندازه معرفت خويش آرزو دارد و متعلّق آرزو، به هر پايه، نفيستر باشد، معرفت همراه آن نيز به همان درجه، از درجه نفيس بودن برخوردار خواهد بود.