ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - حوادث قريب و ادعيه غريب
هم كه دعا كنند، مستجاب نمىشود.»
بعضى اين طور مىگويند كه دعا در اين موارد چه ضرورتى دارد؟ اگر مقدّر باشد، مىميريم و اگر نباشد، زنده مىمانيم؟ شما چه مىفرماييد؟
البتّه همه عالم سرنوشتى دارد و ما منكر آن سرنوشت نيستيم. حضرت على عليه السلام از كنار ديوار خميدهاى كه احتمال مىرفت فرو بريزد، به كنارى رفتند، برخى از اصحاب عرض كردند: «آيا از تقدير و سرنوشت فرار مىكنى؟ فرمودند: خير، از «قضا» ى خدا به «قَدَر» او پناه مىبرم.»
اين مطلب شرح و توضيحى دارد كه فرصت مبسوطترى مىطلبد. اجمالًا يعنى اينكه قضاى خدا اين است كه اين ديوار خميده در اين حالت فرو ريزد و كسى كه آنجا ايستاده در اثر اين كار بميرد و از اين قضا به قدر خدا پناه مىبريم كه اگر از زير ديوار به كنار رود، زنده مىماند. كه بحث قضا و قدر در تمام مراحل هستى جريان و حضور دارد. خداوند متعال مىفرمايد: «إِنَّاكُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ[١]؛ ماييم هر چيزى را به اندازه آفريديم.»، «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛[٢] و هيچ چيز نيست؛ مگر آنكه گنجينههاى آن نزد ماست و ما آن را جز به اندازهاى معيّن فرو نمىفرستيم.»، يعنى همه عالم داراى سرنوشت و «قضايى» است و اين به معنى حكمى مسلّم است؛ ولى «قدر» به معنى اندازه آن حكم است.
به عنوان مثال خداوند مىفرمايد: «وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ؛[٣] و پروردگار تو مقرّر كرد كه جز او را نپرستيد.» اين قضا و حكم الهى است، امّا قدر آن چگونه است قدر آن حكم كلّى، مصاديق احكام؛ مانند: نماز، روزه، زكات، حج و ... است كه در آيات ديگر به تفصيل بيان شده است اين از جهت [احكام] تشريعى، از جهت تكوينى نيز به عنوان مثال، قضاى الهى آن است كه: «كُلُّنَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ؛[٤] هر نفسى چشَنده [طعم] مرگ است.» امّا قدر و اندازه آن اين است كه هر كس روزى با يك حادثهاى از دنيا مىرود؛ يكى توسط سيل، ديگرى توسط زلزله، در بيمارى، در جنگ و .... اينها اندازهها و قدر آن قضا (مردن) است. بنابراين قضا يعنى حكم اجتناب ناپذير و قدر، اندازه و مقدار و ميزان آن حكم است.
س: توسّلات به وجود مقدّس امام زمان (عج) چه جايگاهى دارد؟
ج: وقتى ما به امام زمان عليه السلام متوسّل مىشويم، به عنوان مثال، براى سلامتى ايشان صدقه مىدهيم يا براى سلامتى وجود مباركشان دعا مىكنيم، يك وسيله و يك مقدّمه براى ايجاد ارتباط با آن حضرت عليه السلام است وگرنه امام على عليه السلام مىدانند چه بخورند، چه وقت بخورند و چقدر بخورند. بنابراين بيمارى براى حضرت عليه السلام مطرح نيست. اصلًا بقا و سلامتى وجود ما به بركت وجود آن حضرت است. در دعا مىخوانيم «بيمنه رُزق الورى؛[٥] به بركت او به ديگر مخلوقات روزى داده مىشود.» از جمله اين مخلوقات، جبرئيل است؛ يعنى جبرئيل به بركت وجود امام زمان (عج) زنده است و نفس مىكشد و حيات دارد. همچنين اسرافيل و عزرائيل و ميكائيل. درست است كه اينها ملك مقرّبند، امّا قرب اينها قرب صورى است، مثل نگهبان دم در كه از همه رفت و آمدها باخبر است، امّا دليل بر قرب نيست. او وسيله انجام كارهاى صاحب خانه است؛ امّا محبوب و دوست واقعى او نيست.
رسول اعظم الهى صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: «مرا وقتى با خداوند است كه هيچ كس نه ملك مقرّب و نه پيامبر صاحب رسالتى به آن راه ندارد.»[٦]
فرشته گرچه دارد قرب درگاه
نگنجد با مقام «لى مع الله»
در اين موضع كه نور حق دميده است
چه جاى گفت و گوى جبرئيل است
در اين مشهد كه انوار تجلّى است
سخن دارم بر اين ناگفتن اولى است
جبرئيل در توصيف قرب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به خدا در شب معراج مىگويد: «در آن سير به مقامى رسيديم كه اگر ذرّهاى بالاتر مىرفتم، مىسوختم.»
بنابراين حضرات اهل بيت عليه السلام؛ به ويژه وجود امام زمان (عج) از چنين مرتبه وجودى برخوردارند و صاحب مقام شفاعت هستند.