ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - بخش اوّل امام على عليه السلام، به سانِ كعبه
ديگر در آيند ضرر و زيانى متوجّه آن حضرت نخواهد شد؛ بلكه مردم خود متضرّر خواهند گشت. (روايت ٥)
نكته چهارم: «امام» نيز مانند «كعبه» منسوب به خداست. اگر كعبه عَلَمى است كه خداوند برافراشته، امام على عليه السلام نيز پرچم هدايتى است كه خداوند نصب نموده است. امامت در فرهنگ اسلامى با همه شئونش كه يكى از آنها ولايت و حكومت بر مردم است، امرى الهى است. تنزّل آن از اين جايگاهِ رفيع، در حدّ حكومتى صرفاً دنيوى و امرى بشرى، ظلمى در حقّ امامت و مردم است. گرچه الهى بودن منصب امامت و رهبرى در فرهنگ اسلامى به قدرى روشن و آشكار است كه نيازى به استناد به تشبيهاتى از اين قبيل در روايات نيست؛ امّا به هر حال، نكته جالب توجّهى است كه از روايات فوق استفاده مىشود. (روايات ٢ و ٣)
نكته پنجم: در روايات پنجگانه فوق، امام على عليه السلام به خانه كعبه تشبيه شده و از چنين جايگاهى برخوردار گشته و وجوه شباهتى هم براى آنها بيان شده است؛ به طورى كه على عليه السلام به عنوان «امام» داراى چنين مقام و موقعيّتى است؛ چون پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم عمرش محدود بوده، بايد جانشينانى داشته باشد كه در ميان امّت اسلامى به سان كعبه باشند. پس علىّ بن ابى طالب عليه السلام به عنوان شخص حقيقى از چنين مقام و موقعيّتى برخوردار نيست؛ بلكه به عنوان شخصيّت حقوقى چنين مقامى دارد؛ گرچه ترديدى وجود ندارد كه منشأ قرار گرفتن آن حضرت در اين مقام و موقعيّت، شخصيّت والاى حقيقى اوست. فضائل و كمالات علمى و معنوى و شخصيّتى او موجب شده كه در چنين جايگاه رفيعى قرار گيرد و مدال محوريّت براى امّت اسلامى را از حق تعالى دريافت كند.
نتيجه اين برداشت از روايات، آن است كه تنها امام على عليه السلام به سان كعبه نيست؛ بلكه فرزندان معصوم آن حضرت نيز كه در عصر خويش امامت و رهبرى جامعه را برعهده دارند، داراى چنين موقعيّتى هستند.
اين برداشت با دو روايت ديگر كه امام را به كعبه تشبيه كرده و ويژگى «تؤتى ولايأتى» را به امام نسبت داده، تأييد مىشود.
محمود بن لبيد مىگويد:
دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از رحلت آن حضرت كنار قبور شهدا مانند حمزه مىآمد و مىگريست. روزى كه كنار قبر حمزه رفته بودم، آن حضرت را در حال گريه مشاهده كردم. صبر نمودم تا آرام شود، سپس جلو رفته و سلام كردم و گفتم: اى مولاى من! چه عاملى موجب شد كه على عليه السلام از حقّ خود در رهبرى جامعه صرف نظر كرد و فرو نشست؟ فرمود: «اى ابا عمر! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «مَثَلُ الإمامِ مَثَلُ الْكَعْبَة اذْ يؤتى وَلايَأْتى»[١]
روايت دوم را جابر از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه حضرت فرمود:
«يا جابِر مَثَلُ الإِمامِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ اذْ يؤتى وَلايَأْتى»[٢]
در اين روايت هر چند به سيره امام على عليه السلام نيز استناد شده؛ امّا امام باقر عليه السلام در پاسخ مسائل كه چرا شما براى گرفتن حقّ خود اقدام نمىكنيد، اين جمله را فرمود، پس اين ويژگى اختصاص به اميرالمؤمنين عليه السلام نداشته و امامان ديگر نيز داراى اين ويژگى بودهاند.
نكته ششم: ظاهر بعضى از روايات (روايت ٣ و ٤) آن است كه امام وظيفه نداشت به سراغ مردم رود؛ بلكه اگر مردم به سراغ حضرت آمدند، آنگاه وظيفه تصدّى حكومت و اداره جامعه بر عهده امام قرار مىگيرد؛ چنانكه بعضى از نويسندگان با استناد به اين جملات نتيجه گرفتهاند كه هر چند ولايت بر امّت و حكومت بر جامعه حقّ الهى امام بود؛ امّا در صورت عدم اقبال مردم، امام نه تنها وظيفهاى نسبت به اداره جامعه و تصدّى حكومت نداشت؛ بلكه مجاز به تصدّى امر حكومت نبود.
طبق اين روايت امام وظيفه تصدّى امور جامعه را بر عهده داشت؛ امّا ستمگران مانع انجام وظيفه حضرت شدند و به عبارت ديگر ولايت و حكومت حقّ و تكليف امام بود؛ امّا قدرتطلبان با آگاهى و تقصير، حقّ او را به تأخير افكندند و ستمگران او را از انجام وظيفه باز داشتند. از مسلّمات تاريخ آن مقطع است كه حضرت براى گرفتن حقّ خود تلاش فراوانى نمود؛ امّا توفيق نيافت.
پس از قرار گرفتن در مسند خلافت نيز مخالفتهاى فراوانى صورت گرفت؛ امّا امام هيچگاه حاضر به ترك مسئوليت الهى خويش نشد. به هر صورت اين موضوع از مباحثى است كه اظهارنظر صريح و روشن درباره آن، نيازمند بررسى همه دلائل و شواهد مرتبط با آن است و فعلًا از موضوع اين مقاله خارج است.
ميلاد امام على عليه السلام به عنوان اوّلين امام در كعبه،[٣] معرفى فرزندان آن حضرت به عنوان وارثان كعبه «نَحْنُ اولُوااْلأرْحامِ الَّذِينَ اوْرَثْنا الْكَعْبَةَ»،[٤] پاك كردن كعبه از لوث وجود بتها[٥]، اعلان برائت در سرزمين وحى به وسيله على عليه السلام[٦] به عنوان شخصى از خاندان پيغمبر و اوّلين امام و ظهور امام عصر (عج) در اين سرزمين و از كنار كعبه، همگى حاكى از پيوند عميق ميان امام و كعبه است و نمىتواند امورى تصادفى و بدون ارتباط با يكديگر باشد. امام نيز مانند كعبه ملجأ و پناهگاه مردم و مدار و محور زندگى توحيدى است.
پىنوشتها:
[١]. نك: قبانچى، سيّد حسن، مسند الإمام على عليه السلام، ج ٣.
[٢]. نك: محمّد محمّدى رى شهرى، موسوعه الامام علىّ بن ابى طالب عليه السلام، ج ٨، ص ١١٩ به بعد.
[٣]. مجلسى، محمّد باقر، بحارالأنوار، ج ٣٢، ص ٥٣٣.
[٤]. امام خمينى، صحيفه نور، ج ١٠، ص ١٧٤.
[٥]. سوره واقعه (٥٦)؛ آيه ٧٩.
[٦]. سوره احزاب (٣٣)، آيه ٣٣.
[٧]. بحارالأنوار، ج ٣٨، ص ١٩٩.
[٨]. همان، ج ٢٣، ص ٤٨٣.
[٩]. طبرسى، ابومنصور، الاحتجاج، تحقيق شيخ ابراهيم بهادرى و شيخ محمّدهادى به، ج ١، صص ٤٤٦- ٤٤٢.
[١٠]. بحارالأنوار، ج ٤٠، ص ٧٨، مجلسى اين روايت را از ابن شيرويه ديلمى در فردوس الأخبار نقل كرده كه ابن عبّاس راوى حديث است. در موسوع- الامام على نيز شبيه آن از منابع اهل سنّت مثل اسدالغابه، ج ٤، ص ١٠٦ نقل شده است.
[١١]. بحارالأنوار، ج ٣٦، ص ١١١.
[١٢]. همان، ص ٣٥٨.
[١٣]. همان.
[١٤]. همان، ج ٣٥، ص ٧.
[١٥]. همان، ج ٣٢، ص ٩٧.
[١٦]. همان، ج ٣٨، ص ٨٤ و ج ٣٩، ص ٦٥.
[١٧]. همان، ج ٥١، ص ٥٩.