ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢
نيست يا مقتضى آن، كه همان انقلاب و تحوّل جوهرى در درون ماست، موجود نيست.
توسّل و تقويت روح بندگى
از آثار با ارزش و اخلاقى توسّل، ايجاد و تقويت روح بندگى و خضوع در انسان است. تأثير توسّل در اين جهت از خود دعا نيز بيشتر است؛ زيرا دعا و دست نياز به سوى بىنياز بلند كردن، گرچه از جلوههاى بارز و نمودهاى روشن خضوع و بندگى در برابر پروردگار است و انسان را از اوج غرور و نخوت و خودبزرگبينى به زير مىكشد و خاضع و فروتن مىسازد، با اين حال در دعا و راز و نياز مستقيم با خدا، گويى انسان خود را لايق و شايسته چنين مكالمه رودررو و مستقيمى ديده و آنگاه لب به سخن گشوده است؛ امّا هنگامى كه انسان براى تشرّف به بارگاه كبريايى و ملكوتى پروردگار، برگزيدهاى را به وساطت مىخواند و او را از آن جهت كه مقام و م نزلت والاترى در نزد خداوند دارد، شفيع خويش مىگيرد، گويى خود را كمتر از آن مىبيند كه مستقيماً در برابر ذات پاك ربوبى بايستد و با او راز گويد و حاجت خويش را از وى طلب كند و اين، اوج خضوع و خشوع و عبوديّت عبد در برابر معبود است. ما اگر در توسّل سر بر آستان پيامبر و معصومان عليه السلام مىساييم از آن جهت است كه آنان را بندگان صالح در بارگاه كبريايى حق جلّ و علا يافتهايم و خود نيز از آن جهت كه لياقت و شايستگى لازم براى حضور در محضر ربوبى را در خويش نمىيابيم، در برابر ذوات مطهّر و مقدّس اين بندگان صالح، سر تسليم و تعظيم فرود مىآوريم؛ زيرا بر اساس قياس مساوات باور داريم كه عبدالعبد عبد، اگر كسى بندگى بنده خدا را گردن نهد، در حقيقت و نهايتاً بندگى خداى را پذيرفته است.
استكبار مانع توسّل
جوهر توسّل، عبوديّت و خضوع است. شخص متوسّل كسى است كه براى خضوع و خشوع در برابر خداوند، حاضر است در برابر بندهاى از بندگان الهى تضرّع و زارى و از او طلب دعا كند و بدين وسيله خود را در آستان حق، حقير و ذليل و خاضع سازد تا شايد همين تحوّل و انقلاب درونى، سبب پيدايش سنخيّت با كمال مطلق شود و اسباب تقرّب را فراهم آورد. پيداست اگر شخصى روحيه استكبارى داشته و عجب و غرور و خود بزرگبينى در جان او رسوخ كرده باشد، حاضر به توسّل نمىشود. كسانى كه در برابر خداوند گردنفرازى مىكنند، به طريق اولى در برابر انبياء و معصومان عليه السلام نيز سر تعظيم فرود نخواهند آورد و اهل توسّل نيستند. كسى كه در برابر معصومان و انسانهاى كامل كه عبد خدايند حاضر به خضوع نيست، دير يا زود در برابر خداوند نيز گردنفرازى خواهد كرد.
قرآن كريم در آيه پنجم «سوره منافقون» به وضوح بدين لطيفه اشاره فرموده است:
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ؛
آن هنگام كه به آنان (منافقان) گفته مىشود، نزد رسول خدا آييد تا وى از درگاه الهى براى شما آمرزش طلب كند، سر مىپيچند و تو خود (اى رسول!) مىبينى كه از روى استكبار و نخوت روى برمىتابند.
از اين آيه به دست مىآيد كه نقش و تأثير توسّل در اخلاق آدمى چگونه است. فرد و جامعه اهل توسّل، هرگز اهل نفاق و استكبار نيستند. در تجربههاى عينى نيز به خوبى مىبينيم افرادى كه اهل دعا و توسّلند بيش از سايرين از روحيه تواضع و فروتنى برخوردارند و به عكس، كسانى كه در برابر خالق هستى زانو نزدهاند، هرگز حاضر نيستند در برابر مخلوقات و بندگان صالح خداوندى تواضع و فروتنى به خرج دهند.
شبههاى در باب توسّل
با توجّه به اينكه خداوند نسبت به همه بندگان خويش با بيانى عام و همگانى فرموده است كه همه مىتوانند دست نياز به درگاه او دراز كنند و خود مستقيماً از او چيزى بخواهند[١] آيا توسّل به شخص ديگر براى واسطه شدن در درگاه الهى با توحيد در استعانت و با توحيد در دعا- به اين معنا كه تنها از خدا چيزى بخواهيم- منافات ندارد؟
پاسخ: به طور كلّى مىگوييم به هيچ وجه اشكال و با توحيد در دعا نيز هيچگونه منافاتى ندارد؛ زيرا:
اوّلًا: اين يك امر عرفى است كه وقتى كسى بخواهد از شخص ديگرى تقاضاى امر مهم و با ارزشى را بكند، در پى آن برمىآيد كه شخص سومى را كه رابطه نزديكترى با فرد موردنظر دارد، بيابد و او را واسطه قرار دهد، شايد كه مطلوب حاصل شود. بنابراين با توجّه به اينكه انسانها از نظر درجات و مراتب قرب الهى با يكديگر اختلاف دارند، افراد معمولى مىتوانند انسانهاى والاتر و شايستهتر را در پيشگاه خداوند واسطه قرار دهند و از طريق آنان حاجت خود را از خداوند طلب كنند. منظور از عرفيّت اين امر آن است كه اتّخاذ وسيله و واسطه، ريشه در فطرت انسان دارد و بنابراين توسّل به بزرگان و برگزيدگان الهى هماهنگ با فطرت انسان است.
ثانياً: در خود قرآن كريم آياتى وجود دارند كه در آنها به گروهى امر