ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - در عصر ولايت تكنيك
تكيه زدند. تسمه بر گردههاى آنان كشيدند و جمله اختيارات را از آنان سلب كردند.
تصرّف خانه جان مردم، همه مقاومتها را شكست. ديگر همه مثل هم شده بودند، همه مثل غربىها شده بودند، غربزده شده بودند و غرب همه را در خود مستحيل ساخته بود. ديگر معلوم نبود چه كسى شرقى و چه كسى غربى است. طبع همه عوض شد و خوى همه غربى شد. خاستگاه همه غرب شد و جهان به ناگاه در همه مناسبات فرهنگى و تمدّنى، غربى شد. از اينجا، فرنگرفتهها و فرنگزدهها، عالم و آدم را همانگونه مىديدند و مىخواستند كه فرنگى مىخواست.
همسانسازى فرهنگى و جهانى كردن فرهنگ بزرگترين واقعهاى بود كه از بدو خلقت بشر تا به قرن نوزدهم و بيست ميلادى، به رغم تجربه هزاران جنگ و داد و ستد و يورش و كشورگشايى امپراتوران، اتّفاق نيافتاده بود.
هيچ امپراتور و كشورگشايى پس از گشودن دروازههاى اقوام و تصرّف زمينها، قادر به انقلاب فرهنگى و همسانسازى عمومى افكار نشده بود.
قرن بيستم ميلادى كه به انتها مىرسيد، همگان در شرق و غرب عالم پذيرفته بودند كه جهان به «دهكدهاى» شباهت يافته است كه تمامى ساكنانش مثل هم مىخورند، مثل هم زندگى مىكنند و مثل هم مىميرند.
لازم نبود فردى يا سازمانى، سازماندهى ويژهاى را براى تحقّق اين امر، يعنى «همسانسازى فرهنگى و جهانى كردن فرهنگ» در كار وارد كرده باشد، «ذات متجاوز فرهنگ غربى» و «خاستگاه صرفاً نفسانى و دنيوى» آن، در خود و با خود، اين استعداد را داشت كه همه مرزها را درنورديده و خود را غالب نمايد. به سان ويروس طاعون بود كه به هر كجا مىرسيد و بر هر كس مىگذشت، از او موجودى بيمار و طاعونزده همچون خود مىساخت. به گلولهاى از برف مىمانست كه از بلندا فرو غلتيده بود. هر چه پيشتر مىآمد، بزرگ و بزرگتر مىشد. همه را و همه چيز را در هم مىپيچيد و با خود مىبرد.
در واقع، يكى از دلايل غلبه و سلطه غرب و حوزه فرهنگى و تمدّنىاش بر ساحت جسم و جان ساير ملل به «اسب تراواى» موجود در قلعه مملكت وجود انسانها برمىگشت. غرب، نفس مردمان را فرا مىخواند و به همراهى دعوت مىكرد. همسويى جادويى ويژهاى ميان غرب در همه ساحتهاى فرهنگى و تمدّنىاش و نفس امّاره انسان وجود داشت. اين نيروى نفوذى و موجود بود كه درهاى قلعهها را بر لشكر جرّار فرنگى مىگشود تا هر چه مىخواهد، بكند. از غرب اشارتى بود و از انسانها به سر دويدنى شگفت.
هر چه كه نفس آدمى مىطلبيد، در غرب مىيافت و هر چه غرب بدان اشاره مىكرد، نفس خام طمع، طالب آن مىشد. اين دو همديگر را كامل مىكردند تا آنكه، شرق درنورديده شد، ديوارها فرو ريخت و عريانى، جاى پوشيدگى را گرفت. شرقى غربزده شد و غرب مسلّط بر همه ساحتهاى حيات فرهنگى و تمدّنى انسان شرقى.
شرق و انسان شرقى به تمامى ولايت غرب را گردن نهاد و در خيل رعايايش درآمد؛ در حالى كه غرب، در هيئت حوزه فرهنگى و تمدّنى و در عموم مناسبات، ولايت خود را گسترده مىساخت.
در مقاله ديگرى يادآور شدهام كه حكايت غرب و انسان غربى، حكايت «فاوست» است. قهرمان درام معروف گوته آلمانى، همو كه در ازاى دريافت قدرت و اسباب لذّت نفسانى، روح خود را به شيطان عرضه داشت و عهد و ولايتش را بر گردن خويش بست.
تبعيت تمام عيار ساكنان شرق در جمله مناسبات مادّى و فرهنگى، طى دويست سال اخير، به پذيرش ولايت و سرپرستى غرب و وارد آمدن در جمع رعايا و بندگانش منجر شد؛ حتّى اگر در صورت ظاهر به انكارش مشغول آمده باشند. اين سخت سخت مىآيد؛ امّا بشر امروز، ولايت تكنيك و تكنولوژى را گردن نهاده است و آن را مابهازاء ولايت هر ولى ديگر فرض كرده است.
آنكه امروز بر جمله مقدورات و مقدّرات جمله انسانها سلطه دارد و سوگيرى آنها را در همه مناسبات معلوم ساخته و درباره نحوه بودن و زيستن آنها در گستره زمين حكم مىراند. قبل از آنكه خداى آسمانى و رأى انبياى الهى باشد، تكنيك و صاحب تكنولوژى است. اين سخن به معنى غلبه ادب و ادبيات غربى بر جمله مناسبات اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى ساكنان شرق بزرگ است و آنكه در عقبنشينى تدريجى، ميدان را به غرب، فرهنگ و تمدّن غربى و ادب و ادبيات ويژهاش واگذارده است، حوزه فرهنگى و تمدّنى شرقى است.
به اين سبب بود كه عرض كردم «همسانسازى فرهنگى و جهانىسازى فرهنگ» بزرگترين واقعه حادث شدهاى است كه تا پيش از قرن ١٩ و ٢٠ م. در هيچ كجاى تاريخ و ميان ساكنان كره ارض سابقه نداشته است.
«همسانسازى و جهانىسازى فرهنگى»، با قوّه قهريه اتّفاق نيافتاده است. ذات نفوذ كننده و مستكبر اين حوزه فرهنگى براى غالب آمدن بر نفوس خلايق، نيازمند هيچ قوّه قهريهاى نيست؛ چنانكه جان بىسپر و محافظ آدمى در وقت مواجه شدن با تيرهاى پرتابى شيطان، خود سينه سپر مىسازد و به استقبالش مىرود. اين همان «اسب تراواى» مهيا و مجهّز است كه در غيبت و غفلت محافظان و حارسان، درهاى قلعه قلب و جان را بر سربازان دشمن مىگشايد.
به جرئت مىتوان گفت، عالىترين و كاملترين صورت ولايتورزى عمومى اقوام در طول تاريخ در عصر جديد غربى و به تبع آن در انسان عصر مدرن جلوهگر شده است. تسليم بىچون و چرا و گفت و شنود در برابر تكنيك و مدرنيزاسيون. اين امر، درباره هيچ يك از انبيا و اولياى گذشته اتّفاق نيافتاده است.
گفتوگو از تكنيك و تكنولوژى، بلافاصله ماشين و صنعت را متبادر ذهن مىسازد. ماشين و صنعت، بيرونىترين و آشكارترين صورت مدرنيته و مدرنيزاسيون است. همان كه عام و فراگير شده است. مقدّمه بروز و ظهور تكنولوژى در حوزه صنعت و ماشين، تبديل شدن انسان به موجودى تكنيكى است.
ابتدا نگاه انسان به عالم تكنيكى شد و بسته جهان مادّى و سپس ماحصل دست او در قالب تكنولوژى و فرآورده صنعتى از آب درآمد.
ابتدا نگاه انسان به عالم و آدمى، كمّى و ديد او محصور و منحصر در تجربهگرايى شد، آنگاه انسانها براى تصرّف و تملّك بىحدّ و حصر، پوست تركاندند.
ابتدا انسان در حوزه تفكّر و فرهنگ، پذيراى تكنيك و تفكّر تكنولوژيك شد و آنگاه همه همّت خود را مصروف در خدمت گرفتن تكنيك براى سلطه و برخوردارى بىحدّ و حصر از قدرت،