ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٧
رودس در سال ١٨٩١ م. به فكر بنيانگذارى يك سازمان سراسرى جهانى به منظور حفظ و گسترش امپراتورى بريتانيا افتاد. بنابراين هدف اوّليه از تشكيل گروههاى ميزدگرد، تأسيس يك «اتّحاديه متشكّل» در سراسر امپراتورى بريتانيا، با يك حكومت امپراتورى واحد و تلاش براى ملحق كردن ساير كشورها به يك امپراتورى بود.
گروههاى ميزگرد به واسطه ديدارها و مكاتبهها، با يكديگر در تماس بودند و در آغاز سال ١٩١٠ م. شروع به چاپ مجلّه «ميزگرد» با نويسندگان و حتّى هيئت تحريريه ناشناس كردند.[١]
شوراى روابط خارجى(CFR) ، به عنوان مركزى كه دو بخش خصوصى و دولتى مؤثّر در سياست خارجى ايالات متّحده را به هم پيوند مىزند، از پايگاه پر قدرتى در طبقه سرمايهدار ايالات متّحده برخوردار است؛ در واقع اليگارشى مالى «نيويورك» را در خود جاى داده است. به نظر مىرسد هدفِ ايدهآل از تشكيل شورا، حفظ اتّفاقنظر و سلطه طبقه سرمايهدار در حيطه امور خارجى بوده است.[٢]
پايههاى اين شورا در سىام مه ١٩١٩ م. در يك هتل (ماژستيك) در شهر پاريس و با حضور اعضاى انگليسى و آمريكايى گروه ميزگرد ريخته شد.
نويسنده كتاب «هيچ كس جرئت نمىكند» تأسيس اين تشكيلات را اينگونه توصيف مىكند:
پس از متاركه جنگ در ١١ نوامبر ١٩١٨ م. ويلسون و سرهنگ هاوس، سخنگوى محارم به اروپا رفتند؛ با اين اميد كه در قالب جامعه ملل يك حكومت جهانى تأسيس كنند ... هدف سرهنگ (در واقع محارم) اين بود كه از احزاب دمكرات و جمهورىخواه به عنوان ابزارهايى جهت پيشبرد برنامههاى مربوط به تأسيس يك حكومت جهانى بهرهبردارى كند.
در سال ١٩١٩ م. سرهنگ هاوس با اعضاى يك «انجمن سرّى» موسوم به «ميزگرد»[٣] در پاريس ملاقات نمود تا سازمانى را تأسيس نمايد كه وظيفه آن تبليغ درباره شكوه و عظمت حكومت جهانى[٤] در ميان مردم آمريكا، «انگليس» و اروپاى غربى باشد. البتّه قرار بر اين شد كه كلّيه جملات تبليغاتى پيرامون «صلح» به عنوان يك محور اصلى انجام گيرد و طبيعتاً به هيچ وجه نمىبايست از نيت اصلى محارم براى برقرارى ديكتاتورى جهانى حرفى به ميان آيد.
تشكيلات ميزگرد- كه اينك زمينههاى تأسيس شوراى روابط خارجى را فراهم مىآورد- ماحصل يك عمر رؤياى يك سلطان طلا و الماس، به نام سيسيل رودس[٥] براى تحقّق يك «نظم جديد جهانى»[٦] است و براى نخستين بار در انگليس پايهگذارى شد.[٧]
گروه ميزگرد، از سال ١٩١٤ م. يعنى پس از اتمام جنگ، همه تلاش خود را صرف گسترش سازمان مخفى خود در نواحى مختلف كرده بود؛ در حالى كه اين گروه، خود در عالىترين سطوح دولت انگليس فعّاليت داشت. پرفسور كويگلى در اين باره مىنويسد:
در پايان جنگ سال ١٩١٤ م. مسلّم گرديد كه لازم است سازمانى با يك چنين نظامى [گروه ميزگرد] وسيعاً گسترش يابد. انجام اين وظيفه مهم به لرد كورتيس سپرده شد. وى در انگلستان و هر يك از سرزمينها و ممالك تحت سلطه انگليس يك «سازمان جبهه» به صورت وابسته به گروه ميزگرد موجود تأسيس نمود. اين سازمان جبهه كه «مؤسّسه سلطنتى امور بين المللى» خوانده مىشد، در هر ناحيه، افراد مخفى گروه ميزگرد را به عنوان عناصر اصلى در بر مىگرفت. سازمان جبهه در شهر نيويورك به «شوراى روابط خارجى» معروف بود كه با همكارى گروه ميزگرد آمريكا مجموعاً جبهه مؤسّسات انتفاعى ج. پى. مورگان و شركا به حساب مىآمد.
«بيست و پنجمين گزارش سالانه» شوراى روابط خارجى در خصوص پىريزى اين شورا در پاريس چنين مىگويد:
... مؤسّسه امور بين المللى كه در سال ١٩١٩ م. در پاريس پىريزى گرديد، ابتدا متشكّل از دو شعبه بود؛ يكى در بريتانياى كبير و يكى هم در ايالات متّحده ...[٨]
اين نقشه را بعدها تغيير دادند تا نوعى استقلال ظاهرى به شعب بدهند؛ زيرا:
... عاقلانه به نظر نمىرسد كه يك مؤسّسه با چند شعبه داير گردد. بايد ترتيبى داده مىشد كه شوراى روابط خارجى در آمريكا و مؤسّسه سلطنتى امور بين المللى در بريتانيا هر كدام به صورت يك هيئت مستقل جلوه كنند تا مبادا مردم آمريكا بفهمند كه شوراى روابط خارجى در واقع شاخه فرعى گروه ميزگرد است و در نتيجه با يك خشم وطنپرستانه، واكنش شديدى از خود نشان بدهند.[٩]
گروه ميزگرد، تأمين مالى آدولف هيتلر را عهدهدار بود تا جنگ جهانى، فكر تأسيس حكومت جهانى را سرعت بخشد. در جهان حالى كه گروه ميزگرد در «اروپا» سرگرم كار خود بود، شوراى روابط خارجى در تمامى اركان وزارت امور خارجه ايالات متّحده نفوذ مىكرد تا كنترل كامل آن را به دست گيرد.
ظرف همه سالهاى گذشته، عموم وزراى امور خارجه (به جز چند نفر) همگى از اعضاى شوراى روابط خارجه بودند. در حال حاضر، شوراى روابط خارجى سخت سرگرم فعّاليت براى تحقّق هدف نهايى خود [و در واقع هدف نهايى گروه ميزگرد] يعنى برقرارى يك حكومت واحد بر سرتاسر جهان است، حكومتى كه تحت كنترل محارم و همدستانشان خواهند بود.[١٠]
اين شورا همواره نمايندگان مؤسّسات و شركتهاى مهم زير را در جمع خود حاضر دارد:
١. مؤسّسات بانكهاى بين المللى (نظير كوهن، لوب و شركا، چيس مانهاتان، مورگان گارانتى و ...)؛
٢. عوامل شركتهاى سهامى (نظير آى. بى. ام، زيراكس، پان آمريكن، جنرال الكتريك و ...)؛
٣. شركتهاى سهامى ارتباطات (نظير سازمان تلويزيونىN .B .C ،C .B .S ، مجلّه تايم، روزنامه نيويورك تايمز، واشينگتن پست، لس آنجلس تايمز، انتشارات مك گراهيل، مك ميلان، برادران هارپر و ...).