ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - ٣- ٢ پاداش و ثواب هاى معنوى
حضرت شعيب (ع) بعد از دعوت اهل «مدين» به توحيد و نفى شرك به يكى از مفاسد اقتصادى رايج در آن زمان اشاره كرده و خيرخواهانه مىگويد: «در خريد و فروش، پيمانه وزن اشياء را كم نكنيد. من از آن مىترسم كه عذاب روز فراگير، همه شما را فرو گيرد». سپس مىگويد: «اى قوم من! پيمانه و وزن را با قسط و عدل وفا كنيد و بر اشياء مردم عيب نگذاريد و از حقّ آنان نكاهيد و در زمين فساد نكنيد». در پايان به يك قانون كلّى اشاره دارد كه ثروت از راه ظلم و ستم ارزشى ندارد و خيرى در او نيست؛ امّا آنچه كه با اطاعت از خدا و اخلاص براى او، براى شما باقى مىماند بَقِية الله
است كه براى شما بهتر است، اگر ايمان به خدا و دستوراتش داشته باشيد[١].
در اين آيه اگرچه مخاطب، قوم شعيب مىباشد و منظور از «بَقِيَّةُ اللهِ» سود و سرمايه حلال يا پاداش و خشنودى خداست؛ ولى شامل هر چيزى مىشود كه از طرف خداوند براى بشر باقى مانده كه استفاده از آن، مايه خير و بركت و سعادت مىشود؛ زيرا آيات قرآن مفاهيم جامعى دارد كه مىتواند بر مصداقهاى مختلف منطبق شود.
بحث در مورد اين آيه، از پنج جهت قابل دقتّ و تأمّل است:
١. معناى بَقِيَّةُ اللهِ چيست؟
٢. مصاديق بَقِيَّةُ اللهِ كدام است؟
٣. علّت خير بودن بَقِيَّةُ اللهِ در چه چيزى است؟
٤. علّت تطبيق آن بر موعود آخرالزّمان چه مىباشد؟
٥. چه رابطهاى بين «بَقِيَّتُاللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ» با جمله «إِنْكُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» وجود دارد؟
در اين نوشتار به سؤالات فوق پاسخ داده مىشود.
١. معناى «بَقِية اللهِ»
بَقِيَّةُ بر وزن «فعيلة»، صفت مشبهه و «ة» آن براى مبالغه مىباشد. ريشه آن «بقى» به معناى باقى مانده، بازمانده و زيادى از چيزى آمده است[٢]، اين واژه در بر دارنده نوعى ثبات و دوام مىباشد و مصدرش «بقاء» و مقابلآن فناست ...[٣] بنابراين بَقِيَّةُ اللهِ چيزى است كه خداوند آن را باقى گذاشته و زوال و نابودى در آن راه ندارد و براى خدا و مخصوص اوست و كارى است كه به قصد و نيت او صورت بگيرد.
٢. مصاديق «بَقِية اللهِ»
با توجّه به گفتار پيشين، معلوم مىشود كه بَقِية اللهِ عنوانى كلّى است كه منطبق بر هر كارى است كه براى جامعه منفعت بخش، خيرآفرين، سعادتساز و داراى آثار و بركات ماندنى باشد؛ به شرطى كه براى خشنودى خدا يا به نيت او انجام گيرد و به همين جهت است كه باقى مىماند؛ امّا امورى مىتواند از مصاديق آن باشد كه در اينجا به بيان آن مىپردازيم.
١- ٢. كسب حلال
در ماجراى نصايح شعيب به قوم خود كه آمده است: «بَقِيَّتُاللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ» بيانگر اين است كه سود حلال گرچه اندك باشد؛ چون به فرمان خداست، بَقِيَّة اللهِ است؛ زيرا چنين سودى با خدا پيوند برقرار كرده و بنابراين رزق الهى است، پس خداست كه به آن بركت و رشد مىدهد. چنان كه خود مىفرمايد: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ...؛[٤]
و اگر اهل شهرها ايمان آورده و تقوا پيشه كنند، بركاتى از آسمان و زمين به رويشان مىگشاييم.»
امّا اگر مالى از راه حرام به دست آيد، چون پيوند با خدا ندارد، رزق خدا نيست. بنابراين از خير و بركت محروم است.
٢- ٢. قسط و عدل
اجراى قسط و عدل، محبوب خداوند است، آنجا كه مىفرمايد: «إِنَّاللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»[٥]. بنابراين خداوند بدان امر كرده است: «قُلْأَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ»[٦] و هدف انبياء نيز اجراى عدالت بوده؛ زيرا خداوند مىفرمايد: «لَقَدْأَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛[٧] ما پيامبرانمان را با دليلهاى روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ترازو را نيز نازل كرديم تا مردم به عدالت عمل كنند.»
روايت اوّل: امام باقر (ع) هنگام بازگشت پر ماجراى خود از شام به سوى «مدينه» كه به دستور هشام بن عبدالملك، تحت مراقبت ويژه صورت گرفت و مردم را از معامله و معاشرت با آن حضرت منع كرده بود، در بين راه بر فراز كوه مشرف بر شهر رفت و خطاب به اهالى شهر مدين كه به فرمان هشام دروازه را بر او بستند، ندا داد: «وَإِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ ...بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.» آنگاه دست بر سينه مبارك خود نهاد و با صداى بلند فرمود: «أنا و الله بقيّةالله، أنا بقيّة الله».[٨]
روايت دوم: هنگامى كه امام علىبن موسىالرضا (ع) متولّد شد، امام موسى بن جعفر (ع) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس كام طفل را با آب فرات برداشت و به همسرش فرمود: «خذيه فإنّه بقيّة الله عزّوجل فى أرضه؛[٩] طفل را بر دار كه او بقيّةالله در روى زمين است ...»
چه بسا بتوان از اين روايت چنين استنباط كرد كه در وقتى حضرت شعيب بعد از نصايحى كه به مردم دارد، خود را به عنوان خيرخواه قوم خويش معرفى مىكند و مىگويد: «إنّى أراكُم بِخَير». سپس مىگويد: «بَقِيَّتُاللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»، مىخواهد با اشاره و به طور غيرمستقيم خود را به عنوان يكى از مصاديق بَقِية الله معرفى كند. امام باقر (ع) نيز همين سخن را با مردم مدين دارد و بعد از تلاوت اين آيه، به صراحت خود را به عنوان يكى ديگر از مصاديق بقية الله معرفى مىكند.
جمعبندى نظرات: وجه مشترك تمام موارد چهارگانه در اين است كه اينها نعمتهاى الهى است كه خداوند براى انسانها باقى گذاشته و بهرهبردارى از اينها خشنودى خداوند را در بر دارد و داراى چنان منافعى است كه سعادت دنيا و آخرت انسان را تضمين مىكند.
٣- ٢. پاداش و ثوابهاى معنوى
مىتوان بَقِيَّةُ الله را پاداش و ثوابهاى معنوى دانست؛ زيرا دنيا و آنچه در اوست، فانى مىشود و ثوابهاى معنوى و اجر اخروى، جاويد است و تا ابد باقى مىماند. چنان كه خداوند مىفرمايد: «وَالْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا؛[١٠] و نيكىهاى