ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - ١ قريش و اسلام
اگرچه مناسك حج هنوز هم به صورت سنّتى اجتماعى در مكّه برگزار مىشد، ولى براى اشراف قريش تأثير تجارى اين مناسك اهمّيت بيشترى داشت تا نقش و مفهوم عبادى آن. تودههاى مردم در قبايل عرب، در انديشه و انگاره بتپرستى به نوعى جزميت رسيده بودند و بتپرستى را بخشى از هويت فرهنگى و اجتماعى خود مىدانستند؛ ولى براى قريش، كعبه كه بزرگترين بتخانه «عربستان» شده بود و اصل نهاد بتپرستى و مناسك و شعائر مربوط به آن پيش از آنكه اعتقاد قلبى و ايمان باطنى آنان را برانگيزد، با موقعيت اقتصادى و سلطه سياسى آنها نسبت مىيافت.
قبايل عرب در مناطق خوش آبوهوا، نظير «يمن»، «مدينه»، «طائف» و ... به زراعت اشتغال داشتند و آب و خاك اجازه كشت و زرع را به آنها مىدادند. آنها در وادىهاى خشك و لميزرع «نجد» و «حجاز» غير از كوچ به دنبال آب و پرورش دام و شتر، به غارت نيز روى مىآوردند؛ ولى شيوه اصلى معيشت قبيله قريش تجارت بود. آنها نه به دنبال رمه يا گلههاى گاو و گوسفند و شتر، بلكه به دنبال كشف كالاهاى تازه و فتح بازارهاى نو از «روم» و «پارس» تا «حبشه» و «هند» در حركت بودند. سفرهاى تجارتى به جنوب، در زمستان صورت مىگرفت و سفرهاى تجارى به شمال، مخصوص تابستان بود. اين يك نوع ييلاق و قشلاق بود كه عشاير قريش را به دنبال طلا به حركت در مىآورد.[١]
قريش در تجارت كالا و برده- هر دو- دست داشت و برخى از اعراب دونپايه در مكّه، «طائف» و نقاط ديگر، كنيزان خود را به خودفروشى وا مىداشتند تا از اين طريق نيز سودى به دست آورند.
سه بازار موسمى مهم در اطراف مكّه در ماههاى ذى قعده و ذىحجّه برپا مىشد: بازار عكّاظ كه از محلّ برگزارى آن تا مكّه با وسايل حمل و نقل آن روز، در حدود سه روز راه بود؛ «بازار مجنه» كه در محلّى برگزار مىشد كه تنها يك روز راه تا مكّه فاصله داشت و «بازار مجاز» كه تنها يك فرسخ تا «عرفه» فاصله داشت.
بدين ترتيب پا به پاى حركت كاروانهاى زيارتى از سراسر نجد و «حجاز» به سوى مكّه، بازارهاى موسمى نيز به سوى مكّه حركت مىكردند و از عكاظ به نزديكى مكّه مىرسيدند. «قبيله»، «قبله» و «سرمايه» و سنگر قريش به حساب مىآمد. تبار و دينار، دو قبله نماى قبيله قريش بود و جهت حركت اشراف قريش را تعيين مىكرد و به زندگى آنان معنى و مفهوم مىبخشيد.
قدرت سياسى قبيله در دست شيخ قبيله بود كه معمولًا سن، سرمايه و نسب را يك جا داشت. شاعر قبيله مظهر قدرت تبليغاتى آن بود كه افتخارات قبيله را بر مىشمرد و قبايل رقيب را هجو مىكرد. قدرت نظامى در دست جنگجويان و مردان جوانش بود و قدرت اقتصادى را البتّه سوداگران قبيله در دست داشتند.
برخى از اعراب مشرك نبودند؛ بلكه به تعبير امروز سكولار يا ملحد بودند و اساساً جز به طبيعت، به چيز ديگرى معتقد نبودند و مىگفتند: جز اين دنيا، دنياى ديگرى نيست و جز طبيعت، چيزى ما را از پاى درنمىآورد.[٢]
اعراب در عصر جاهليت به ميثاقهاى اجتماعى پايبند بودند و قراردادهاى اجتماعى را محترم مىشمردند و به عهد و قول و قرار خود وفادار بودند.
نخبگان قريش در مراودات تجارى بينالمللى خود با فرهنگ ملّتهاى متمدّن نظير ايران و روم آشنا شده بودند و با قبايل يهود به گرمى مراوده داشتند، درست به همان اندازه كه بعدها با اسلام دشمنى كردند. آنها از آن رو كه خود را از نسل ابراهيم و اسماعيل مىدانستند، براى خود نسبت به ساير قبايل عرب، سيادت ذاتى قائل بودند و قبايل عرب نيز در برابر اين سيطره، تمكين كرده بودند.
همه تيرههاى قريش به يك نسبت، آلوده به دنياگرايى و دنياپرستى و سكولاريسم نبودند. برخى از آنها بيشتر غريزهگرا بودند تا فطرتگرا و برخى ديگر بيشتر به فطرت انسانى گرايش داشتند تا به غرايز حيوانى. بىترديد آنها يك طيف را مىساختند كه در دو سر آن طيف، دو تيره نامدار قريش جاى مىگرفتند و ساير تيرهها در بين