ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - بار كج به منزل نمى رسد
آهنگ معنوى و روحانى يا مفسدهجويانه و سخيف تأثير مىپذيرد و عكسالعمل مناسب با همان اصوات نشان مىدهد. روايت بلندى هم از امام حسين (ع) داريم كه تسبيح پرندگان و حيوانات را در اصواتشان كه براى ما غير قابل فهم است، بيان كردهاند؛ براى مثال فرموده بودند:
«قرقى با صدايش مىگويد: آمنتُ بالله اليوم الاخر، بلبل با صدايش مىگويد: لاالهالّاالله حقّاً حقّا
كبك با صدايش مىگويد: قرب الحق قرب و ... در پايان اضافه فرمودند:
خدا چيزى را خلق نفرموده است؛ مگر اينكه براى او تسبيحى هست كه با آن حمد خداى خويش مىگويد.»[١]
از اين توضيح اضافى مىگذرم، مىخواستم بگويم، گستره اعمال و اقوال حتّى در قدر و اندازه يك كلام محبّتآميز، يك سلام در كنار ظرفى آب، مثل همان دومينو كاركرد خودشان را دارند. آب و دريا و جنگل و پرنده و ... در خاموشى و به دور از درك ما، از ما و از اقوال و اعمال ما تأثير زيبا و زشت مىپذيرند و به همان نسبت نيز بر فضاى پيرامونى خود تأثير مىگذارند. مىبينيم كه پرتاب يك تير يا ظاهر ساختن يك عمل بيش نيست؛ امّا در خودش محدود نمىماند.
آيا وقتى اشياء و مواد، چون آب تا اين حد تأثير پذيرند، مردمى كه از صبح تا شب با ما و همراه ما در رفت و آمدند از تأثير مستقيم و غير مستقيم اعمال و اقوال ما بىنصيب مىمانند؟ كدامين موجود مستعدّتر است؟ آب يا انسانى كه در خود، روحى لطيف و عقلى ظريف دارد؟ چه مستقيم چه غير مستقيم، مردم، آشنا و غريبه، آشكار يا نهان از آنچه مىكنيم و مىگوييم تأثير مىگيرند.
از اينجا است كه با احتياط عرض كردم ما هر يك، چون مهرهاى و عاملى و اهرمى در ميدان بزرگ قابل شناسايى هستيم كه پيرامونش كهكشان و منظومهاى از مهرهها چيده شده است و هر زنجيره از مهرهها در تأثيرپذيرى و تأثيرگذارى از درياچه جهان و دشت عالم برزخ گذشته، به اقيانوس قيامت مىرسد.
در آنجا، برآيند نهايى هر قول و فعل گرد آورده شده، فراروى ما قرار مىگيرد. اين نتيجه نهايى است كه ما را در جمع سعيدان و نيك بختان وارد مىسازد يا اشقيا و نگونبختان.
چه بخواهيم چه نخواهيم عالم با همه اجزاء و اركانش، در پيوند با هم و البتّه عالمانه و حكيمانه آفريده شده است.
هيچ موجودى مستقل و بريده از كهكشان عظيم هستى، سير و سفر نمىكند. اگر چنين بود ازدحام و تزاحم همه تعادل هستى را به هم مىزد.
چه بخواهيم چه نخواهيم جملگى اجزاى هستى در مجموعهاى از قوانين و سنّتهاى ثابت گرد آمدهاند. اين سنّتها و قوانين و موازين هستند كه به همه چيز معنا مىبخشند. در اصل، هستى را از طريق همين قواعد مىشناسيم و با كشف و شناسايى همين قواعد است كه موفّق مىشويم، از آنها استفاده كرده و جهان مادّى را به تصرّف درآوريم.
اين از بلنداى سخنان حكمتآميز كتب آسمانى و اولياى الهى است كه سنّتها و قواعد بيان شدهاند و از بلنداى درك مردان اهل حكمت، كه آن همه را در قالب تمثيلها و ضربالمثلها بيان كردهاند.
بار كج به منزل نمىرسد، تو نيكى مىكن و در دجله اندازد،
اين همه درباره آنچه مىكنيم، است. حساب آنچه نمىكنيم، جداست. آنچه كه حساب ما را با عالم و آدم معلوم مىكند، تنها در عمل كردنها خلاصه نمىشود. عمل نكردنها هم جاى خود دارد. آنچه كه مىبايست بكنيم، نقشى كه بايد مىزديم، قدمى كه بايد بر مىداشتيم و به هر بهانه نزديم و نكرديم.
اگر شما از دوردست شاهد پرتاب شدن كودكى معصوم در چاهى وَيل باشيد و در همان لحظه رهگذر بىخيالى را بنگريد كه مىتوانست مانع از سقوط كودك و باعث نجات او شود، درباره آن رهگذر چه حكمى صادر مىكنيد؟ حدّاقل او را سرزنش مىكنيد؛ به همان سان كه اگر از سقوط كودك جلوگيرى مىكرد، او را تمجيد و تشويق مىكرديد.
سقوط جمعى قومى در گرداب بلا و ابتلاء، همان اندازه مسئوليت بر دوش عاملان سقوط مىگذارد كه بر دوش اشخاصى كه مىتوانستند مانع از سقوط شوند. نتيجه عمل هر يك، تأثيرى بر يكى از دو سوى سقوط قوم يا نجات قوم مىگذارد.
نكبت و نگونسارى جوامع، تنها محصول عمل فاسد و مفسده پراكنان نيست، سهمى از آن همه را كسانى مىبرند كه بىعملند. بىعملى هم، خود نوعى عمل است. آنكه كودكى را از سقوط در چاه مانع نمىشود، عاملى است كه در نتيجه غايى شريك مىشود. اين واقعه، مفسّر اين كلام است كه فرمود: همگى مسئوليد، «كلّكم راع و كلّكم مسئولًا عن رعية».
اين حوزه از برداشتن خارى از گذرگاه خلق روزگار تا دوردستترين افق ديد و دايره عمل و آگاهى و مسئوليت امتداد مىيابد تا در همه ساحتها و امكانها، فردى نتواند بودن و آگاهى خود را انكار كند.
بودن، آگاهى و توانايى گستره عمل كردن يا عمل نكردنها را معلوم مىسازد. در ميدان واقعهاى حاضر بودن، از واقعهاى آگاهى داشتن و بالأخره ميزان رخصت و توانايى براى عمل يا بازدارندگى.
هيچ كجا ذكر نشده كه آدمى در برابر دستمزد و ما به ازائى كه دريافت مىدارد، مسئول عمل كردن يا عمل نكردن است.
هيچ كجا ذكر نشده است كه مشاركت در بهره و سود ملاك عمل يا بازدارندگى است. آنكه حاضر است و ناظر، آنكه مىداند و مىبيند و آنكه مىتواند، مسئول است. اين همه در خود و با خود بار تعهّدى را بر گرده آدمى مىگذارد. ناظر بىعمل، همان اندازه ناپسند است كه عالم بىعمل. عالم بىعمل همان قدر زشت مىنمايد كه توانا و صاحب قدرت ساكت و بىتفاوت.
به هر دليلى و هر توجيهى، وقتى مهرهها افتادند، دومينوى زندگى فردى و جمعى ما به پيش مىرود. همه پهنهها را مىنوردد تا قيامت كبرا. والسّلام
[١]. بحارالانوار، ج ٦١، ص ٢٧، باب ١، ح ٨.