ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - ٦ مفهوم تاريخى فتح مكّه
پيروزى مرا مىنگريستند و از من تشكّر و قدردانى مىكردند و سوگند ياد كرد كه از دودمان پيامبر (ص) انتقام خواهد گرفت.[١] بنابراين از ديدگاه ابوسفيان و كسانى كه مانند او مىانديشيدند، پيامبر (ص) براى كسب قدرت و تأسيس يك دولت نوين عربى، بازى[٢] شگفتانگيزى را آغاز كرده بود. اين بازى از نظر ابوسفيان به جهت اينكه موجب پيدايش يك قدرت نوين عربى مىشد، تحسين برانگيز بود؛ ولى از آن جهت كه موجب شكست و سرشكستگى قريش، بنىاميه و ابوسفيان شده بود و ابوسفيان را از متن رياست قريش به حاشيه قدرت مىراند، نفرتانگيز مىنمود. بنابراين اگر بنىاميه مىتوانستند اين قدرت را بريابند، آن بازى تحسينبرانگيز را برده بودند.
«خدا» اصلىترين معمّاى ذهن ابوسفيان بود و او در شرايطى كه با پيامبر (ص) مىجنگيد، اين واژه را بيشتر نمادى از نوعى ذهنيت مىدانست تا واقعيت؛ ولى پيامبر (ص) كوشش مىكرد كه تا آنجا كه مىتواند ابوسفيان را متوجّه واقعيتى كند كه قادر به درك آن نبود و از آن مىگريخت.
٤. بنىاميه و اسلام
قريش در سالهاى آغازين بعثت پيامبر (ص)، هرگز تصوّر نمىكرد كه پيامبر (ص) بتواند در رسالت خويش و مأموريت الهى خود پيروز شود. پيامبر (ص) يك مرد تنها بود و قريش قبيلهاى نيرومند بود كه قبله قبايل عرب به شمار مىرفت و سرنوشت مكّه را در دست داشت. قريش بر تمام «حجاز» سيادت مىكرد و منظومهاى از قبايل عرب را به طواف كعبه قدرت خود وا مىداشت. پس از گسترش اوّليه اسلام كه به صورت خوشهاى در قبايل مختلف و دودمانهاى گوناگون و عشاير متفاوت ريشه مىدواند و سپس با مهاجرت اوّلين گروه از مهاجران مسلمان به «حبشه» و پا گرفتن اوّلين هسته مقاومت اسلامى در خارج از كنترل و حوزه نفوذ قريش و بعد از آن، گرايش اكثريت مطلق مردم «يثرب» به اسلام و شكست طرح ترور پيامبر (ص) و مهاجرت پيامبر (ص) به يثرب و ايجاد اوّلين قدرت فرا قبيلهاى و فراقومى در اين شهر، بيمها و اميدهاى نوينى در قريش- و به ويژه در بنىاميه- به وجود آمد. بيم از تسلّط پيامبر و پيروانش بر سراسر عربستان و انزوا و نابودى قريش و اميد به ربايش قدرت اسلامى و تسلّط بر سرنوشت دولتى كه به وسيله اسلام و با شعار لا اله الّا الله به وجود آمده است. پيامبر (ص) خود شخصاً اين اميد را در قريش تقويت مىكرد تا آنها را كاملًا به خدمت راهبرد تثبيت تنزيل قرآن در تاريخ درآورد، هر چند مىدانست كه آنها هرگز تأويل قرآن را تاب نمىآورند. ابوسفيان پس از جنگ خندق، مانند ساير سران قريش، عملًا به اين نتيجه رسيد كه در برابر پديده پيامبر (ص) و قدرت بالنده اسلام، هيچ راه حلّ نظامى فراروى قريش باقى نمانده است. دقيقاً بعد از جنگ خندق، دستياران اصلى ابوسفيان در جنگهاى احد و خندق، يعنى خالد بن وليد و عمرو بن عاص متّفقاً به مدينه آمدند و اعلام گرويدن به اسلام كردند. ابوسفيان در جريان محاصره نظامى مكّه كه منجر به فتح آن توسط اسلام گرديد، رسماً به مردم مكّه گفت: شما توانايى مقابله با سپاهى را كه به سوى مكّه سرازير است، نداريد.
ابوسفيان به اين نتيجه رسيده بود كه در برابر اسلام، بنىاميه بايد بازى خود را در تاريخ آغاز كند و اين بازى گرايش به اسلام، به اميد ربايش آينده آن بود.
٥. ريشههاى پيدايش حزب اموى
ابوسفيان مىكوشيد از ديدگاه خود «پديده نبوّت پيامبر» را تجزيه و تحليل كند؛ ولى اين ديدگاه اصولًا يك ديدگاه مادّى بود. او نبوّت را روشى سياسى براى كسب قدرت مىديد، نه يك بارش فيض الهى براى شكوفايى فطرت انسانى.
با توجّه به اينكه ابوسفيان اجباراً مسلمان شد و اسلام را با اشتياق و اراده قلبى انتخاب نكرد. بنابراين مىتوان تصوّر كرد كه او ادّعاى نبوّت پيامبر (ص) را نوعى «وسيله قدرت» مىديد نه دريچهاى به سوى حقيقت.
او بر اين باور بود كه پيامبر (ص) در راه كسب قدرت، تزوير را جانشين شمشير ساخته است و در نتيجه چنين نتيجه مىگرفت كه بنىاميه نيز در ستيز با پيامبر (ص)، روشهاى نوين و نرمافزارهاى جديد كسب قدرت را كشف كنند و آنها را به كار گيرند. آنها بايد بيش از شمشير به تزوير بيانديشند.
حقيقت اين است كه ابوسفيان در تجزيه و تحليل ماترياليستى پديده نبوّت پيامبر (ص) و نتيجهگيرى از آن، بسيار فراتر، عميقتر و دقيقتر از بسيارى از چهرههاى بنىاميه مىانديشيده است. در جريان فتح مكّه، همسرش هند و پسرش معاويه هر دو به نرمش شگفتانگيز ابوسفيان معترض بودند؛ در حالى كه عمرو بن عاص و خالد بن وليد از پيش به اردوگاه اسلام پيوسته بودند؛ ولى پس از اندك زمانى معاويه نيز به مفهوم دقيق اين نرمش پى برد و خودش نيز در اين راه تا آنجا پيش رفت كه كاتب وحى شد و در حلقه اصحاب، براى خود جايى يافت و پس از رحلت پيامبر همگرايى بنىاميه با برخى از اصحاب، شديدتر شد.[٣]
مىتوان تصوّر كرد كه چه كسان ديگرى از بنىاميه از همان دريچهاى وارد مدينه شدند كه ابوسفيان وارد شد. از هند (همسر ابوسفيان) و امّ جميل (خواهر ابوسفيان) كه بگذريم، بايد خالد بن وليد، عمرو بن عاص، يزيد بن ابى سفيان و معاوية ابن ابى سفيان و چهرههاى ديگرى از اين دست را برشمريم. اينها همه از دريچه فرصتطلبى وارد مدينه شدند، نه از دروازه حقيقتطلبى.
اين دو پس از رحلت پيامبر (ص) نيز نقشهاى بزرگى در راه عبور از امامت و تأسيس خلافت ايفاء كردند. خالد بن وليد هم در تحوّلات داخلى، نظير حمله به خانه على (ع) براى اخذ بيعت از او، مستقيماً دخالت داشت و هم در تحوّلات خارجى، نظير فتوحات اسلام در حمله به ايران و عراق.
٦. مفهوم تاريخى فتح مكّه
فتح مكّه از يك سوى نقطه خيزش اسلام براى گسترش در سطح شبه جزيره عربستان به شمار مىآيد و از طرف ديگر نقطه خيزش بنىاميه به سوى ربايش آينده قدرت اسلامى محسوب مىشود.
با فتح مكّه، انشقاق سياسى در درون قريش كه از ديرباز پديدار شده بود، وارد مرحله تازهاى شد. انشقاق سياسى در عصر هاشم،