ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - در عصر ولايت تكنيك
ثروت و لذّت ساخت.
اگر از پذيرش «ولايتِ تكنيك» در تاريخ رو به زوال معاصر رفته، ياد كردم، منظورم تذكّر همين نكته بود.
ولايت مدارى و ولايتپذيرى ابتدا در خانه جان آدمى حادث مىشود و پس از آن اعضا و جوارح در كار وارد مىشوند و تعهّد و ولايت گردن نهاده شده را به نمايش مىگذارند. اين واقعه ناخودآگاه حادث مىشود؛ يعنى انسانى بىملاحظه و محاسبه، خود را تحت عمل و اختيار آنكه ولايتش را گردن نهاده است، مىگذارد. نفاق در اينجا راه ندارد.
جايگاه عهد، قلب آدمى است و پذيرش ولايت، گردن نهادن به عهد صاحب ولايت است در ظاهر و باطن. چه به صورت فردى چه جمعى.
آيا حركت جمعى و عمومى خلايق، با اختيار تمام، با ميل و رغبت تام و با تلاش و سبقتگيرى به سوى مركزى و قطبى و به گردن گرفتن عهد آن مركز و قطب، چيزى جز ظهور و انعكاس ولايت و تعهّد بر گردن گرفته شده، مىتواند باشد؟
اجازه دهيد عرض كنم:
جهانى شدن همه معنى اين جهانى شدن و ترك عالم معنا را در خود دارد.
«همسانسازى و جهانىسازى فرهنگ» در حقيقت جز خارج كردن عموم خلايق و اقوام از جمله تعّهدها و ولايتهاى سابق و وارد ساختن آنها در «ولايتِ جديد» نيست. گويا ساكنان شرق و غرب، جملگى در ولايت غرب، يعنى ولايت تكنيك و تكنولوژى همداستان شدهاند.
در پى گردن نهادن به ولايت تكنيك و مدرنيته و پذيرش شريعت و ادب و سيره و سنّت اعلام شدهاش، جمله ولايتمدارى، اخلاق و ادب و شريعت عموم ملل و نحل، ذيل ولايت عصر مدرن تعريف و در سايه آن واقع شده است؛ چنانكه شئون ساير ولايتها، مدخليتى اساسى در حيات فردى و جمعى اقوام غربى و شرقى ندارد.
به ادب بودن و زيستن مردم و ادبيات جارى در ميان اقوال و افعال آنها بنگريد. كدامين منشأ و مبنا حكم خود را درباره نحوه بودن، مقصد رفتن و طريق گذار صادر كرده و پاىبندى بىچون و چرا به قوانينش را خواستار است؟
انسانها خود را با چارچوب و قوانين وضع شده كدامين شريعت تطبيق مىدهند و مناسبات خود را با آن تنظيم مىنمايند؟
مگر جز اين است كه جمله خلايق، سعى خويش را مصروف دانستن زبان تكنيك و تكنولوژى مىكنند؟ دانستن زبان و ادبيات ماشين و تكنولوژى، مجال همزبانى با ماشين را فراهم مىآورد. اوست كه زبان، ادبيات و ادب خود را بر انسانها تحميل مىكند و نه انسانها.
در روزگارى گمان مىرفت، بشر ماشين را در اختيار گرفته و بر آن سوار مىشود؛ امّا تا چشم باز كرد، دريافت كه ماشين بر او سوار شده است. اين مركب است كه افسار بر انسان زده و او را رام خويش ساخته است. همگان در خدمت تكنيك و ماشينند. اين انسان است كه جمله استعدادهاى آشكار و نهان خود را مصروف تداوم حيات و سرورى ماشين و تكنولوژى مىكند. پر واضح است كه تابع چه كسى و متبوع چه كسى است؟
بندگان معبود تكنولوژى، مبتلا به طاعونِ جهانى شدن؛ حتّى جمله مفاهيم دينى و وحيانى را با خرد غربى و ادبيات ماشينى تفسير مىكنند. همه جوياى جهانى شدن هستند، طالب و تابع فرهنگ جهانى. مدرسهها نيز جوانان را براى ابتلا به طاعون جهانى شدن تربيت مىكنند.
همه سر در پى جهان، سر در پى قدرت دارند.
جهانى شدن اقتصاد، جهانى شدن هنر، موسيقى و ادبيات، يعنى استغراق در فرهنگ جهان غربى و خارج ساختن جامه معنا و معنويت و دين از جسم و جان.
در عصر جهانى شدن تكنيك و تكنولوژى و مدرنيته، مجالى براى هيچ گونه مهر و ولايت نمىماند.
در عصر جهانى شدن فرهنگ، از همه چيز و همه كس تفسيرى مدرن و اين جهانى و سكولار ارائه مىشود.
در نزد شهروندان اين جهان مدرن، تنها سخنى رأىاى در معرض قبول و شاد باش قرار مىگيرد كه قانون اين ديار را پاس داشته و حقوق شهروندانش را مراعات كند. اين سخن بدان معنى است كه انسان عصر جديد، در سه ساحت فكرى، فرهنگى و تمدّنى مبتلاى مدرنيته شده است. همو كه تفسيرى مدرن و تكنيكى از عالم ارائه مىدهد، بر ويرانههاى فرهنگ و تمدّن سنّتى بناى مدرن را برمىكشد و در هواى جهانى شدن تمام قد در خدمت مدرنيته و تكنولوژى درمىآيد تا مبادا بر ديوارههاى اين تاريخ عارى از مهر و وَلايت ترك افتد.
جمله شهروندان اين وِلايت، سعى خويش را مصروف پاسدارى از برج و باروهاى اين شهر مدرن مىكنند. آن را آذين مىبندند و در طريق حراست از حريم صورت و سيرت اين شهر از همه داشتههاى خويش مىگذرند؛ حتّى باقى ماندههاى صورت تاريخى عهد ماضى را كه در خود نشانى از ولايت آسمانى داشت.
صورتهاى مادّى و تمدّنى هر عصرى پرده از حقيقت عهد و عصرى كه انسانها آن را پذيرفته و به فرامينش گردن نهادهاند، برمىدارد.
صورتهاى بيرونى حيات، چونان ميوه درخت، فرزندان «عهد» و پيمان و تعلّق خاطر قلبى انسانها هستند.
اگرچه ملل غير غربى و حتّى متفكّرانى از غرب، وجوهى از غرب و حوزه فرهنگى و تمدّنىاش را موضوع نقد و پرسش قرار دادهاند و وجوهى از اين غول را مورد تعرّض قرار داده و بر برترى عالم معنوى و سرشت قدسى عالم و آدم تأكيد كردهاند؛ امّا از ارائه منظومهاى كه بتواند ضمن پرسش و نقد براى رخنه و تصرّف ساحات مختلف آن طرحى ارائه كنند، درماندهاند.
افتتاح اين بحث و تذكّر درباره غلبه وِلايتِ بىمهر و لطف فرهنگ و تمدّن غربى و افتادگى و ولايتورزى خلق روزگار در برابر مدرنيته، فرصتى را فراهم مىآورد تا مسلمانان و شيعيان آل محمّد (ص) متذكّر نسبت ميان ولايت و حوزه فرهنگى و تمدّنى خاص شوند، شايد كه از بند التقاط و نفاق برهند و به ضرورت پرسش از ذات فرهنگ و تمدّن مدرن برسند.
سالروز انعقاد عهد امامت اميرمؤمنان، على (ع) بر شاخسار نبوّت پيامبر آخرالزّمان (ص) بر جمله مؤمنان و شيعيان و مستضعفان مبارك باد. انشاءالله