ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - آقا كدام جشن را مى پسندند
هستند. گفتم كدوم محلّه: گفت: قلهك. گفتم: خُب بسم الله. سؤال من درباره جشنهاى نيمه شعبانه، خودتون هر چى دوست داريد، بگيد، پسرها، پس از معرفى خودشان شروع كردند. بهنام گفت: جشن نيمه شعبان توى محلّه ما خيلى خوب و مفصّل برگزار مىشه. امّا به نظر من بيشتر از اينكه تنها در يك روز به امام مهدى (ع) توجّه كنيم، نياز به اين است كه در روزهاى ديگر سال هم براى مردم توسط كسانى كه صاحب اطّلاعاتند در اين باره صحبت شود. على در تأييد حرف او گفت: جمع ما چون عموماً اهل كتاب خواندن و پاى مجالس سخنرانى رفتن هستند، كم و بيش در اين باره مطالبى مىدانند، امّا آقا به خدا، هم سنّ و سالهاى ما از امام مهدى (ع) اطّلاعات بسيار كمى دارند. اصلًا نمىدانند چرا او بايد غايب باشد. عرشيا گفت: درست مىگه آقا توى مدرسه، ما با خيلى از بچّهها گفتوگو مىكنيم. واقعاً جاى اين بحث در بين دانشآموزان خيلى خاليه. كاش مسئولان فكرى براى اين مسئله مهم بكنند. گفتم: شما كه اين قدر خوب روى اين موضوع كار كردهايد، خودتان براى دوستانتان چه كار مىكنيد؟ در جواب گفتند: ما امسال با واسطه مادر يكى از دوستانمان از خانمهاى فعّال در مساجد يك منطقه قول گرفتهايم كه پولى در اختيار ما بگذارند تا ما بتوانيم يك جزوه كوچك براى آشنايى بهتر با آخرين ذخيره خدا تهيه و تكثير كنيم و همراه شيرينى و شربت به جوانان محلّهها بدهيم، بعد هم يك مسابقه از آن برگزار كنيم و جايزه هم بدهيم تا آنها تشويق به خواندن مطالب شوند و ياد بگيرند.
راستش از اينكه مىديدم اين نوجوانها اين قدر خوب راجع به اين مسئله بحث و گفتوگو مىكنند، خيلى خوشحال شده بودم. مخصوصاً وقتى كه ديدم يكى از منابع تحقيقاتى آنها منشورات و سايتهاى موعود است. بماند كه آنها هم از زيارت بنده به عنوان خبرنگار موعود بسيار خوشحال شدند. باور كنيد، خودشان گفتند. تازه با من عكس يادگارى هم گرفتند!
خانمى كه در حال نزديك شدن به من است، فرد ديگرى است كه از او درباره نيمه شعبان سؤال مىكنم و ايشان اين گونه پاسخ مىدهد: حضرت صاحب الزّمان (ع) در اين روز متولّد شدهاند، ولى از آن روز جارى در همه زمان هستند. ايشان صاحب عصر و زمان هستند، آيا وقت آن نرسيده است كه تنها همين يك ويژگى براى مردم تبيين شود؟ آيا ما به امام خود ظلم نمىكنيم كه او را نمىشناسيم و تنها با دادن شيرينى و شربت از او ياد مىكنيم. اگرچه اينها هم خوبند، امّا وظيفه ما خيلى از اين ظواهر بالاتر است. اگر من، شما، مسئولان و همه نخواهيم و كارى نكنيم، بايد تنها به برپايى اين جشنهاى صورى دلخوش بداريم. دشمنان حضرت با ايجاد شكّ و شبهه تنها با استفاده از اين فضاى خالى است كه مىتوانند كارى صورت دهند، وقتى كه بهائيان شبهه مىاندازند، تازه دادمان در مىآيد كه چرا اين طورى شد؟ چرا اين تعداد مثلًا به بهائيّت گرايش پيدا مىكنند؟ اشكال از كار نكردن ماست، نه از كار كردن آنها. والسّلام.
طى گفتوگوى من با اين خانم، پسر جوانى شاهد ماجراست. پس از رفتن اين خانم به سمتش مىچرخم و مىگويم: بسم الله شما در اين باره چه مىگوييد؟ كمى اين پا و آن پا مىكند و مىگويد: بالأخره تاوان فضولى كردن همينه ديگه، بايد جواب بدهم، مگه نه؟ با سر تأييد مىكنم و او مىگويد: من دانشجوى رشته تئاتر هستم. از گفتوگوى صريح اين خانم خيلى خوشم آمد، شايد تا به حال خودم در اين باره درست و حسابى فكر نكرده باشم و تنها نيمه شعبان را به عنوان يك روز تعطيل خوشايند و حسابى شيرين ديده باشم، امّا راستش حالا كه حرف اين خانم را گوش دادم، ديدم من خودم مصداق حرف او هستم. راستى راستى به عنوان يك جوان مسلمان كه در رشته هنرى و ذوقى تحصيل مىكند، درباره امام خودم چه مىدانم، اصلًا نمىدانم چرا مىگويند، غايب است، چه فايدهاى دارد كه امام باشد، ولى غايب باشد؟ من هم مىخواهم بيشتر بدانم. در رشته ما براى همه چيز كار مىشود، امّا واقعاً در اين باره حتّى براى ما طرح سوژه و موضوع هم نشده است. در حالى كه به لحاظ ذوقى و هنرى روى اين موضوع خيلى زيبا مىتوان كار كرد. متشكّرم كه اجازه دادى هم بشنوم، هم بگويم.
اذان ظهر از مأذنه مسجد نزديكم بلند مىشود، بساطم را جمع مىكنم و به سمت مسجد مىروم تا در آنجا نماز ظهر و عصر را بخوانم. بعد از نماز نگاهى به امام جماعت مسجد مىاندازم، سيّد جوان خوش رويى است كه به نظر مىرسد براى مصاحبه آمادگى