ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - امتداد خدا در خاك
كى مىآيى؟!
با نيامدنت
باران كه نباريد،
هيچ ...
ابرَكى هم از آسمانمان نگذشت!
كى مىآيى؟!
نمىدانم!
چشمهاى بهار
بىنگاه تو مىلرزد
نگاه پنجرهها
بىچشمان تو تاريك است.
سيّد على ميرباذل (منصور)
تا ظُهرِ ظهور
چون تشنه به آب ناب، دل مىبندم
بر خنده ماهتاب، دل مىبندم
اى روشنى تمام! تا ظهرِ ظهور
چون صبح، به آفتاب دل مىبندم
سلمان هراتى
بگذار تا مقابل روى تو بگذرم
|
اى نام مستعار تو شاخ نباتها |
در نامه تو گم شده عين القضاتها |
|
|
مردادهاى داغ كويرى نشستهاند |
در انتظار قند لبانت قناتها |
|
|
انجيل، صفحه صفحه تو را ذكر مىكند |
از مژده تو پُر شده ابواب گاتها |
|
|
اديان مختلف به ظهور تو واقفند |
عاشق، پناه بُرده به صبر و صلاتها |
|
|
كى دست مىبرى به تَبَر- اى خليل عشق- |
تا بشكند غرور هُبلها، مناتها؟ |
|
|
كى روزنامه، عكس تو را چاپ مىكند |
از قم، مدينه، سامره، يا در هراتها؟ |
|
|
«بگذار تا مقابل روى تو بگذرم» |
حتّى شنيده مىشود از گنده لاتها |
|
|
روزى تو را- عزيز!- در آغوش مىكشد |
دنيا، ميان هالهاى از صلواتها |
|
|
از برجهاى آهنى شهر خستهام |
سر مىزنى به غربت كوره دهاتها؟ |
|
|
حافظ شدم به حُرمت چشمان مُنتظر |
اى نام مُستعار تو شاخ نباتها |