ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٦ - عامل دوم وحدت و انسجام اهل باطل
ماند و اگر حق از آميزش با باطل رهايى يابد، زبان دشمنان قطع مىشود.»
عامل دوم: وحدت و انسجام اهل باطل
با مشاهده تاريخ به اين نكته مىتوان پى برد كه هرگاه اهل باطل در كار خود سعى و تلاش كنند و بين نيروهاى آنها وحدت و انسجام وجود داشته باشد و مطيع رهبر خود باشند و به عكس بر اهل حق، خمودى چيره شده و در ميان آنها تشتّت آراء و ناهماهنگى وجود داشته باشد و از رهبر خود اطاعت نكنند؛ در اين صورت پيروزى با اهل باطل است. على (ع) درباره آينده مردم «عراق» خطاب به آنها مىفرمايد:
«امّا و الّذى نفسى بيده ليظهرن هؤلاء القوم عليكم ليس لانّهم اولى بالحقّ منكم و لكن لاسراعهم الى باطل صاحبهم و ابطائكم عن حقّى؛[١]
آگاه باشيد، قسم به جان كسى كه جان من در دست اوست، اين گروه (اهل شام) بر شما پيروز مىشوند، امّا نه به اين علّت كه آنها از شما به حق سزاوارترند؛ بلكه از اين جهت كه اينها براى به دست آوردن باطل، رهبر و فرمانده خود، سرعت مىگيرند و شما نسبت به آنچه كه حقّ من است، به كندى حركت مىكنيد.»
بنابراين، عامل پيروزى را نبايد تنها در اعتقاد به حق و نيّت خير ديد؛ بلكه براى غلبه بر دشمن، اتّحاد و هماهنگى و اطاعت از رهبر نيز لازم است و هر گروهى اين صفت را بيشتر دارا باشند، پيروزى با آنهاست.
مصاديق اين آيه: تاكنون دانسته شد كه پيام اين آيه، نويد پيروزى حق بر باطل و هلاكت و نابودى كامل باطل است. در اين قسمت به ذكر مواردى مىپردازيم كه مىتواند از مصاديق حق بر باطل باشد.
١. حق يعنى دين الهى و شريعت خاتم انبياء، محمّد (ص) و باطل هر دين و مسلكى است كه از مسير خدا خارج شود. همچنانكه در روايتى است از ابن مسعود كه در سال فتح، پيامبر (ص) وارد «مكّه» شد؛ در حالى كه در اطراف خانه خدا ٣٦٠ بت وجود داشت و پيامبر با چوبى كه در دستش بود، به آن بتها مىزد و اين آيه را تلاوت مىكرد و بتها را با صورت به زمين مىافكند.
٢. حق توحيد و پرستش خداست و باطل شرك و پرستش بتها است.
٣. حق قرآن است و باطل شيطان.
٤. حق قسط و عدل است و باطل ظلم و ستم و كينه.
٥. حق فضايل اخلاقى و كسب كمالات است، باطل رذايل اخلاقى و دورى از كمالات انسانى.
ادّعاى ما اين است كه اين آيه معناى وسيعى دارد، به گونهاى كه مىتواند همه اين مصاديق را تحمّل كند. بنابراين پيام اين آيه اين است كه دين اسلام، پرستش خداوند يكتا، قرآن، عدالت و فضايل اخلاقى، بر كفر، پرستش خدايان دروغين، شيطان، ظلم و رذايل اخلاقى پيروز است و سرانجام حاكميت مطلق از آن حق است.
يكى ديگر از مصاديق اين آيه، ظهور حضرت مهدى (ع) است. همچنان كه روايت شده كه وقتى حضرت قائم (ع) تولّد يافت، بر روى بازوى راست ايشان، اين آيه نوشته شده بود.[٢]
در روايت ديگرى است از امام باقر (ع) كه درباره اين آيه فرمودند:
«اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل؛
وقتى قائم قيام كرد، حكومت باطل از بين مىرود.»[٣]
در اين زمان قسط و عدل در سرتاسر جهان حاكم مىشود و جايى براى ظالمان باقى نمىماند. اين در حالى است كه قبل از تحقّق چنين روزى، ظلم و ستم سراسر دنيا را فراگرفته است. در روايتى از اهل سنّت چنين آمده است:
«لتملات الارض ظلماً و عدواناً ثم ليخرجن رجل من اهل بيتى حتّى يملأها قسطاً و عدلًا كما ملئت ظلماً و عدواناً؛[٤]
زمين پر از ظلم و كينه مىشود، سپس مردى از اهل بيت من قيام مىكند تا زمين را پر از قسط و عدل كند، همان گونه كه از ظلم و كينه پر شده بود.»
پر شدن زمين از قسط و عدل، نشانه اين است كه هيچ جايى براى ظلم باقى نمىماند. در روايتى ديگر در تأكيد تحقّق چنين روزى، از رسول خدا (ص) نقل شده است كه مىفرمايد:
«لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم لبعث الله عزّ و جلّ منّا يملئوها عدلًا كما ملئت جوراً؛[٥]
اگر از دنيا فقط يك روز باقى مانده باشد، خداى عزّوجلّ مردى از ما را مبعوث مىكند كه دنيا را از عدل پر مىكند، همان گونه كه از ظلم پر شده بود.»
چنين روزى دين الهى بر ساير اديان و هدف رسالت انبياى الهى محقّق مىشود؛ چرا كه قرآن كريم در مقام هدف بعثت انبياء (ع) مىفرمايد: