ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - جاهليت مدرن قسمت اوّل
موضوع هم اين است كه مراتب حيات انسان تابع درك مراتب روح است و مراتب روح در مؤمنان متفاوت است. در روايتى كه در «كافى» نقل شده، آمده است: حضرت صادق (ع) فرمود: «جابر! خداوند مردم را سه گونه آفريده. اين آيه اشاره به همان است «وَكُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ.»
سابقون پيامبر اكرم (ص) و برگزيدگان از ميان مردمند كه در آنها پنج روح قرار داده و به روح القدس ايشان را تأييد نموده. با روح القدس به مقام پيامبرى مبعوث شدهاند و به روح ايمان تأييد كرده و به وسيله آن از خدا مىترسند، به روح قوّت تأييد شدهاند با آن روح بر اطاعت خدا نيرو مىگيرند و با روح شهوت تأييد شدهاند كه با آن اشتهار به طاعت خدا دارند و از معصيت بيزارند و در آنها روح حركت قرار داده كه مىروند و مىآيند و در مؤمنان كه اصحاب يمين هستند روح ايمان قرار داده با آن از خدا مىترسند و روح قوّت كه بر اطاعت خدا نيرو مىگيرند و روح شهوت كه با آن به طاعت خدا تمايل دارند و روح حركت كه مىروند و مىآيند.»[١]
همه اين مراتب روح، نازله كلمه روح است و حقيقت حيات در آن كلمه روح است. بنابراين مراتب درك حيات، جز به درك مراتب حقيقت روح ممكن نيست كه نازلهاى از آن در مؤمنان و مرتبه بالاترى از آن، كه روح القدس است، در انبيا واقع مىشود و حقيقتش در چهارده معصوم (ع) متجلّى مىشود و آنها هستند كه مؤيّد كلمه روح، بلكه عين كلمه روح هستند. فرمود: «و نحن روح الله و كلمته؛[٢] پس ما روح خدا و كلمه او هستيم.» باز فرمود: «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ الله مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا؛[٣] اتّصال روح مؤمن به حقيقت روح الهى از اتّصال شعاع خورشيد به خورشيد بيشتر است.» يعنى تجلّى و شعاعى از آن حقيقت در مؤمن واقع مىشود.
اگر به اين معنا توجّه شود كه از نظر قرآن و معارف اهل بيت (ع) انسان به خودى خود در مقام ضلال، حيرت و در مقام موت است، هيچ دركى از مراتب حيات و لوازم و الزامات آن ندارد، تا اينكه خداى متعال به انسان، حقيقت حيات و نور هدايت را عنايت مىكند و اينها هم هر دو در كلمه روح است. كلمه روح است كه جامع حيات و نور است و هر دوى اينها در امام (ع) است.
انسان به اندازهاى كه به حقيقت امام (ع) راه پيدا مىكند و از آن حقيقت حيات و علم امام و حيات طيّبهاى كه به امام (ع) عنايت شده است، بلكه امام (ع) سرچشمه و مبدأ آن حيات است، «السّلام عليك يا عين الحياة»[٤]، به همان اندازه به حقيقت هدايت و حيات طيّبه مىرسد و در اين مسير، در كنار اين حيات طيّبه است كه انسان به عيش صحيح و به همه مراتب عيش كه عيش طيّبه هم با اين حيات طيّبه پيدا مىشود، مىرسد. اين هم در دعاى ابوحمزه است: «واجعلنى ممن اطلت عمره و حسنت عمله، و اتممت عليه نعمتك، و رضيت عنه، و احييته حياة طيبة فى ادوم السرور، و اسبغ الكرامة و اتم العيش؛[٥] بگردانم از كسانى كه عمرش را طولانى و كردارش را نيكو و نعمتت را بر او تمام كرده و از او خشنود گشتهاى و زندگى پاكيزهاى به او بخشيدهاى كه در ميان پابرجاترين خوشى و وسيعترين كرامت و كاملترين زندگانى روزگار به سر مىبرد». دوام سرور و كرامت تام و اسبق العيش؛ عيشى كه سابق و جارى بر حقيقت حيات انسان است، همه از شعاع همان حيات طيّبه است و اگر انسان به آنجا نرسد، به مراتب عيش و دوام حيات و اينها نمىرسد. به هر حال اگر ما به اين نكته توجّه كنيم كه جايگاه امام (ع) و حقيقت ولايت، در رسيدن به قرب، رضوان، حقيقت حيات طيّبه و نور هدايت است، آرام آرام اين حديث را مىشود معنا كرد كه اگر كسى به امام نرسيد چرا موتش، موت جاهليّت است. در بعضى از روايات توضيح مىدهد «موت ضلال» يعنى انسانى كه به امام نرسيده، حيرت از او برداشته نشده و جز با راهيابى به امام حيرتش برداشته نمىشود. به تعبير ديگر خداى متعال براى رفع حيرت ما، امام قرار داده است. اگر كسى به آن امام رسيد در هر مرتبهاى از مراتب وجودش از عالم ذرّ تا عالم قيامت و بعد از قيامت، طبيعتاً به نور و هدايت رسيده و اگر نرسيد، هم قبل از اين دنيا و هم در اين دنيا، در عالم ضلال است؛ منتها نكته اين است كه اگر انسان در عوالم قبلى هم نتوانسته به اين نور هدايت برسد تا لحظه مرگ راه براى رسيدن باز است، ولى اگر از اين دنيا رفت و به نور نرسيد، ديگر الى الابد در ضلال است.
اين را در روايات ذيل آيات نور و آيِه سوره حديد توضيح داده كه در آيه مبارك سوره نور مىفرمايد: «أَوْكَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ؛[٦] يا [كارهايشان] مانند تاريكىهايى است كه در دريايى ژرف است كه موجى آن را مىپوشاند [و] روى آن موجى [ديگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاريكىهايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است هر گاه [غرقه] دستش را بيرون آورد به زحمت آن را مىبيند و خدا به هر كس نورى نداده باشد، او را هيچ نورى نخواهد بود.» اگر در مقابل اين ظلماتى كه بر حيات انسانها سايه افكنده است، نور الهى نباشد نور ديگرى نيست كه او را هدايت كند و در اينجا روايات توضيح مىدهد كه «وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً» اماماً من ولد فاطمه (س)»، «فَمالَهُ مِنْ نُورٍ» امام يوم القيامه؛[٧] [مراد از جمله] «و خدا به هر كس نورى نداده باشد» امامى از فرزندان فاطمه (س) است و «او را هيچ نورى نخواهد بود»؛ يعنى در روز قيامت امامى نخواهد داشت.» يعنى ديگر اين ظلمات تا قيامت هست. يعنى گمراهىاى كه انسان را