انديشه هاى فقهى- سياسى آيتاللّه العظمى گلپايگانى در عصر غيبت - امامى، محمدمهدى - الصفحة ٢٥١ - ١ - دليل عقلى
داد، اين نحو تبليغات نه تنها در زمان غيبت بلكه حتى در زمان حضور معصومين عليهم السّلام هم اسلام را فاقد رهبرى و حكومت معرفى مىكند، انديشه استعمارى فوق به رنگ علمى ذيل خودنمايى مىكند. «هدف دين و انبياء و همچنين دين اسلام ارتقاء معنويت جامعه است و دولت و تصدى آن نه تنها مربوط به امور دنيوى است اصولا موجب دورى از معنويت و آلودگى به مسائلى است كه مانع از ارتقاء معنوى جامعه است.» قاضى سعيد قمى از عرفاى عهد صفويه، درباره اين مورد مىگويند: «پيامبر صلّى اللّه عليه و اله از خدا خواست كه عبد و رسول او باشد نه سلطان و رسول او، ازاينرو سلطنت ظاهرى در خور جانشينى او نيست تا چه رسد به نوعى از سلطنت كه در دست جباران است، زيرا وقتى كه چنين حكومتى به خود پيامبر متعلق نباشد، چگونه ممكن است به جانشين او تعلق گيرد، بنابراين اگر بناست پيامبر جانشينى داشته باشد، لازم است كه جانشين وى ماهيتا مذهبى و داراى خلافت دينى و حكومت معنوى و سلطنت روحانى باشد[١]» اين تفكر نه تنها تشكيل حاكميت اسلامى را تخطئه مىكند بلكه اصل دخالت در سياست را نيز با اشكال مواجه مىسازد، آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه در برابر اين شبهه با تمسك به سنت و سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و اله و امير المؤمنين عليه السّلام، ماهيت و كيفيت قوانين اسلام از جهات مختلف،
[١]- عباسعلى عميد زنجانى، فقه سياسى، تهران: انتشارات امير كبير، ١٣٦٧، ص ١٧٥.