انديشه هاى فقهى- سياسى آيتاللّه العظمى گلپايگانى در عصر غيبت - امامى، محمدمهدى - الصفحة ٢٣٩ - رابطه دين و سياست
داشتن برنامهاى مدوّن قادر نخواهد بود كه كوچكترين اصلاحى را بانجام برساند، پس هر مدير و سياستمدارى لازم است در چارچوب برنامهاى مشخص كه ما نام آن را «دين» مىگذاريم حركت كند[١]، پس دين هرگز از حكومت و سياست جدا نمىباشد، زيرا همانگونه كه گفته شد، دين، موعظه نصيحت و تعليم محض مسائل فردى، بدون اجتماعى و مسائل اخلاقى و اعتقادى بدون سياسى و نظامى و مانند آن نيست بلكه احكام اجتماعى و سياسى نيز دارد، بنابراين هر مكتبى كه پيامآور شريعتى براى بشر باشد، به يقين، احكام فردى و اجتماعى را با خود آورده است و اين احكام، در صورتى مفيد و كارساز خواهند بود، كه به اجرا درآيند و اجراى قانون و احكام الهى نيز ضرورتا نيازمند حكومتى است كه ضامن آن باشد، در غير اين صورت يا اساسا احكام دينى به اجرا در نمىآيد و يا اگر اجرايش به دست همگان باشد، لازمهاش هرج و مرجى است كه بدتر از نبودن احكام در جامعه است[٢]؛ در انديشههاى فقهى- سياسى آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه اگر اسلام نظارت، ارشاد، امر به معروف و نهى از منكر و
[١]- عيسى ولايى، مبانى سياست در اسلام، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشارات، ١٣٧٧، ص ١٥.
[٢]- عبد اللّه جوادى آملى، ولايت فقيه( ولايت، فقاهت و عدالت)، قم: مركز نشر اسراء، ١٣٧٨، ص ٧٤.