رساله لب اللباب در سير و سلوک اولى الالباب - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٢٦ - معرفت اجمالى و طرح كلى سلوك إلى الله
و چون سالك، ساعتى بخواهد در ذكر خدا بيارمد ناگهان چون سيل بر او هجوم آورده و قصد هلاك او را مىكنند.
|
جان همه روز از لگدكوب خيال |
وز زيان و سود و از بيم زوال |
|
|
نى صفا مىماندش نى لطف و فرّ |
نى به سوى آسمان راه سفر |
|
بديهى است كه صدمه و آزار كثرات انفسيّه قوىتر و نيرومندتر از كثرات خارجيّه مىباشد، چه انسان مىتواند با اختيار خود با عزلت و انزوا از مزاحمت و تصادم با كثرات خارجيّه دورى جويد ولى البتّه نتواند بدين وسيله از صدمه و آزار و خيالات نفسانيّه رهائى يابد، چه اينها با او قرين و همجوارند.
مسافر راه خدا و طريق خلوص و عبوديّت حقّ، از اين دشمنان نمىهراسد، دامن همّت بر ميان مىبندد و به يارى آن نغمه قدسيّه راه مقصد را در پيش مىگيرد و از عالم خيالات كه او را «برزخ» نامند خارج مىگردد. ولى سالك بايد بسيار بيدار و هوشيار باشد كه در زواياى خانه دل چيزى از اين خيالات به جاى نمانده باشد، زيرا دأب اين موجودات خياليّه، اينست كه در موقع بيرون كردن آنها، خود را در گوشه و زواياى مخفيّه دل پنهان مىكنند، به طورى كه سالك فريب خورده گمان مىكند از شرّ آنها خلاص شده و از بقاياى عالم برزخ چيزى با خود همراه ندارد، ولى آن هنگام كه مسافر به چشمه حيات راه يافته و مىخواهد از عيون