رساله لب اللباب در سير و سلوک اولى الالباب - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ١٥١ - عالم دوم توحيد صفات است
از آن سرچشمه افاضه شده است، و به هر موجودى آن مصدر عظيم به قدر سعه وجودى او كه همان قوابل ماهوى اوست نور وجود و جمال و عظمت افاضه نموده است، و به عبارت ديگر از جانب فيّاض مطلق فيض به طور اطلاق بدون قيد و شرط و حدّ افاضه مىشود و هر موجودى به قدر ماهيّت خود از آن اخذ مىكند.
بارى، سالك در اثر مراقبه تامّ و اهتمام شديد به آن و در اثر توجّه به نفس، به تدريج چهار عالم بر او منكشف خواهد شد:
عالم اوّل: توحيد افعال است.
يعنى در وهله اوّل ادراك مىكند كه آنچه چشم مىبيند و زبان مىگويد و گوش مىشنود و دست و پا و ساير اعضاء و جوارح عمل مىكنند همه و همه مستند به نفس خود اوست و نفس فاعل ما يشاء است، و سپس ادراك مىكند كه آنچه از افعال در جهان خارج تحقّق مىيابد مستند به خود اوست و نفس او مصدر تمام افعال است در خارج، و سپس مىيابد كه نفس او قائم به ذات حقّ بوده و دريچهاى از فيوضات و رحمت خدا بوده است، پس تمام افعال در جهان خارج استناد به ذات مقدّس او دارد.
عالم دوّم: توحيد صفات است
و آن بعد از عالم اوّل ظهور مىكند، و آن عبارت است از آنكه: سالك آنچه را كه مىشنود حقيقت سمع را از خود نمىبيند بلكه از خدا مىبيند، و همچنين هر چه را با چشم مىبيند حقيقت ابصار را از خدا ادراك مىكند و بعدا هر گونه علم و قدرت و حيات و سمع و بصر و غير ذلك كه در