رساله لب اللباب در سير و سلوک اولى الالباب - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ١٥٤
و در عالم چهارم كه تجلّى ذاتى است وجود خود را گم مىكند و ذات خود را از دست مىدهد و ديگر ابدا خود را نمىيابد و ذات، ذات مقدّس حضرت خداوند است.
اين مرحله از شهود يعنى تجلّى ذاتى را عرفاء تعبير به «عنقا» و «سيمرغ» مىنمايند چه او موجودى است كه هرگز صيد احدى نخواهد شد. سيمرغ، آن ذات بحت و وجود صرف است كه از آن به «عالم عمى» و «كنز مخفى» و «غيب الغيوب» و «ذات ما لا- اسم له و لا رسم له» تعبير كنند.
|
برو اين دام بر مرغ دگر نه |
كه عنقا را بلند است آشيانه |
|
حافظ- عليه الرّحمة- چه خوب در مثنويّات خود سروده و با استعارات لطيف خود اين مهمّ را بيان فرموده است.
|
الا اى آهوى وحشى كجايى |
مرا با توست چندين آشنايى |
|
|
دو تنها و دو سرگردان، دو بىكس |
دد و دامت كمين از پيش و از پس |
|
|
بيا تا حال يكديگر بدانيم |
مراد هم بجوييم ار توانيم |
|
|
چنينم هست ياد از پير دانا |
فراموشم نشد هرگز همانا |
|