رساله لب اللباب در سير و سلوک اولى الالباب - حسينى طهرانى، سید محمد حسين - الصفحة ٤١ - معرفت اجمالى و طرح كلى سلوك إلى الله
مىنمايد و هر چه با چشم خود مىبيند و با دست مادّى خود لمس مىنمايد از براى آنها الفاظى در حدود احتياجات روزمرّه خود وضع مىنمايد امّا از ساير عوالم و از تعلّقات و تشعشعات و انوار و ارواح اطّلاعى ندارد تا براى آنها نيز الفاظى وضع كند، بنابر اين ما در تمام لغات جهان لغتى نداريم كه آن معانى عاليه را حكايت كند پس چسان مىتوان آن حقايق را به زبان آورده و توصيف نمود؟
|
مشكل عشق نه در حوصله دانش ماست |
حلّ اين نكته بدين فكر خطا نتوان كرد |
|
دو دسته از اين حقايق سخن راندهاند:
اوّل: جماعات انبياء كرام : بديهى است كه آنها با عوالم ماوراء مادّه ارتباط داشتهاند ولى به حكم
نحن معاشر الأنبياء امرنا أن نكلّم النّاس على قدر عقولهم
[١] مجبور بودند از اين حقايق به قسمى تعبير نمايند كه قابل فهم و ادراك عامّه مردم باشد و لهذا از بيان حقايق انوارى و غايت درخشندگى آن قطع نظر نموده و از بيان آنچه كه حتّى به قلب بشر هم خطور نكرده است رفع يد نموده از حقيقت
ما لا عين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر
[٢] تعابيرى از قبيل جنّت و حور و قصور و غيره مىنمودند و
[١] -[ ما گروه انبياء مأموريم با مردم به اندازه خردهاشان سخن گوئيم].
[٢] -[ آنچه نه چشمى ديده است و نه گوشى شنيده است و نه بر قلب بشرى خطور كرده است].