توحيد مفضّل - علامه مجلسى - الصفحة ٢٣١ - اشكال ديگر
حفظ كن به مشيّت خدا و فراموش مكن ان شاء اللَّه تعالى، پس غشى بر من عارض شد و افتادم، چون به هوش آمدم فرمود: چگونه مىيابى خود را اى مفضّل؟
گفتم: به يارى و تقويت و تأييد مولاى خود غنى شدم از كتابى كه نوشته بودم و همه در نزد من چنان حاضر است كه گويا از كف خود مىخوانم. و مولاى خود را حمد و شكر مىگويم چنانچه سزاوار است.
پس فرمود: اى مفضّل! فارغ گردان دل خود را و جمع كن به سوى خود ذهن و عقل و اطمينان خود را و به زودى القا خواهم كرد به سوى تو از علم ملكوت آسمانها و زمين و آنچه خدا خلق كرده است در آنها از عجايب مخلوقات و اصناف ملائكه و صفوف و مقامات و مراتب ايشان تا سدرة المنتهى و ساير خلق از جنيان و آدميان از زمين هفتم و آنچه در زير ثرى است تا آنچه اكنون فرا گرفتهاى جز وى از اجزاى آن باشد. هر وقتى كه خواهى برو و بيا با ما مصاحبى و در حفظ و حمايت خدائى و تو را نزد ما مكان بلند هست و دلهاى مؤمنان تو را مىطلبند مانند آن تشنه كه آب طلب كند و آنچه را به تو وعده دادم از من سؤال مكن تا خود بگويم به تو اى مفضّل.
مفضّل گفت: پس برگشتم از نزد مولاى خود با نعمتى و كرامتى كه هيچ كس با چنين حالى بر نگشته بود.[١]
[١] مرحوم علامه مجلسى در بحار ج ٣، ص ١٥١، در فراز پايان حديث مىنويسد:
برخى از فقرات حديث اشاره به تجرد نفس دارند( خداوند و حجتهاى او- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- حقيقت را بهتر) مىدانند.
استاد علامه طباطبائى در تعليقه مىافزايند: بلكه حديث، اشاره به وجود مجردهايى، غير از نفس مجرد دارد، چنان كه فرمود:« و كذلك الامور الروحانية اللطيفة» و از همين تعبير استفاده مىشود كه توصيف چيزى به روحانى و لطيف در انبار، مشعر بر تجرد آن است.